X
تبلیغات
نماز

نماز

عوامل گرایش نوجوانان و جوانان به نماز

قال الله تبارك و تعالی: «و أمر اهلك بالصّلاه و اصطبر علیها»[1]
«و تو اهلت را به برپایی نماز بخوان و در این امر پایداری و صبوری پیشه كن.»
در گرایش نوجوانان و جوانان به نماز سه عنصر اصلی خانه، مدرسه و رسانه های گروهی نقش اساسی و محوری دارند. تربیت و آموزش، انتقال اطلاعات نیست، بلكه تغییر در جهان بینی است.[2] هیچ تربیت و آموزشی بدون زمینه سازی، موفق نیست. اگر مجموعه عناصر و عوامل تأثیر گذار در ارسال یك پیام ارزشی، از وحدت و هماهنگی لازم در عمل برخوردار نباشند، نمی توانند مؤثر واقع شوند و چه بسا آثار یكدیگر را خنثی كنند.
عناصر و عوامل تأثیر گذارنده در محیط خانه و مدرسه و جامعه در القای یك ارزش معنوی و رسانیدن پیام و بیان روح نماز، اگر عملا یكدیگر را نفی كنند و یا در برنامه ها و اظهار مطالب، هر كدام راه و هدفی متفاوت و مغایر با یكدیگر بپیمایند، در ذهن فرد تناقض به وجود می‎آورند و پیام منجر به ایجاد انگیزه، شوق، اراده و عمل نمی شود.
خانواده
آموزش نماز و پرورش روحیه مذهبی مناسب برای اقامه آن، ابتدا از خانه شروع می‎شود و خانواده نقش مهمی در انتقال فرهنگ نماز از خود بروز می‎دهد. آنچه در مورد فرزند در گرایش به نماز مهم است، وجود انگیزه است، و آنچه در تربیت و آموزش نماز اهمیت دارد، رسوخ روح معنوی نماز به اعماق دل اوست، نه تحمیل فرم و قالب به او. زمانی آموزش نماز به توفیق می‎انجامد و قرین موفقیت می‎گردد كه با احساس خوشایندی همراه باشد.
بدون تردید همه انسان ها به طور فطری استعداد و گرایش به نیایش دارند، اما آنچه كه درباره كودكان و نوجوانان مهم است، چگونگی روش های آموزش و نحوه ارائه و انتقال این ارزش هاست.
آداب و عبادت های مذهبی چون پاسخی به عالیترین نیازهای معنوی انسان است، اگر به طور طبیعی و با جلب رضایت قلبی جوانان ارائه شود، احساس خوشایندی در آنان برمی انگیزد و آن را به راحتی جذب می‎كنند، چرا كه احساسات و عواطف،مهمترین نقش را در تكوین و رشد و پرورش شخصیت جوان دارد. بدیهی است زمانی كه نوجوان در معرض یادگیری و آموزش احكام و عبادات قرار دارد، لازم است از قبل برای این موضوع زمینه سازی شود تا همراه با آموزش، احساس خوشایندی در او ایجاد گردد و به این ترتیب، نتیجه ای مطلوب به بار آورد. در این صورت، تقویت چنین گرایش فطری نیز بسیار آسان و طبیعی خواهد بود. كسب عادت ها و رفتارهای مذهبی پیش از آنكه متأثر از اندرزها و سخنان والدین باشد، معلول پذیرش رفتار، عواطف و احساسات مرتبط و همراه با مهر و محبت آنان است.
با بر انگیختن احساساتی خوشایند در حین انجام فرایض مذهبی در كودكان و نوجوانان، زمینه یادگیری رفتارها و احساسات مطلوب فراهم می‎گردد و این نیز به نوبه خود موجب تقویت انگیزه و گرایش به نیایش و ارتباط با پروردگار متعال می‎شود. یادگیری بیشتر رفتارها و گفتارهای كودكان و نوجوانان، بر اساس مشاهداتی است كه نسبت به اعمال والدین دارند و احساسی كه فضای ارتباطی خانواده در آن ها پدید می‎آورد. در كانون خانواده است كه گرایش دینی افراد تقویت می‎یابد و خمیر مایه شخصیت مذهبی در آنان تكوین می‎یابد. در همین مكان است كه رغبت ها، احساسات خوشایند و ناخوشایند و رفتارهای متعادل و نا متعادل و نگرش ها و باورهای درست یا غلط منعقد می‎گردد.
امام علی (ع) می‎فرماید:
«قلب الحدث كالارض الخالیه ما ألقی فیها من شیء قبلته فبادرتك بالادب قبل ان یقسو قلبك و یشتغل لبّك»[3] «قلب نوجوان، همچون زمینی خالی است. هر بذری كه در آن افكنده شود می‎پذیرد. من پیش از آنكه دلت سخت گردد و فكرت مشغول شود، به ادب و تربیت تو مبادرت نمودم.»
بسیاری از رفتارها و گرایشات كودك و نوجوان، از قبیل گرایش به نماز و روزه و شركت در كارهای خیر و اهمیّت دادن به وظایف و تكالیف دینی، غالباً متأثر از تجارب خوشایند تربیتی آنان در خانه و خانواده است. كودكان به شدت نیازمند و تشنه یادگیری هستند و احتیاج به امنیت و آرامش خاطر و اتصال به یك منبع قدرت و رحمت و عطوفت دارند. آوای ملكوتی قرآن و نوای دلنشین اذكار نماز، حتی در دوران بارداری مادر موجب جنب و جوش و شكوفایی گرایش و احساسات دینی در كودك می‎شود.[4]
سكوت، عصبانیت، رفتار، نگاه و سخن پدر و مادر و اطرافیان، برای كودكان سر مشق و اِعمال بجای هر كدام، سبب ارضای نیاز و اغنای گرایش فطری آنهاست. آنان پیوسته می‎آموزند و نسبت به هر چیز كنجكاوند. خانواده باید تلاش كند تا آموخته های مذهبی آنان با تجارب و احساسات خوشایندی شكل بگیرد. سعه صدر، ابراز احساس خرسندی و روحیه رضایتمندی، گرایش به این احساسات مذهبی را برای كودكان گوارا می‎سازد. بر این اساس، زیباترین و خوشایندترین حالات و اوقات كودكان و نوجوانان در خانواده زمانی است كه پدر و مادر آماده اقامه نماز می‎شوند، آنگاه كه كودك همه شادی و نشاط را در چهره بر افروخته و شادمان اطرافیان خویش مشاهده می‎كند، یعنی به هنگام وضو گرفتن و جا نماز انداختن و معطر ساختن لباس نماز و خود را به زیباترین شكل آراستن [5] و گوش فرا دادن به آوای دلنشین قرآن و اذان [6] كه نسیم آرامش بخشی در كالبد افراد می‎دمد و روح چون پرنده ای كه از بند و قفس آزاد شود، در فضایی ملكوتی بال و پر می‎گشاید و به سوی محبوب حقیقی اوج می‎گیرد:
تو را ز كنگره عرش می‎زنند صفیر
ندانمت كه در این دامگه چه افتاده است [7]
خانواده‌ها می‎توانند بسیاری از رفتارهای مطلوب و احساسات خوشایند و دوست داشتنی خود را به طور غیر مستقیم در قالب ارزش‌ها و احكام دینی و از طریق بهره‌گیری از الگوهای رفتاری، در وجود كودكان و نوجوانان تثبیت نمایند.
مشاهده رفتار اطرافیان، انگیزه ای قوی و غنی برای یادگیری و آموزش فرزندان است، در حالی كه آموزش های خطابی و توصیه های مستقیم و آمرانه، نه تنها چندان رغبت و انگیزه ای در درون جوان و نوجوان ایجاد نمی كند، بلكه گاهی مایه آزردگی و تنفر نیز می‎شود.
نماز خواندن كودكان خردسال نیز رفتاری است كه در آغاز امر از طریق مشاهده حركات پدر و مادر و اطرافیان آموخته می‎شود و فرد نسبت به موقعیت و حالات رفتار آنان احساس معنوی خاصی پیدا می‎كند. نحوه نماز خواندن، چگونگی نگرش اطرافیان نسبت به نماز و میزان اهمیّت دادن آنان نسبت به این فریضه الهی، حالت ایستادن به نماز، تأنی و ادب و وقار در نماز، نحوه نماز خواندن، حضور قلب در نماز و توجه و خضوع و خشوع افراد خانواده، در كودكان بسیار تأثیر می‎گذارد. وقتی كه كودك نسبت به رفتار و نحوه حركات و حرف زدن والدین و اطرافیان كنجكاو می‎شود، باید توجه داشت كه كنجكاوی وی بی هدف و بی نتیجه نیست، بلكه متضمّن الگوگیری و مشاركت فعالانه او به صورت انجام تجربه ای جدید در فرازهای حساس زندگی است. زمانی كه نوجوان، الگوهای رفتاری مطلوب خویش را در موقعیت‌ها و شرایط مختلف زندگی، در رفت و آمدها، میهمانی‌ها و برخوردهای فامیل و دوستان و از جمله حضور آنان در صفوف نماز جماعت مشاهده می‌كند، احساس شادمانی و شوق و شعف سراسر وجودش را فرا می‌گیرد و عمیقاً نسبت به رفتار آنها كنجكاو می‌گردد و از آنان الگو می‌گیرد.
مهیا كردن چنین فضایی، بخصوص اگر همراه با مشاركت فعال كودكان و نوجوانان و همسالان آنان باشد، برایشان بسیار دلنشین و دلپذیر است، همین امر به تدریج گرایش به امور مذهبی و روحیه اجتماعی را در آنان تقویت می‎نماید. بدیهی است هر قدر الگو محبوب تر باشد، یاد سپاری رفتار آسان تر می‎گردد. نگاه ها و حالات چهره فامیل و یا همسالان نسبت به یكدیگر دراین هنگام، اگر با تعظیم و تكریم و گشاده رویی همراه باشد، بر میزان تقویت گرایش معنوی كودكان و نوجوانان می‎افزاید. آنان از مشاهده این حالت ها و به سر بردن در این لحظات، غرق در سرور و خوشحالی می‎شوند و سعی دارند كه خود این قبیل رفتارها را با اشتیاق تمام باز آفرینی كنند. پدر و مادر و اطرافیان اگر در رفتارهای خود، به راست گویی، صداقت، عفاف و حجاب، صبر و بردباری و توجه و حساسیت نسبت به اوقات نماز ارج بنهند و در عملكردهای خود ثابت قدم باشند، تأثیر گذاری و درون سازی گفتار و رفتارشان به مراتب بیشتر از زمانی است كه تنها با گفتار و یا اجبار، فرزندان خویش را به كارهای مذهبی وادار سازند، در حالی كه خود در عمل سهل انگاری می‎كنند. لحظه های حساس و پر جاذبه رفتار پدر و مادر در ایجاد فضایی دوستانه و صمیمی و دلنشین عاطفی در مواجهه با فرزندان، سبب می‎گردد كه آنان بدون زحمت، رفتار مورد علاقه خود را مورد توجه و تقلید آگاهانه قرار دهند. پدر و مادر و اعضای خانواده، اگر توجه داشته باشند كه در خانه یا سفر یا گردش، در میهمانی و یا حین كار و به طور كلی در هر موقعیتی كه ندای پر طنین و دلنشین اذان را می‎شنوند، از هر كاری كه دارند، دست كشیده و پیش از هر چیز دیگر به اقامه نماز اهمیت دهند، در تلقی و نگرش فرزندان نسبت به این فریضه الهی تأثیر مضاعف خواهد داشت.

باید برای تعلیم و تربیت نماز زمینه سازی كرد و همه جوانب و ابعاد گوناگون قضیه را در نظر گرفت و كوشید تا همه عوامل مهم و دست اندر كار و تأثیر گذار از وحدت و هماهنگی لازم برخوردار باشند.

مدرسه
در مدرسه هنگامی كه نوجوانان و جوانان، در موقعیت های مختلف اوقات تحصیل، هنگام شنیدن اذان، در كلاس یا در راهرو مدرسه بدون هیچ تكلفی، مشاهده كنند كه معلمان و مربیان مشتاقانه به سوی نماز می‎شتابند، در اثر احساس همانند سازی به شوق و رغبت در می‎آیند و به اقامه نماز گرایش فزون تری پیدا می‎كنند.
بهتر است در مدرسه قبل از شروع نماز یا حتی قبل از رفتن به نماز هفتگی جمعه، برنامه هایی تدارك دیده شود كه زمینه ساز احساسی خوشایند برای دانش آموزان باشد، تا عزم و اراده و رغبت و انگیزه لازم برای انجام این فریضه، با طیب خاطر در آنان پدید آید.
هر قدر شخصیت الگوهای تربیتی و پرورشی برای دانش آموزان، محبوب و دوست داشتنی تر باشد، تأثیر پذیری آنها افزایش می‎یابد. روشن است كه هرگز نباید به اجبار و تحمیل و فشار، دانش آموزان را به انجام فریضه نماز وادار كنیم. در عوض شایسته است بیش از هر چیز، جاذبه های رفتار خود را در بیان ارزش ها، با فراهم كردن مقدمات نماز افزایش دهیم.
اگر چنین فضایی بر مدارس حاكم باشد، روحیه معنوی دانش آموزان افزایش می‎یابد و در نمازخانه مدرسه ارتباط شوق آمیز همسالان گسترش می‎یابد. سالن نمازخانه مدرسه كه مثلا با موكت سبز رنگی آراسته شده، تمیزی، سادگی و زیبایی در آن موج می‌زند، محیط مناسب و دلپذیری را برای اقامه نماز فراهم می‎سازد. استفاده از رنگ های آرامش بخش، همچون آبی و نیلی و فیروزه‌ای، بهره‌گیری از خطوط منحنی دیوارها و محراب، فضای نمازخانه را گیرا و دلنشین می‌سازد. استشمام بوی عطر و گلاب و نورپردازی جالب با رنگ های سبز و پخش ملایم نوای گوش نواز تواشیح مربوط به اسماء اللّه، قبل از شروع نماز، محیط را سرشار از حال و هوایی معنوی و روحانی می‎كند. بیان قصه های لطیف و خاطره‌های زیبا و اجرای نمایشنامه‌های دل‌انگیز با زبانی شیرین و دوست داشتنی، برای ارائه احكام و روش‌های اخلاقی و نماز سازی و تصویر سازی از ارزش ها و رفتار انسان های وارسته و رهبران و اسوه های مذهبی، تأثیرات بسیار مؤثری در یادگیری و گرایش و پایداری نسبت به ارزش های مذهبی و فهم درست از اقامه حقیقی نماز، در بین دانش آموزان به جای خواهد گذاشت.
برپایی نماز در مدارس، همراه با معلمان و مربیان و مدیر و همچنین اقامه نماز در پارك ها و یا برگزاری آن در میدان های ورزشی، اردوها و مجامع عمومی، می‎تواند برای دانش آموزان دل انگیز و به یاد ماندنی باشد.
توجه به سرویس های بهداشتی و وضو خانه مدارس و پاكی و تمیزی آن، در ترغیب دانش آموزان برای گرفتن وضو و شركت در جمع دانش آموزان در نماز خانه مدرسه، برخورد با چهره گشاده و باز در این هنگام، همه و همه زمینه های آماده سازی و تقویت و افزایش گرایش به نماز را در دانش آموزان فراهم می‎سازد. قران در این باره با صراحت تمام می‎فرماید: «و أمر اهلك بالصّلاه و اصطبر علیها» و تو اهلت را به برپایی نماز بخوان و در این امر پایداری و صبوری پیشه كن. به همین جهت، در خانواده بزرگ مدرسه نیز، قدرت و تحمل و صبر و حوصله مدیر، ناظم و مربی پرورشی و معلم راهنما برای برپایی نماز باید بالا باشد و از سخت گیری های بی مورد و تحقیر دانش آموزان در فراخوانی به این امر الهی، جداً باید خود داری شود، برای نماز از بهترین مكان ها و بهترین لباس ها استفاده شود و از محل تنگ و تاریك و كثیف و مخروبه پرهیز گردد. برای شركت دادن دانش آموزان كلاس اول و دوم دبستان در نماز جماعت باید توسط معلم به تدریج در كلاس زمینه سازی شود و در آنان تشنگی لازم را برای ورود در جمع سایر همكلاسی ها در نماز خانه فراهم كرد و نیز لازم است به عنوان تشویق، گاه گاهی به همراهی معلم در نماز جماعت مدرسه حضور یابند. محل نماز خانه باید به قدری جذاب و دوست داشتنی و خاطره انگیز باشد كه دانش آموزان قبل از شروع ساعت نماز، همیشه در انتظار وقت نماز لحظه شماری كنند. ناظم نباید با تند خویی و عتاب و خطاب، زمینه آزردگی روانی دانش آموزان را فراهم آورد. مراقبت باید غیر مستقیم باشد و اگر احیاناً دانش آموزی در انجام نماز كاهلی نشان می‎دهد، باید در مرحله اول علت آن بررسی شود و سپس زمینه شركت وی در جمع دوستان و همسالان در نماز خانه فراهم آید. برگزاری مراسم و دعوت برای ناهار و یا افطار در نماز خانه، به مناسبت های مختلف، جزء خاطرات فراموش نشدنی دانش آموزان خواهد بود. صبر و بردباری و رفتاری متین و معقول مسؤولان مدرسه، اگر همراه با عطوفت و مهربانی باشد، در دانش آموزان احساس و نگرشی مثبت نسبت به اقامه نماز پدید می‎آورد.
رسانه
رسانه ها تكنولوژی عظیمی هستند كه دنیای ما را به تسخیر خود در آورده اند و پس از خانه و مدرسه از دیگر عوامل تأثیر گذار بر روح كودك و نوجوان هستند.[1] رسانه ها از نخستین دوران زندگی تا پایان حیات انسان، به عنوان عامل آموزنده و تأثیر گذارنده بسیار قوی نقش دارند.بنابراین، ظهور رسانه ها، تولد دنیای نوینی است كه بدون توجه به آثار تربیتی آن، توفیق در آموزش و گرایش به نماز امكان پذیر نیست.
رسانه ها آموزشگاه میلیاردها انسان است و در اعماق دل و ذهن اعضای خانواده ها رسوخ كرده است. رسانه‌ها معلم و كلاس همگانی و همه جایی و بدون انحصاری است كه تمام لحظات خالی و غیر رسمی انسان امروز را پر كرده و در ایجاد انگیزه و پذیرش یك عمل و شكل دادن عادت های خوب یا بد، نقش بسیار مؤثری ایفا می‎كند. اگر برنامه ها و زمان پیام رسانه ها با تفكر و ارزش های معنوی و مذهبی جامعه و خانه و خانواده انطباق نداشته باشد، آموزش و القای پیام های دینی و تربیتی اثری نخواهد داشت و هر پیامی از طرف پدر، مادر، معلم، همانند یخی در مقابل حرارت شدید و همه جانبه ذوب خواهد شد و از بین خواهد رفت. در این شرایط، جوانان شخصیت دو گانه ای پیدا می‎كنند، دچار بحران عاطفی و فكری می‎شوند و بعدها طی همنوایی با سیل این بحران، به هر سمت و سویی سوق پیدا می‎كنند و بدون اراده و اندیشه بدان سو روانه می‎شوند.
در تهیه و تولید پخش برنامه از طریق رسانه ها برای كودكان و نوجوانان باید بسیار دقت كرد و برای این مسأله مهم آموزش و پرورش، یعنی احساسات و گرایشات دینی به ویژه نماز، بیشترین اهمیت را قائل شد.[2]
برنامه های تلویزیونی اگر با ارزش ها و تفكر جامعه هماهنگ نباشد در اندیشه فرد بحران و تناقض ایجاد خواهد كرد و انتخاب بهتر را برایش مشكل خواهد ساخت. در لحظاتی كه پدر و مادر و مدرسه و مسجد، همه به نماز اول وقت اهتمام نشان می‎دهند، پخش سریال های خارجی و داستانی جذاب و دلربا از تلویزیون به چه معناست؟
بزرگترین تأثیر ناخودآگاه مشاهده روابط بسیار نزدیك و گرم دختر و پسر در برخی از فیلم های خارجی و داخلی، عدم شوق و رغبت به نماز و ایجاد كسالت در انجام فرایض است. این نحوه نمایش روابط دختر و پسر در فرهنگ اسلامی جایی ندارد، از این رو، به طور طبیعی و تدریجی اثر تخریبی خود را در روحیه جوان باقی خواهد گذاشت و خود نوعی تهاجم فرهنگی از طریق رسانه هاست.
رسانه یكی از عوامل مؤثر مهم زندگی است و باید با خواست و ارزش های معنوی خانه و خانواده و جامعه همسو و هماهنگ باشد، تا بتواند گرایش به نماز اول وقت را در نوجوانان و جوانان زنده نگه دارد.
بنابراین، برای رسیدن به روح و پیام معنوی نماز و درك فضیلت وقت نماز، تأكید بر ضرورت ایجاد یك سیستم سه گانه (خانه، مدرسه، رسانه) به صورت عناصر هماهنگ و حركت كننده در یك جهت واحد، امری منطقی و اجتناب ناپذیر می‎نماید. باید این مجموعه به هم پیوسته، برای انتقال فرهنگ نماز، هماهنگ و ـ از همه بالاتر ـ همدل باشند. اگر شیوه های تربیتی مربوط به نماز و برنامه های زمینه ساز و جانبی اوقات فراغت در خانه، مدرسه و رادیو تلویزیون با هم متناقض باشند، كودكان و نوجوانان به شكل صحیح به نماز گرایش پیدا نخواهند كرد و روح حقیقی نماز در وجود آنان تحقق نخواهد یافت.
[1]. تلویزیون نباید در محل عمومی خانواده و در منظر دید همگان گذاشته شود و همیشه روشن و قابل دسترس برای همه نباشد، بلكه باید محل مناسب و متمایزی داشته باشد تا اعضای خانواده گاه گاه برای تماشای برنامه های مفید انتخابی به آن محل بروند.
[2]. به ویژه هنگام اقامه نماز در خانه و مدرسه برنامه های رادیو و تلویزیون نباید به گونه ای باشد كه قطع برنامه موجب دلخوری و بدبینی كودك یا نوجوان نسبت به نماز شود. به همین جهت، باید قبل و بعد از نماز از پخش سریال های پر بیننده خودداری گردد و این محدوده زمانی را به زمینه سازی روانی و عاطفی برای برپایی فریضه نماز اختصاص داد و حتی اگر لازم باشد، در هنگام اقامه نماز به طور موقت برنامه رسانه ها قطع شود.
رضا فرهاديان - عوامل آموزش و گرايش نوجوانان و جوانان به نماز، ص7

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:49  توسط الناز بزي گلي  | 

آثار اخروی نماز

نماز، عطیه ای الهی است كه به عنوان فلاح مطلق«حی علی الفلاح» و بهترین عمل «حی علی خیر العمل» و ستون خیمه دین«الصلوه عمود الدین»[1] معرفی شده است. نماز عروج به قبله‎ی رفیع انسانیت «الصلوه معراج المؤمن»[2] است كه تعالی روح و كسب ملكات اخلاقی و نجات از فساد و تباهی از رهگذر آن حاصل می آید «إن الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنكر»[3]. دریافت نشان عبودیت از رهگذر این عبادت زیبای الهی،‌ برای انسانی میسّر است كه شرایط صحت و قبول و كمال این عبادت عظیم را به نحو احسن بجای آورد. وقتی عبد این عبادت الهی را «كه جز بر خاشعان بزرگ می نمایاند»،‌[4] به طور شایسته به انجام رساند،‌ آثار عظیمی اعم از فردی، اجتماعی، دنیوی و اخروی را بدنبال خواهد داشت كه در حقیقت ثمره و نتیجه عمل او محسوب می شود. در این نوشتار مختصر در صدد بیان همه جانبه این آثار نیستیم بلكه به برخی از آثار برزخی و اخروی این عبادت درخشان در آیات و روایات اشاره می كنیم.
آثار نماز در آیات الهی(توجه یا بی توجهی به نماز):
1. یاد كردن خدا از بنده‎ خود:
خداوند در سوره طه می فرماید:«اقم الصلوه لذكری»[5] نماز ذكر و یاد خداست. این آیه وقتی در كنار این آیه شریفه«فاذكرونی اذكُركم .....»[6] تفسیر شود این نتیجه را افاده می كند كه وقتی عبد بیاد حق باشد حق هم به یاد او خواهد بود.[7] مفسرین در ذیل آیه شریفه«فاذكرونی اذكركم» در بیان اینكه «مراد از یاد آوری بندگان چیست؟ بیانات متنوعی را ذكر كردند كه از جمله آن موارد عبارت است از:
الف: مرا در «دنیا» یاد كنید تا شما را در «جهان دیگر» یاد كنم.
ب: مرا به «دعا» یاد كنید تا شما را به اجابت یاد كنم (این استجابت می تواند هم در دنیا و هم در بزرخ و هم در قیامت نصیب بنده شود)
ج: مرا به هنگام وفور نعمت یاد كنید تا شما را در سختی ها یاد كنم(این سختی هم اعم است)[8]
2. نائل شدن به مقام شفاعت كبری:
خداوند در سوره‎ی اسری خطاب به وجود نازنین رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَهً لَكَ عَسی أَنْ یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً»
ترجمه: و بعضی از شب را بیدار باش و تهجد كن كه این نماز شب، تنها بر تو واجب است، باشد كه خدایت به مقامی محمود (شفاعت) مبعوث گرداند. پس ثمره و نتیجه این برنامه‎ی الهی، رسیدن به مقام محمود است و روایات فریقین در ذیل آیه، مقام محمود را به عنوان مقام شفاعت كبری تفسیر كرده است كه رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در روز قیامت در آن مقام قرار می گیرد.[9]
3. دریافت اجر الهی و باز یافتن به آرامش كامل:
در سوره بقره حقتعالی می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّكاهَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»[10]
در پرتو ایمان و عمل صالح و برپاداشتن نماز و ..... مستحق دو جایزه می شوند:
1. دریافت پاداش(لهم اجرهم ....) 2. بهره مندی از آرامش كامل (لا خوف .....) كه هیچ اضطراب و غمی به همراه آن وجود ندارد.
اما آثار نماز در برزخ:
4. دفع وحشت های قبر:
رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید: «ان الصّلاه تأتی الی المَیّتِ فی قبره بصوره شخص انور اللّونِ یونسُهُ فی قبره و یدفَعُ عنه اهول البرزخ»
نماز به صورت انسانی سفید چهره، وارد قبر میت شده و با او انس می گیرد و وحشت های برزخ را از او برطرف می كند.[11]
5. مونس انسان در قبر:
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«الصلاهُ انس فی قبره و فراش تحت جنبه و جواب لمنكر و نكیر»
نماز مونس (نمازگزار) در قبر و فراش نیكو در زیر او،‌ و پاسخ نمازگزار برای نكیر و منكر می باشد.[12]
6. دیدار ملائكه از انسان در قبر:
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«كسی كه به قصد شركت در نماز جماعت، و به سوی مسجد گام بر می دارد، خداوند متعال در مقابل هر گامی كه بر می دارد، هفتاد هزار حسنه به او پاداش می دهد و به همین میزان نیز درجات وی بالا خواهد رفت، و اگر در چنین حالتی بمیرد،‌ خداوند متعال هفتاد هزار فرشته را مأمور می نماید تا در قبر به دیدار او رفته، وی را بشارت دهند و در تنهایی قبر انیس او باشند و تا روز قیامت برای او طلب آمرزش كنند.»[13]
7. نجات از وحشت قبر:
امام باقر ـ علیه السّلام ـ می فرماید:«من اتمَّ ركوعَهُ لم یَدخُلْهُ وحْشَهُ القبْرِ»
«كسی كه ركوعش تمام و كامل باشد هرگز دچار وحشت قبر نمی شود.»[14]
اما آثار نماز در قیامت:
8. مقبولیت دیگر اعمال در سایه نماز:
مولاعلی ـ علیه السّلام ـ در نهج البلاغه می فرماید:
«كلُّ شی من عملك تبع لصلاتك»[15] هر عملی پیرو نماز است از این رو عروج دیگر اعمال در سایه سار نماز میسر می شود«إن قبلت قبلت ما سواها و إن ردَّت ردت ما سواها»[16] اگر نماز مورد قبول واقع شود دیگر اعمال هم قبول می شود و اگر رد شود دیگر اعمال هم رد خواهد شد.
9. نماز توشه‎ آخرت:
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«الصلاه زادُ للمؤمن من الدنیا الی الاخره»[17]
نماز زاد و توشه مؤمن در دنیا برای آخرت است.
10. عامل ورود به بهشت:
امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید:«همانا پروردگار شما مهربان است، عمل كم را تقدیر می كند، هر آینه انسان دو ركعت نماز برای خدا بحا آورد، خداوند به سبب آن نماز او را وارد بهشت می كند.»[18]
11. معاف از عذاب و ورود بی حساب به بهشت:
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:« قال الله ـ عزّوجل ـ اِنّ لعبدی علیّ عهداً اِن اقام الصلوه لوقتها اَن لا اُعَذِّبَهُ و اَن اُدخلهُ الجَنّه بغیر حساب»[19]
...... من تعهدی نسبت به بنده ام دارم كه اگر نماز خود را در وقتش به پا دارد، او را عذاب نكنم و بدون حساب او را به بهشت ببرم.
و از آن وجود نورانی در كلامی دیگر آمده كه فرمود:
«كسی كه چهل روز نمازهای خود را با جماعت به جا آورد، به طوری كه یك تكبیره الاحرام از او فوت نشود، برای او آزادی از آتش جهنم و آزادی از نفاق نوشته می شود.»[20]
12. زینت آخرت:
امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید:«انّ الله ـ عزّوجل ـ قال: الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَهُ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ انّ الثمان ركعات التی یُصلّیها العبد اللیل زینهُ الآخره»[21]
خداوند متعال ثروت و فرزندان را زینت دنیا دانسته، ولی هشت ركعت نمازی كه آدمی در آخر شب می خواند زینت آخرت است.
13. به سوی آتش رفتن نمازگزار ریا كار:
امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمود: چون روز قیامت فرا می رسد، بنده ای را می آورند كه اهل نماز بوده و خود نیز چنین ادعا می كند؛ به وی می گویند، تو بدان جهت نماز گزاردی كه تو را ستایش كنند، پس به ملائكه دستور می دهند او را به سوی آتش ببرید.[22]
14. عدم ملاقات با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ در كنار حوض كوثر:
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:«لیس منّی من استخفَّ صلاته لا یردُ علیَّ الحوض لا و الله»[23] كسی كه نماز را سبك شمارد از من نیست، به خدا سوگند كه بر حوض مرا ملاقات نخواهد كرد.
15. سقوط در آتش:
مولا علی ـ علیه السّلام ـ در نهج البلاغه در بیان جواب دوزخیان كه پرسیده شد چه چیزی شما را بدوزخ كشانده می گویند ما از نماز گزاران نبودیم:«ما سللكم فی سقر قالوا لم نَكُ من المصلین»[24]
16. محشور شدن با قارون و فرعون و هامان:
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«لا تضیعوا صلاتكم، فانّ من ضیّع صلاتهُ حَشَرَهُ الله قارون و فرعون و هامان ـ لعنهم الله و اخزاهم ـ و كان حقّاً علی الله ان یُدخِلَهُ النار مع المنافقین، فالویلُ لمن لم یحافظ صلاتهُ»[25]
نمازتان را ضایع نكنید، بدرستی كه هر كس نماز خویش را ضایع كند، خداوند عزوجل او را با قارون و فرعون و هامان محشور می كند، خداوند به آنان لعنت كند و آنها را رسوا سازد، و بر خدا لازم است آنها را با منافق ها به آتش داخل كند، پس وای بر كسی كه مواظب نمازش نباشد.
17. محرومیت از شفاعت:
رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمودند:
«هر كس عمداً نمازش را ترك كند،‌ بر درب جهنم نامش در زمره دوزخیان نوشته می شود.»[26]
آثار فراوان دیگری هم در روایات درباره‎ نماز و یا كوتاهی كردن در باب نماز اشاره شده كه به طور گذرا ذكر می كنیم:
ـ گلستان شدن قبر همانند باغی از باغ های بهشت در سایه خواندن نماز شب.
ـ ملاقات با پروردگار در پی محافظت بر نمازهای پنجگانه.
ـ دور ماندن از امان خدا و رسول او هنگام ترك عمدی صلات.
ـ حرام شدن جسد او بر آتش وقتی كه گام بسوی نماز جمعه بر می دارد.
ـ شهادت قطعه ای از زمین كه او بر آن سجده كرده و پیشانی بر خاك نهاده است.
ـ نماز جواز عبور از صراط.

اینها گوشه ای از آثار نماز و مواظبت بر آن و دقت در انجام كامل و تام این عبادت الهی است كه این همه ثمرات را بدنبال خود دارد.[27]

رضا سعيدي پور - مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي خوزه علميه

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:46  توسط الناز بزي گلي  | 

نقش نماز در آرامش روانی خانواده

آیه شریفه‌ «الا بذكر اللّه تطمئن القلوب» حكایت از آن دارد كه با یاد خدا دل‏ها آرامش می‏گیرد. دل پایگاه نفس آدمی است و آنگاه كه دل آرام گیرد، نفس انسان نیز اطمینان می‏یابد. پس برای داشتن دلی آرام و قلبی مطمئن باید به ذكر باری تعالی پرداخت. ذكر اكبر خدا نیز نماز است و قرآن می‏فرماید: »و لذكر اللّه اكبر«
نتیجه آن كه چون گویندگان ذكر الهی كه دل هایی آرام و نفوسی مطمئن دارند، گرد هم آیند و خانواده‏ای را شكل بخشند، آن خانواده از آرامش برخوردار است و در خانه آرام، صفا و صمیمیت موج می‏زند و مالامال از نور خداست.
در خانه ما رونق اگر نیست صفا هست
هر جا كه صفا هست در آن نور خدا هست
نماز خواندن و انجام عبادت، برای نمازگزار آرامش روانی پدید می‏آورد و دل مؤمن را امنیت می‏بخشد، آن هایی كه توفیق بیشتری در برگزاری نماز داشته‏اند، به آرامش بیشتری نیز دست یافته‏اند. یعنی آن‏ها كه علاوه بر انجام فرایض مبادرت به خواندن نوافل نیز نموده‏اند، در بررسی‏های موردی آرامش بیشتری را گزارش كرده‏اند و همین باعث شده تا دیگران را نیز به انجام نوافل توصیه كنند. سخن چنین كسانی این است كه:
برخیز كه عاشقان به شب راز كنند
گرد در و بام دوست پرواز كنند
هر در كه بود فراز بر خود بندند
الا در دوست را كه شب باز كنند
آنان حلاوت عبادت خالص در شب و رازگویی با خداوند عالمیان را دریافته‏اند، چرا كه شب فرصتی مناسب‏تر برای عبادت بی ریاست. قرآن می‏فرماید: «انّ ناشئه اللّیل هی اشدّ وطأً و اقوم قیلا» پس فقط صاحبان خلوص و عاشقان عبادت خدا، شیرینی راز و نیاز با او را درمی‌یابند و می‏توان گفت:
شرح این واقعه را مرغ سحر داند و بس تو چه دانی كه شب سوختگان چون گذرد
پس برگزاری نماز به طور مداوم و محافظت بر آن، رمز دست یافتن به آرامش روانی است. اینك به اختصار برخی از نقش هایی كه نماز در آرامش روانی دارد، مرور می‏كنیم:
1ـ عدم احساس گناه و یا كاهش آن
آدمی آنگاه كه به سجاده می‏نشیند تا با خدا راز گوید، باید هوشیار باشد. چرا كه قرآن می‏فرماید «لا تقربوا الصّلاه و انتم سكاری» آنگاه كه مست هستید، نزدیك نماز نشوید. پس لازمه مقبولیت و پذیرش نماز، دور بودن از ناهشیاری و مستی است.
نماز آدمی را از فحشا و منكرات باز می‏دارد. «انّ الصّلاه تنهی عن الفحشاء و المنكر» شرب خمر، مستی، غفلت و دیگر گناهان و آلودگی‏ها در پرتو نماز محو و نابود می‏شوند. با حذف گناهان فضای روح و روان انسان پاك و مصفّا می‏شود و در نتیجه آرامش و اعتماد به نفس به دست می‏آید. نماز شستشوگر روان از گناه است و قلبی كه در آن تاریكی گناه نباشد از آرامش و اطمینان و صفا لبریز می‏شود. چنان كه پیامبر فرموده انسانی كه نمازهای پنجگانه را به جای می‏آورد، مانند آن است كه در رودی پنج بار شنا كرده و از آلودگی‏ها به در آمده است. پس نماز مانع ابتلا به آلودگی و گناهان است و نیز به سبكی بار گناه آدمی می‏انجامد. زیرا قرآن می‏فرماید: «انّ الحسنات یذهبن السّیئات» به درستی نیكی‏ها، بدی‏ها و گناهان را می‏زدایند و از بین می‏برند و نماز یكی از برترین حسنات است.
پس اگر احساس گناه را عامل ایجاد اضطراب و نا امنی بدانیم و گناه نكردن و یا انجام عملی را كه گناه و احساس گناه را تخفیف بدهد وسیله ایجاد مانع انجام گناه می‏گردد و اگر فردی گناهی را مرتكب شده انجام نماز كه یكی از حسنات ممتاز است ـ گناه او را تخفیف می‏دهد و آدمی در اثر عدم انجام گناه و یا داشتن احساس تخفیف گناه آرامش پیدا می‏كند، می‏توان نتیجه گرفت كه به این دلیل نماز عامل مهمی در جهت دست یافتن به آرامش روانی است و چون این امر در خانه رخ دهد، و یكایك اعضای خانواده نمازگزار باشند، همگی با هم آرامش روانی را در خانه به ارمغان می‏آورند و در پناه آن با موفقیت زندگی می‏كنند. زیرا احساس گناه در همه آنان كاهش می‏یابد.
امروزه كه مسأله بزهكاری و بویژه بزهكاری‏های نوجوانان در سراسر جهان، ذهن اندیشه وران را به خود معطوف نموده است، اگر بتوانیم فرهنگ خواندن نماز را گسترش دهیم می‏توانیم مانع بروز بزهكاری‏ها شده و یا آن‏ها را به میزان قابل توجهی كاهش دهیم. تجارب نگارنده در كانون اصلاح و تربیت تهران نیز حاكی از آن است كه در میان بزهكارانی كه در كانون حضور می‏یافتند، نوجوانان نمازگزار كمتر بودند. پس با توجه دادن نوجوانان و دیگر اعضای خانواده به نماز، تحقق بخشیدن به خانواده‏ای بسامان را زمینه سازی نماییم. چرا كه با عدم ارتكاب جرم توسط اعضای خانواده، آرامش بر آن حكمفرما می‏شود. و دیگر كسی نگران ارتكاب جرم توسط دیگری نیست و از عاقبت بد دیگری نمی‏هراسد. زیرا كه نماز آنان را از فرجام بد مصون داشته است.
2ـ وحدت شخصیت و انسجام خانوادگی
خواندن نماز موجب دست یافتن به وحدت شخصیت می‏شود. شخصیت برخوردار از توحید به گونه‏ای است كه جنبه‏های گوناگون آن با یكدیگر در تضاد نیستند. یعنی فرد آنچه كه در اعتقاد بدان باور دارد، در عمل نیز بر اساس باورهای خویش عمل می‏كند و چون اینگونه رفتار می‏كند، خود نیز در خویشتن تضاد نمی‏یابد و در نهایت به یكپارچگی (خویشتن) دست می‏یابد به نحوی كه جنبه‏ای از شخصیت فرد، جنبه دیگر شخصیت او را تأیید می‏كند و انسان به هنگام برخورد با او احساس می‏كند كه با فردی هماهنگ و بسامان مواجه شده است. حال باید پرسید نماز چگونه موجبات تحقق وحدت را در شخصیت آدمی فراهم می‏آورد؟
انسان مؤمن به هنگام نماز سخن از خدای واحد و یگانه به میان می‏آورد، او را اللّه خطاب می‏كند و رب عالمیان می‏نامد. (آیه قل هو اللّه احد به نحو بارزی حكایت از وحدت باری دارد.) و همین باور داشتن به خدای یگانه، پیام آور وحدتی درونی برای آدمی است. آنچه كه باعث تشتت و تفرقه می‏شود، ایمان داشتن به ربّ‏های گوناگون است. قرآن می‏فرماید:
ارباب متفرقّون خیر ام اللّه الواحد القهّار آیا داشتن رب‏های متفرق خوب است یا ایمان داشتن به خداوند واحدی كه قهار است؟ قرآن وجود خدایی جز خدای یگانه را نفی می‏كند و می‏فرماید: «لو كان فیهما الهه الاّ اللّه لفسدتاً» و بر فرض محال اگر چنین می‏شد فساد درون آدمی را نیز به علت تعدد الهه در بر می‏گرفت و آنان كه اكنون، به وجود ارباب متفرق قائلند، از وحدت درونی بی بهره و در شخصیت خود دارای تضاد هستند.
اعضای خانواده نیز اگر همه با یكدیگر به اقامه نماز بپردازند و همه به وحدت درونی دست یابند، در بیرون نیز با یكدیگر همگونی و هماهنگی خواهند داشت و این موجبات آرامش روانی را برای آنان در پی خواهد داشت. زیرا نه با یكدیگر تضادی دارند و نه والدین با فرزندان خویش اختلافی جدی خواهند داشت.
سؤال این است كه چه كسانی بیشتر فرزندان را در موقعیت مضاعف قرار می‏دهند. آن‏ها كه در درون خویش تضادی دارند و یا آن‏ها كه با دیگری دارای تضاد هستند. نماز، تضادهای درونی فرد را كاهش می‏دهد. زیرا كه به شخصیت فرد وحدت و یكپارچگی می‏بخشد و دیگر آن كه افراد وحدت یافته در سایه نماز را با یكدیگر منسجم و متحد می‏سازد. لذا بین آن‏ها تفرقه و تضادی جدی و عمیق وجود ندارد و تعارض مهم هم در خانواده دیده نمی‏شود. در اثر نبود تعارض و یا از بین رفتن آن، كمتر شاهد بروز اضطراب در محیط خانه خواهیم بود. بدین ترتیب امنیت بیرونی در محیط خانواده حاصل امنیت درونی اعضای آن است كه در پرتو انوار الهی ظهور و بروز پیدا می‏كند. پس نماز می‏تواند وحدت و امنیت درونی و بیرونی را فراهم آورد و محیط خانواده را متحد و یكپارچه سازد تا همگی به راحتی بتوانند به ریسمان الهی چنگ زنند و متفرق نگردند «و اعتصموا بحبل اللّه جمیعاً و لا تفرقوا». بدین ترتیب ملاحظه می‏شود افرادی كه به وحدت درونی دست یافته‏اند در وحدت بخشیدن به محیط بیرونی (كه یكی از مصداق‏های آن خانواده است) توفیق بیشتری دارند و وحدت در خانواده یكی از رموز آرامش آن است.
3ـ افزایش اعتماد به نفس
نماز خواندن موجبات افزایش اعتماد به نفس را فراهم می‏آورد. زیرا وقتی آدمی با خدا سخن می‏گوید، از او استعانت می‏جوید. «ایّاك نعبد و ایّاك نستعین» توان بیشتری را در خود احساس می‏كند كه ناشی از اتكای به خدای تعالی است و داشتن چنین نقطه اتكایی باعث افزایش اعتماد به نفس در فرد می‏گردد. او در این حال خود را بسان قطره‏ای می‏داند كه با دریا پیوند خورده است.
قطره دریاست اگر با دریاست ور نه او قطره و دریا دریاست

بدین ترتیب درمی‏یابیم كه آدمی از خویشتن مفهوم بهتری خواهد داشت و تصور وی از خود در مرتبه بالاتری قرار می‏گیرد و مفهوم خود در نزد او تعالی می‏یابد و این همه موجب افزایش اعتماد به نفس در فرد می‏گردد. از سویی خواندن نماز باعث افزایش موفقیت‏های او در زندگی می‏شود. زیرا نماز، نقش مددرسانی دارد چنان كه قرآن می‏فرماید: استعینوا بالصّبر و الصّلاه از نماز و روزه كمك بجویید. انسان برخوردار از امدادهای ناشی از اقامه نماز، فردی موفق‏تر است و موفقیت‏های روز افزون، اعتماد به نفس و افزایش آن را در پی دارد و نماز گزاران پیوسته امیدوار به امدادهای الهی هستند.

اولیای الهی كه خوب نماز می‏خوانند نه می‏ترسند و نه محزون می‏شوند. «الا انّ اولیاء اللّه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» و آدمی كه نه می‏ترسد و نه محزون است، از آرایش روانی برخوردار است.
در محیط خانواده‏ای كه اعضای آن نماز را بر پا می‏دارند و همگی از اعتماد به نفس خوبی برخوردارند، فضای آرامی حاكم است و اعتماد به نفس یكدیگر را تقویت می‏نمایند. آنان همچون ظروف مرتبطی هستند كه به هنگام برداشتن آب از یكی از آن ظرف‏ها، ظرف‏های دیگر جای خالی آن را پر می‏كنند، با این تفاوت كه در اینجا، اعتماد به نفس خود آنان كاهش نمی‏یابد. در حالی كه وقتی ظرف‏های مرتبط، جای خالی شده آب ظرفی را پر می‏كنند، از میزان كمتری از آب برخوردار می‏شوند.
آن‏ها شكرانه بازوی توانا را به گرفتن دست ناتوان می‏دانند و دست افتادگان را به هنگام ایستادن می‏گیرند و بدین ترتیب آن‏ها كه از اعتماد به نفس بیشتری برخوردارند، در محیط خانواده، زمینه افزایش اعتماد به نفس را در دیگر اعضای خانواده فراهم می‏كنند تا آن‏ها هر چه بیشتر استعدادهای خویش را به كار گیرند و به درجه بالاتری از شناخت معبود و عبادت دست یابند و به خود شكوفایی برسند، به نحوی كه همه استعدادها و توانایی‏های خویش برای عبادت خدا را به فعلیت برسانند. نماز در این راه نقش مدد رسانی را بر عهده دارد. انسانی كه به خود شكوفایی رسیده از آرامش بیشتری برخوردار است. اولیای الهی مصداق بارز چنین حالتی هستند، زیرا توانسته‏اند همه توان خویش را در راه عبادت معبود به كار گیرند.
4ـ بالا رفتن عزت نفس
پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نماز را معراج مؤمن دانسته و می‏فرماید: الصّلاه معراج المؤمن. انسانی كه عروج یافته و اوج گرفته است، از عزت نفس برخوردار است. عزت نیز با رفتن به پیشگاه معبود حاصل می‏شود و به تعبیر سعدی انسان جز با رفتن به درگاه الهی عزت نمی‏یابد.
عزیزی كه هرگز درش سر بتافت به هر در كه شد هیچ عزت نیافت
و اگر می‏گویند «عزت ‏طلب و بزرگی‏آموز» همه حكایت از آن دارد كه آدمی برای عزتمندی خویش ارزش فراوانی قائل است و آن‏ها كه نفس خویش را دارای عزت می‏دانند، كمتر تن به خطاها و امور ناپسند می‏دهند. علی (علیه السلام) می‏فرماید: «من كرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته» هر كس كه نفسش در پیشگاه او ارزشمند باشد شهوات در نزد او خوار است و بی‌مقدار.
كارل راجرز كه بنیانگذار روش مشاوره غیر مستقیم است، اظهار می‏دارد، دانش آموزی كه از عزت نفس بالاتری برخوردار است كمتر تن به تقلب می‏دهد و نظریه تعهد مكبر حكایت از آن دارد كه اگر شخص احساس بی آبرویی كند، راحت‏تر تن به ارتكاب جرم می‏سپارد. نماز كه آدمی به هنگام ادای آن سر بر آستان معبود می‏ساید. و پیشانی خویش را به رسم تواضع و بندگی به خاك می‏گذارد، باعث می‏شود تا موجبات رستگاری انسان فراهم شود. این سجده كه خضوع (تواضع بدنی) است و خشوع (تواضع قلبی)، موجبات اعتلای آدمی را فراهم می‏سازد «قد افلح المؤمنون الّذین هم فی صلاتهم خاشعون» و در اثر بندگی آدمی بد مقامی بالا و والا می‏رسد و به قول صائب تبریزی:
ذره به آفتاب رسید از فتادگی بنگر كه از كجا به كجا می‏توان شدن
و سعدی رمز برخورداری از فیض را افتادگی دانسته و می‏گوید:
افتادگی‏آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد آب زمینی كه بلند است
پس تواضع در مقابل خالق رمز كمال آدمی است و انسان برخوردار از كمال در همه جا و از جمله محیط خانواده احترام دیگران را پاس می‏دارد و نیاز به داشتن عزت نفس و برخورداری از احترام، به نظر «مازلو» یكی از نیازهای اساسی روانی آدمی است كه با تأمین آن سلامت روانی انسان تأمین می‏گردد به نحوی كه او را از تعادل روانی برخوردار می‏سازد. در خانه‏ای كه پیر و جوان و كودك و خردسال همه از احترام و عزت نفس بهره گرفته‏اند همه می‏توانند از آرامش روانی برخوردار باشند. در خصوص احترام به پیران و كودكان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‏فرماید: «لیس منّا من لم یرحم صغیرنا و لم یوقّر كبیرنا» از ما نیست كسی كه به كودكان ما ترحم و لطف نكند و بزرگترهای ما را محترم نشمارد. پس در خانه‏ای كه همه در برابر معبود متواضعند و حرمت یكدیگر را نمی‏شكنند، همه از عزت نفس برخوردارند و ضمن برخورداری از آرامش روانی تن به جرائم نیز نمی‏دهند اما دور شدن از وادی بندگی و عدم انجام فرایض دینی، آدمی را به بندگی این و آن می‏كشاند و این در اثر نداشتن آگاهی و بصیرت است و اقبال در وصف آنان می‏گوید:
آدم از بی‏بصری بندگی آدم كرد گوهری داشت ولی صرف قباد و جم كرد
گویی از خوی غالمی ز سگان پست‏تر است من ندیدم كه سگی پیش سگی سر خم كرد
انسان‏های ره یافته جز بر درگاه معبود ازلی سر نسایند و پیوسته به عبادت او می‏شتابند. علی (علیه السلام) فرمود؛ لا تكن عبد غیرك لقد جعلك اللّه حرّا. بنده دیگری مباش بدرستی كه خدا تو را از آزاد آفریده است و خداوند عزت را از آن خود، رسول خود و بندگان مؤمن خویش می‏داند و می‏فرماید: و للّه العزّه و لرسوله و للمؤمنین.
5ـ معنا دادن به زندگانی
ویكتور فرانكل كه خود بنیانگذار مكتب سوم درمانی دین و مكتب معنا درمانی است، در كتاب خود كه آن را «انسان در جستجوی معنا» نامیده است، بر این باور است كه انسان آنگاه از سلامت روانی برخودار است و آنگاه آرامش را لمس می‏كند كه در زندگانی خود احساس معنا كند و او در وهله نخست عشق را عامل ایجاد چنین معنایی می‏داند كه عشق به یك آرمان و عشق به دیگری مورد نظر اوست و او خود می‏نویسد كه یكبار یك عالم یهودی كه معنای زندگانی را از دست داده بود، نزدم آمد و من با ایمانی كه در وجودش بود زندگی او را معنی دار ساختم. او به درمانگرها توصیه می‏كند كه در موقع درمان بیماران روانی تلاش كنید كه زندگی آن‏ها را معنی دار نمایید. زیرا بیمار روانی كسی است كه معنای زندگی را از دست داده است. عبادت و نماز نیز می‏تواند زندگی آدمی را معنا بخشد و برای آدمی حیاتی طیب را فراهم آورد كه مالامال از معناست. و قرآن می‏فرماید: «من عمل صالحا من ذكر او انثی و هو مؤمن فلنحیینه حیاه طیّبه»
یعنی هر كسی اعم از زن و مرد عمل صالح انجام دهد او را به حیاتی پاك و طیب زنده می‏گردانیم.
فرانكل می‏گوید: آنان كه دارای زندگی معنی دار بودند، افراد مقاومی بودند كه خود را تسلیم مرگ و خودكشی نمی‏كردند. یعن عشق به زندگی آنان معنا داده بود و او رمز پایداری آنان را در عاشق بودن آن‏ها می‏داند و چه نیكو گفته است حافظ.
هرگز نمیرد آن كه دلش زنده شد به عشق ثبت است در جریده عالم دوام ما
برترین عشق نیز عشق به خالق است و نزدیكترین حالت آدمی هنگامی است كه سر به سجده می‏نهد. در اینجاست كه می‏توان به یكی ار رازهای طولانی بودن سجده‏های امام زین العابدین (علیه السلام) پی برد و سخنان پر حلاوت عشق را خوش و زیبا تفسیر نمود و گفت:
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر یادگاری كه در این گنبد دوار بماند
پس نماز كه برترین جلوه‏های عشق را به نمایش می‏گذارد، می‏تواند در خانواده، زوجین را به یكدیگر علاقه‏مند و عطوف نماید و آنان كه عاشق خدایند، جلوه‏های دیگر خالق را نیز دوست می‏دارند و به همسر و فرزندان خویش به عنوان نشانه‏های خالق می‏نگرند و در میان آن‏ها عشق و علاقه فراوان است و به تعبیر قرآن «رحماء بینهم» را مد نظر قرار می‏دهند و چون به شكرگزاری معبود می‏پردازند، نمی‏توانند نسبت به مخلوق خدا شاكر نباشند. چرا كه «من لم یشكر المخلوق، لم یشكر الخالق» در خانه‏ای كه تشكر و سپاسگذاری از یكدیگر وجود داشته باشد دلسردی‏ها و ناپایداری‏ها ره نمی‏یابد و این ابراز عشق و علاقه و سپاس و تشكر احساس تعلق به جمع خانواده را پدید می‏آورد، كه یكی دیگر از نیازهای اساسی روانی است كه با تأمین آن تعادل و بهداشت روانی فرد تحقق می‏یابد. نماز اگر چه به معنای بندگی در برابر خالق است اما دل آدمی را رقت می‏بخشد و او را به سوی محبت به مخلوق سمت و سو می‏دهد و جمعی صمیمی را در محیط خانه پدید می‏آورد، چرا كه اگر مسلمان از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) الهام نگیرد و رقیق القلب نباشد، اعضای خانواده و دیگران از گرد او پراكنده می‏شوند و قرآن خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‏فرماید: كه «لو كنت فظّا غلیظ القلب لا نفضّوا من حولك» ای پیامبر هر آینه اگر تو سخت دل بودی مردم از گرد تو می‏پراكندند.
وجود دل‏های پر محبت و با صفا كانون خانواده را گرم و روابط عاطفی را در آن مستحكم می‏سازد و آدمی در برخورد با افراد صمیمی و مهربان كمتر احساس آزردگی و سرخوردگی می‏كند و خود را در محیطی آرام و سرشار از روابط گرم می‏یابد زیرا عبادت و نماز به زندگی او معنا داده و آرامش بخشیده است.
6ـ كاهش فشارهای (استرس‏های) روانی
نماز موجب كاهش استرس‏ها می‏گردد و فشارهای روحی را كم می‏كند. زیرا آنگاه كه آدمی در برابر خالق متعال می‏ایستد و لب به نماز و دعا می‏گشاید و او را رحمن و رحیم خطاب می‏كند، امید به رأفت و رحمت در دلش موج می‏زند و آن‏گاه كه اشك ندامت از چشمانش جاری می‏شود، و دردهای خویش را با خدا باز می‏گوید، پالایش روانی انجام می‏شود و انسان خود را سبك‏تر از قبل می‏یابد چون به بندگی خدا تن می‏دهد و با تأكید می‏گوید: «ایّاك نعبد و ایّاك نستعین» فقط تو را عبادت می‏كنیم و فقط از تو یاری می‏جوییم.

شانه را خالی از فشار بار بندگی غیر می‏كند. زیرا كمترین استرس و فشاری مانند استرس ناشی از بندگی غیر خدا آدمی را می‏آزارد و لذا آنگاه كه شهادت می‏دهد كه خدایی غیر از خدای یكتا نیست «اشهد ان لا اله الاّ اللّه» احساس آرامش می‏كند.
پس در نماز اذكاری وجود دارد كه بیان آن‏ها و بازگو كردن آن كلمات ارزشمند كه آدمی بر نفس خود تلقین می‏كند به او آرامش می‏بخشد و بهداشت روانی او را تأمین می‏نماید و افراد فاقد استرس‏های روانی، در خانواده و در برخورد با دیگران فشار و دشواری كمتری را متوجه آنان می‏سازد و خانواده نیز از فضایی آرام و كم استرس برخوردار می‏گردد.
درمان و یا كاهش افسردگی
آن كس كه خوب و نیكو نماز می‏گزارد، كمتر دچار افسردگی می‏شود. فردی كه به افسردگی مبتلا شده است نیز می‏تواند با استعانت از نماز، میزان افسردگی خود را كاهش دهد. بیان چنین اثری برای نماز به معنای آن نیست كه افراد افسرده جهت درمان نیازی به روان‏شناس و یا روان پزشك ندارند، بلكه در حین بهره گرفتن از روش‏های روان درمانی از نماز و عبادت نیز می‏توانند برای كاهش و یا درمان افسردگی خود بهره بگیرند. پژوهش‏های انجام شده نیز حكایت از صحت این ادعا دارد. اریك فروم در كتاب روانكاوی و دین می‏نویسد: نیاز دینی نیاز به یك الگوی جهت‏گیری و مرجعی برای اعتقاد و ایمان است‏ و هیچ كس را نمی‏توان یافت كه فاقد این نیاز باشد و تجلی این نیاز را در حین انجام نماز به خوبی می‏توان دید. تأمین چنین نیاز راه یافتن به سلامت را زمینه سازی می‏كند و یافته‏های محققین نیز مؤید این مدعاست. چنان كه پژوهش‌گران كه در سال‏های اخیر در جوامع اسلامی مثل ایران و مالزی دست به تجربه تازه‏ای در اتخاذ شیوه روان درمانی برای بیماران مسلمان مبتلا به مشكلاتی نطیر اضطراب، افسردگی و داغدیدگی زده‏اند، مطالعات تجربی نشان داده‏اند كه با به كارگیری روان درمانی مثل استفاده از آموزش‏های قرآنی و احادیث و ترغیب به نماز و دعا و ذكر به عنوان یك نوع مراقبه و بحث درباره موضوعات مذهبی بیماران به بهبود بیشتر و درمان سریع‏تری نسبت به گروه مشابه‌شان كه درمان‏های غیر مذهبی دریافت داشته‏اند، دست می‏یابند (اظهر 1995 و ارمه و ذاراپ 1994 و ابهری 1375) 2.
آدمی به هنگام اقامه نماز در برابر خالق می‏ایستد و با خدای خویش غم دل باز می‏گوید: مثلا در حین قنوت می‏گوید اللّهم اغفر لی الذّنوب التی تحبس الدّعاء خداوندا، آن گناهانم را كه باعث حبس دعا شده‏اند ببخش و یا می‏گوید: الّلهمّ اغفر لی الذّنوب الّتی تنزل البلاء خداوندا، آن گناهانی از مرا ببخش كه موجب نزول بلا شده‏اند. بیان این خواسته‏ها و نیازها و باز گفتن رازها و طلب مغفرت همگی موجبات كاهش غم می‏شود و آدمی به هنگام بیان غم‏ها احساس می‏كند كه سبك می‏شود و امری تحقق می‏یابد كه روان شناسان به آن پالایش روانی می‏گویند و این حالت موجب كاهش افسردگی فرد می‏شود و اگر آدمی پیوسته با خدای خویش راز و نیاز كند و غم دل باز گوید، هرگز مبتلا به افسردگی نمی‏شود، چنان كه احوال اولیای الهی چنین است و خدا در وصف آنان می‏فرماید: الا انّ اولیاء اللّه لا خوف علیهم و لا هم یحزنون به درستی كه اولیای الهی نه می‏ترسند و نه محزون می‏شوند. یعنی در آنان حزن و افسردگی راه ندارد و اگر كسانی افسرده و حزین هستند، راز آن را باید در فاصله‏ای بیابند كه از اولیای الهی دارند و به تعبیر دیگر فاصله‌ی بیشتری از خدا دارند و گفته‏اند:
دوست نزدیكتر از من به من است
وین عجب‏تر كه من از وی دورم
پس در خانه‏ای كه همه نمازگزار هستند و همه غم‏های خویش را با خدا باز می‏گویند، همه از افسردگی به دور هستند و از سلامت روانی برخوردارند .
در این نوشتار تلاش نمودیم كه برخی از خواص نماز در تحقق آرامش روانی را به اختصار بیان نماییم. اما خواص فراوان دیگری نیز در نماز دیده می‏شود كه در بحث تفصیلی دیگر می‏توان از آن‏ها سخن به میان آورد.

دكتر محسن ايماني- خانواده و نماز ،ص37

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:42  توسط الناز بزي گلي  | 

نماز و فرهنگ بین الملل

مقدمه:
انسان به عنوان موجودی ذی‌شعور و خلاق، متناسب با سیر و درجه رشد تكامل خود محتاج دانستن است. این احتیاج او را وادار به طرح پرسشهایی متعدد و متفاوت می‌كند، پرسشهایی كه می‌تواند از پیدایش وجود شروع، و تا هدف و انتهای آن ادامه پیدا كند. این پرسشها عبارتند از: این جهان چیست؟ چگونه می‌توان در این جهان جاودان ماند؟ امور مطلوب و پسندیده در این جهان چیست؟ رابطه و نسبت انسان با آنچه وجود دارد، چیست؟ (از كجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ وطن اصلی و نهایی من كجاست؟ تكلیف من در این جهان چیست؟‌ و ...آگاهی و پاسخ به این سؤالات است كه پایه فرهنگ یعنی نظام نمادین، معانی، اندیشه‌های منظم و متنوع بشری را در خلال زمان تشكیل می‌دهد. هر فرهنگی که بتواند زمینه بیشتری جهت طرح این پرسشها فراهم نموده و پاسخهایی مستدل، قانع كننده و شیوا به آنها بدهد, از ارجحیت بیشتری برخوردار است؛لذا ضرورت دارد كه آن فرهنگ را پذیرفته و درونی كنیم.
ما اعتقاد داریم نماز می‌تواند فرهنگی را ایجاد نماید كه برای طرح سؤالات، دانستن و علم و یاد گیری ارزش فراوانی قائل است در حالی که پاسخهایی شفاف، مستدل، منسجم و شیوا به سؤالات انسان می دهد.
نماز و فرهنگ بین المللی آن
علمای علوم اجتماعی و انسان شناسی تعاریف متعدد و بسیار زیادی از فرهنگ ارائه نموده‌اند. با وجود این تعدد و تنوع، می‌توان وجوه مشتركی را بین این تعاریف پیدا نمود و آن این است که روی دو مؤلفه تأكید زیاد شده كه عبارتست از: نمادها و اندیشه‌ها. نمادها خود را در قالب زبان و مفاهیم نشان می‌دهد.
اندیشه‌ها شامل چهار جزء است:
الف: باورها، اعتقادات و پنداشتها
ب: ارزشها
ج: تكلیف انسان نسبت به آنچه وجود دارد.
د: فن و چگونگی انجام كارها و امور[1]
با توجه به محتوای نمادها و اندیشه‌ها می‌توان گفت كه آنها در مجموعه مباحث شناخت شناسی، جهان بینی و ایدئولوژی جای می‌گیرند. پس با بررسی شناخت شناسی، جهان بینی و ایدئولوژی اسلام می‌توان با نمادها و اندیشه‌های موجود در اسلام یا به زبان دیگر با فرهنگ اسلام آشنا شد. نظر به اینكه نماز صورت و حقیقت دین[2] و بیان كننده تمام دین است،[3] و كاركرد آن مجزا از اسلام نیست؛ لذا نماز بیان كننده شناخت‌شناسی، جهان بینی و ایدئولوژی اسلام است.
شناخت شناسی، جهان بینی و ایدئولوژی موجود در نماز
الف: شناخت شناسی نماز:
شناخت شناسی مقدمه و بنای زیرین جهان بینی است . در اسلام عزیز، موضوع شناخت(معرفت) و شناخت شناسی دارای اهمیت بسیار فراوانی است تا جایی كه معرفت به حضرت حق و ذات یگانه و بی همتای او بالاتر از هر كار دیگری است.
1ـ در قسمتهای مختلف نماز، نمازگزار به وجود دو نوع موجود مادی و غیر مادی، فیزیكی و متافیزیكی و یا جسم و روح اشاره دارد. نماز و اسلام بنیان و جوهر حقیقی و اصلی هستی را ذات یگانه و بی همتایی می‌داند كه جز او به هیچ وجود دیگری باور ندارد.
2ـ در سوره حمد می‌خوانیم الحمد لله رب العالمین و نوعا در قنوت می‌خوانیم ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و... این موارد بیان كننده وجود جهانی واقعی است. زیرا خداوند را رب جهانی خیالی دانستن امری دور از ذهن، نامعقول و غیر ممكن است.
همچنین نمازگزار در قنوت از خداوند سبحان، نیكی در این دنیا را طلب می‌كند؛که این دلیل خیالی نبودن و واقعی بودن آن است.
3ـ یا دو ركعت نماز دانشمند بهتر از هفتاد ركعت نماز غیر دانشمند است.[4] همچنین وقتی هر ركعت نماز گزاردن پشت سر امام دانشمند برابر با هزار ركعت نماز باشد،[5] و رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: خواب همراه با علم از نماز همراه با جهل بهتر است [6] و یا فرمود: مقدار اندكی از علم از مقدار زیاد عبادت بهتر است,[7] نشان دهنده قابل شناخت بودن جهان است.
ب: جهان بینی نماز:
نماز بیان كننده جهان بینی و ایدئولوژی است.[8] شناخت ما از جهان هستی «جهان بینی»[9] است. جهان بینی از مجموعه هستها, نیستها, بودها و نبودها سخن گفته تا تصویری كلی از جهان هستی برای ما به وجود آورد. تصویری كه اساسی بوده و با مسایل جزئی سر و كار ندارد. پس جهان بینی, این جهان بینی که اساس اعتقاد صحیح ما به جهان هستی می باشد را نماز می تواند از ابعاد مختلف ایجاد و تقویت نماید: آگاهی‌های كلی و اساسی ما درباره جهان داریم، می‌باشد.
1ـ نمازگزار در بیان جملات و عبارات نماز(اقامه نماز، سوره حمد و اخلاص و ... ، تشهد، قنوت، تسبیحات اربعه و...) مکرر بر وجود و یگانگی خداوند شهادت می‌دهد.
همه این موارد نشان دهنده این مطلب است كه نظامات حاكم بر جهان زاییده خود جهان نبوده بلكه وجودی والا, آنها را خلق و كارگردانی كرده و می‌كند.
2ـ نمازگزار در ابتدای سوره‌های حمد، اخلاص (توحید) و... كلمه طیبه« بسم الله الرحمن الرحیم» و در سوره حمد «الرحمن الرحیم» ویژگیهای وجود برتر و والا را به زبان جاری می‌نماید.
3ـ در سوره حمد كه جزء اصلی نماز است، نمازگزار می‌خواند« ایاك نعبد و ایاك نستعین» این مطلب گویای این است كه نمازگزار به میل خود، آگاهانه و از روی انتخاب فقط خداوند سبحان را می‌پرستد و از او یاری می‌طلبد. البته دامنه آزادی نمازگزار كاملاً محدود نبوده بلكه حد و مرزی هم دارد؛ از جمله اینكه نمازگزار باید اركان و واجبات نماز را انجام دهد؛ ولی در انجام مستحبات، تلاوت سوره در ركعت اول و دوم، ذكر ركعت سوم و چهارم، ذكر قنوت، سرعت نماز خواندن و... آزادی عمل دارد.
4ـشهادت نمازگزار بر رسالت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و صلوات فرستادن بر حضرت ختمی مرتبت در نماز، مؤید این مطلب است كه در جهان بینی انسان محتاج به هدایت الهی بوده و بدون آن نمی‌تواند زندگی خویش را از هر جهت اداره كند.
5ـ اقرار نمازگزار و صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد نشان دهنده این مطلب است كه هدایت الهی منقطع نبوده بلكه همیشگی است.
6ـ نمازگزار در سوره حمد می‌خواند:« مالك یوم الدین» و در دنباله آن از خداوند سبحان تقاضا و درخواست دارد كه جزء گروه مغضوبین و ضالین قرار نگرفته و در صراط مستقیم قرار گیرد.
همچنین تأكیدی كه بر اهمیت اخلاق در نماز می‌شود، مؤید این مطلب و موضوع است كه خدا نسبت به كارهای انسان بی تفاوت نبوده، عادل و ظالم و... در برابر خدا یكسان نیست.
7ـ نمازگزار در سوره حمد می‌خواند: «مالك یوم الدین» كه به معنی قبول اصل معاد است. علاوه بر این وقتی نمازگزار نوعا در قنوت از خداوند رحیم چیزهایی نیكو در آخرت طلب می‌كند، به معنی آن است كه زندگی انسان محدود به این جهان نبوده و مرگ پلی است برای ورود به جهان دیگر.
8 ـ یكی از اهداف خلقت انسان ستایش و عبادت خداوند سبحان است. در قرآن مجید آمده است: جن و انسان را نیافریدیم مگر برای این كه مرا پرستش كنند[10] همچنین موجودی نیست جز آن كه ذكرش تسبیح و ستایش حضرت اوست و لیكن آنها را فهم نمی‌كنید.[11]
امیر المؤمنان حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرموده اند: هنگامی كه انسان مشغول نماز است، بدن و لباسش و آنچه در اطراف اوست تسبیح خداوند می‌گویند،[12] نمازگزار در سوره حمد با خواندن «ایاك نعبد» این هدف را تحقق می‌بخشد.
ج: ایدئولوژی نماز
همان طور كه گفته شد، شناخت ما از جهان هستی جهان بینی ما را تشكیل می‌دهد؛ در حالی كه وظایف و تكالیفی را كه از این شناخت بر عهده می‌گیریم «ایدئولوژی» می‌باشد. ایدئولوژی از مجموعه «بایدها» و «نبایدها» سخن رانده تا رسیدن به هدف را میسرنماید. در واقع ایدوئوژی هم هدف (غیر غائی) را مشخص كرده و هم برنامه‌هایی كه برای رسیدن به آن هدف لازم است، معین می‌كند.
نماز ایدئولوژی عملی مسلمانان است كه در آن عقاید، افكار، خواسته‌ها و الگوهای خود را بیان می‌كنند. نماز یك ایدئولوژی است.
1 ـ نماز سیستمی از ایده‌ها و قضاوتهای شفاف و صریح و سازمان یافته است، كه موقعیت نماز گزار(ان) را تفسیر، تشریح و اثبات می‌نماید. این سیستم می‌تواند باعث ظاهر شدن نیازها، آرزوها، تفكرات و احساساتی كه احیانا تاكنون به صورت ناآگاه و یا نیمه آگاه باقی مانده‌اند، گردد.
2 ـ این سیستم از ارزشهایی الهام و تأثیر پذیرفته و الگوی پیشنهادی برای كنش اجتماعی نمازگزار(ان) ارائه داده و كنش آنها را در جهت معین و مشخص هدایت می‌كند.
3 ـ در این سیستم، امكانی را به نمازگزار(ان) می‌دهد تا موقعیت خود را بهتر معرفی نموده درك كرده و اثبات نماید (نمایند). این ایدئولوژی برای نمازگزارس(ان) مشخص می‌كند كه توسط چه افراد، گروههایی و یا عواملی به تضعیف یا انحراف كشیده می‌شوند و چه افراد، گروههایی و یا عواملی به رشد و تعالی آنها كمك می‌كنند. مثال ـ افراد، گروهها و عوامل تضعیف و انحراف كننده عبارتند از: شیطان، مغضوبین، ضالین و معبودی غیر الله و ... و افراد، گروهها و عوامل تقویت كننده، رشد و تعالی دهنده عبارتند از: خداون سبحان، انبیاء ـ علیه السّلام ـ ، پیامبر گرامی ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و سایر معصومین ـ علیه السّلام ـ ، رهبران دینی، پویندگان صراط مستقیم، مصلحان اجتماعی و ...

4 ـ در ایدئولوژی نماز، نمازگزار(ان) درخواست‌ها و تقاضاهایی را از خداوند دارد (دارند) مثال، در سوره حمد، هدایت در صراط مستقیم و یا در قنوت این درخواستها و تقاضاها منافعی را برای نمازگزار(ان)‌دارد.

وجود رابطه بین منافع نماز گزار (ان) با ایدئولوژی، حالات روانی خاصی را می‌توان در نمازگزاران به وجود آورد...حالت روانی اساسا به دو دسته تقسیم شود: اول آن كه ممكن است حالاتی اضطراب آمیز و نگران كننده باشد ... حالات اضطراب ممكن است شدید باشد و به صورت نوعی محافظه كارانه یا ارتجاعی را به وجود آورند. حالات روانی همچنین می‌تواند به صورت تهاجمی و خشن ظاهر شود... این حالات تهاجمی بر خلاف حالات اضطراب، باعث به وجود آمده ایدئولوژی‌ ئی از نوع اصلاح طلب یا انقلابی می‌گردد.
ایدئولوژی نماز با توجه به تأكید بر رحمان و رحیم بودن خداوند سبحان و اصل توبه در اسلام و آرامش و اطمینان قلبی كه برای نمازگزار (ان) ایجاد می‌شود و ... از بروز ترس شدید و دلهره بی مورد جلوگیری می‌نماید؛ در نتیجه نماز یك ایدئولوژی محافظه كارانه یا ارتجاعی نیست. در ایدئولوژی نماز با توجه به نفی غیر الله و صف بندی در مقابل آن و دوری از ضالین، مغضوبین و .... به صورت یك ایدئولوژی اصلاح طلب و یا انقلابی خود را مطرح می‌كند. در مواردی، ایدئولوژی نماز و اسلام طرحی اصلاح طلب برای تغییر وضع موجود و تبدیل آن به وضع مطلوب دارد (آزاد كردن برده به عنوان نوعی مجازات، از كمك به نیازمندان و فقرا و ...). ایدئولوژی نماز و اسلام در مواردی طرحی انقلابی و دفعی برای دگرگونی وضع موجود و تبدیل آن به وضع مطلوب دارد. (كلمه «لا» قبل از «... اله الا الله» نشان دهنده تصمیم قطعی و دفعی فرد نماز گزار در نه گفتن برابر معبودهای غیر واقعی است و .... ).
در واقع عقیده به نماز هم جنبه انقلابی داشته و هم جنبه ترقی خواهانه و اصلاح طلبانه دارد. جنبه انقلابی آن مربوط به نفی الهه‌ها و عدم پذیرش قطعی معبودهای غیر واقعی و دوری از رذایل اخلاقی و ... بوده و جنبه اصلاح گری و ترقی خواهانه آن مربوط به تقاضای نمازگزار از خداوند سبحان برای هدایت و ... می‌باشد. همچنین جنبه‌های انقلابی و یا اصلاح طلبانه ایدئولوژی نماز می‌تواند به مطالبی مربوط باشد كه در نماز جماعت و جمعه به شكل خطبه‌ها و سخنرانیها بیان می‌شود.
4 ـ ایدئولوژی نماز باعث به وجود آمدن «مای نمازگزار» می‌شود. این ایدئولوژی مسلمانان را به گردهمایی در مكانی واحد برای انجام فرا می‌خواند؛ جایی كه نمازگزاران می‌توانند همدیگر را بشناسند و به آنها روحیه و احساسی قومی و استوار ارائه دهند. این ایدئولوژی «مای نمازگزار» به وجود آمده را از یك طرف باز قرار می‌دهد تا هر فرد مسلمان بتواند در آن شركت نماید و با دیگر نمازگزاران وحدت نماید، و از یك طرف دیگر «مای نمازگزار» به وجود آمده را بسته قرار می‌دهد تا مرزبندی مشخصی را بین نمازگزاران و غیر نمازگزاران، مسلمانان و غیر مسلمانان و ... به وجود آورد. ایدئولوژی نماز بین كسانی كه با «مای نمازگزار» بستگی و همبستگی دارند و كسانی كه نمی‌توانند با «مای نمازگزار» باشند، تمایز قایل می‌شود.
5 ـ ارزشهایی كه ایدئولوژی نماز بر‌ آنها استوار است و به آنها متكی شده‌اند در «مای نمازگزار» متبلور و متجلی می‌گردد. به بیان دیگر، بر عهده نمازگزاران است ارزشهایی را كه مبنای ایدئولوژی نماز می‌باشد، متجلی و متبلور نمایند. این ارزشها عبارتند از: توحید، نبوت، ارزشهایی كه مبنای فضایل اخلاقی می‌باشند و ... علاوه بر باور داشتن این ارزشها, عمل نمودن به آنها معنی تجلی و تبلور این ارزشها در «مای نماز گزار» است. از طرف دیگر لازم به ذكر است گفته شود كه، فضایل و كمالاتی كه در تعالیم اسلامی مطرح می‌شوند در عین تعدد و تفاوتهای موجود، در معنی همه ی صفات مرتبط به هم و دارای وحدت و هماهنگی هستند. در واقع همه كمالات و فضایل اخلاقی صفات و حالاتی هستند كه نتیجه توجه به حضرت حق و سیر و حركت به سوی مبدأ نور و كمال است.
رذایل اخلاقی هم با وجود تعدد و اختلاف نتیجه توجه و علاقه به دنیا و فراموشی و غفلت از خدا است. به بیان دیگر می‌توان گفت، همه فضایل و رذایل اخلاقی ازسوی دیگر، هر كدام دارای خاستگاه واحدی بوده و هدف واحدی را دنبال می‌كند. در نتیجه می‌توان گفت كه هر كدام از رذایل اخلاقی و فضایل اخلاقی در عین كثرت دارای وحدتی هستند (وحدت در كثرت). در صورتی كه فضایل اخلاقی در بین مردم نماز گزار (به نیت خلوص و قصد قربت) مراعات شود، نشان دهنده تجلی و تبلور این ارزشها در «مای نمازگزار» است.
7 ـ در ایدئولوژی نماز گاهی ارزشهای جدید و نوی به وجود می‌آیند. این ارزشها ممكن است ارزشهای خفته‌ای باشند كه در قالب یك ایدئولوژی یا دنباله ایدئولوژی قبلی ظاهر شوند. (‌عنوان مثال: شهادت دادن بر ولایت و حجت مولای متقیان ـ علیه السّلام ـ در نماز) و یا این ارزشهای نو، مفهوم خاصی به خود می‌گیرند كه قبلاً به صورت ضمنی وجود داشته است.
8 ـ ایدئولوژی نماز با انتخاب خط مشی مشخص و داشتن هدفهایی غایی و ارائه راههایی برای رسیدن به آن اهداف، نمازگزاران را به سوی خدا می‌خواند.
این ایدئولوژی سعی می‌كند نمازگزارانی را كه دارای اختیار بوده و با میل خود به سوی نماز می‌روند، به عنوان انسانهایی فعال و نه منفعل، سهیم در روند تاریخ نموده، به طوری كه سرنوشت خود را در دست بگیرند.
9 ـ با توجه به بند فوق، ایدئولوژی نماز خصوصیتی سیاسی هم دارد؛ خصوصاُ زمانی این مسأله آشكارتر می‌شود كه نماز گزاران چه به صورت نمازهای جماعت یا نماز فرادا، ابتدا باید ولایت حق، ولایت پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و سایر امامان معصوم ـ علیه السّلام ـ را قبول داشته و سپس به اطاعت ولی امر و پیروی از مراجع عظام بپردازد (بپردازند). این خصوصیت سیاسی ایدئولوژی نماز (قسمت قابل تغییر آن)متناسب با شرایط و مقتضیات زمانی و مكانی و ... می‌تواند وضعیت خاصی به خود بگیرد. زمانی كه در یك جامعه، نمازگزاران قدرت سیاسی را در اختیار دارند، نحوه عمل خاصی دارند و متمایز و متفاوت است با نحوه عمل نمازگزاران در جامعه‌ای كه قدرت سیاسی در اختیار غیر نمازگزاران است.
10 ـ ایدئولوژی نماز، آینده احتمالی دور و نزدیك را مشخص می‌كند. مصداقهای آن عبارتند از: دوری از فحشا و منكرات، اطمینان قلبی، آرامش درونی، پاداش نیك، رستگاری و....
11 ـ ایدئولوژی نماز، مفاهیم بسیار پر مغز، وزین و قابل درك برای عرفا، علما و افراد آگاه را به زبان و مفاهیمی ساده، شفاف و قابل درك برای عموم نمازگزارن بیان می‌كند.
12 ـ ایدئولوژی نماز مربوط به نمازگزاران و مسلمانان بوده ولی برای گروه خاصی نیست و جنبه جهانی داشته و برای انسانها است. هر انسانی كه تمایل دارد می‌تواند مفاهیم آن را قبول كرده و اعمال آن را انجام دهد. شعار اتحّاد، برادری و برابری مسلمانان زیر پرچم «لا اله الا الله» و «محمدرسول الله» ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ می‌باشد.
نتیجه: با توجه به:
الف: نمادهایی كه نماز به وجود می‌آورد؛
ب: نوع باورها، پنداشتها و اعتقاداتی كه نماز به وجود می‌آورد؛
ج : ارزشهایی كه مبنای نماز و موجود در نماز است و این ارزشها یا فطری و یا در راستای فطرت انسان است؛
هـ : دستور العمل‌های اسلام و نماز درباره چگونگی رفتار‌ها و اعمال انسان و نماز گزار؛
و : این كه نماز شیواترین، كامل ترین و مستدل ترین پاسخ را به سؤالات اساسی انسان می‌دهد.
نماز فرهنگی را با توانمندی و غنای فراوان ایجاد نموده است و در سطح بین المللی مطرح شود. این فرهنگ می‌تواند در عرصه علمی، اعتقادی و استدلالی سربلند و موفق بوده و از این طریق, انسانهایی كه به تعبیر قرآن مجید قلب سالمی دارند را شیفته خود نماید. اهمیت این تقابل در جهان امروز كه جهان ارتباطات و زمان تهاجم فرهنگی با استفاده از فن آوریهای جدید است، هویدا می‌شود. جا دارد كه نماز و فرهنگ آن را به شكل آكادمیك و با زبانی كه برای نسلهای نو جذاب باشد، معرفی نماییم.

عليرضا وحدت پناه- نماز و فرهنگ بين الملل(کتاب پژوهشي نماز)ش 10

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:24  توسط الناز بزي گلي  | 

نماز در ادیان مختلف

نماز در ادیان مختلف
جایگاه نماز در ادیان غیر ابراهیمی
از آنجائی كه خداوند سرشت انسان را خداپرست آفریده و خداشناسی و خداگرایی فطری است، لذا بشر در طول تاریخ همواره به دنبال پرستش و عبادت معبودی بوده است كه مظهر و نمود عینی آن عبادت در ادیان الهی در نماز تجلّی یافته است. امّا اگر بیشتر درباره این موضوع بخواهیم كنكاش كنیم درمی یابیم كه مسأله نیایش به ویژه نماز، مخصوص ادیان وحیانی نبوده بلكه در ادیان غیر وحیانی یا غیر الهی هم مطرح بوده كه در زیر به برخی از آنها اشاره می كنیم.
به طور مثال در تاریخ ادیان جان ناس می خوانیم كه تبّتیان در مواقعی كه در دیر یا صومعه ای جشن معیّن بر پا می شد زوّار از هر طرف به آنجا روی می آوردند و هدایایی از جنش قماش و كره و غیره برای راهبان می آوردند و در آنجا چند روز اقامت كرده، به طواف و نماز و دعا و رقص مشغول می شدند و پس از یك سلسله عملیات سحرآمیز به اوطان خود مراجعت می كردند[1]. و نیز یاد آوری شده: «در اواسط قرن 14 میلادی بعد از این كه امپراطوری مغول از دیار چین محو و منقرض گردید، یكی از راهبان تبّتی به نام «شونگ ـ خا ـ پا» در صدد اصلاحاتی در دین «لاما» بر آمد و شریعتی بنیان نهاد كه به نام معبد زرد موصوف است. این اصلاح مذهبی انتظامات دیرها را شدیدتر و سخت تر گرداند و استعمال نوشابه های به كلّی حرام و عبادت و نمازها زیادتر معمول گردید.»[2] همچنین جان ناس به نقل از كتاب پنجلی كه به نام «راجه یوگه» موسوم است هشت قاعده برای جوكی سالك (یكی از مكاتب هندوان) مقرّر داشته است كه از جمله آن ها رعایت نظامات (یناما)، خودداری، نظافت، آرامش نفس، مطالعه و نماز.[3]
ویل دورانت در تاریخ تمدّن خود در مورد عبادت یونان باستان می نویسد: «مؤمنان در جریان عبادت، خود را به مذبح، كه در جلوی معبد قرار داشت می رساندند و به وسیله قربانی و نماز از خشم خدا ایمنی می یافتند و یاری او را جلب می كردند».[4] و طبق آماری كه جان ناس در كتاب تاریخ ادیان خود می آورد، معابد مذهبی شینتو (مذهب وطن پرستی ژاپن) تعدادشان در سال 1945 یكصد هزار می رسید. این معابد عموماً دارای حصار مقدّس و دروازه هایی موسوم به «توری» كه شهرت جهانی دارد و مناره ای به سبك گلدسته های مساجد اسلامی و برج زنگ و بالاخره رواِ عبادت بود. پیش از آغاز پرستش، زائر باید تطهیر می كرد و دست و دهان خود را می شست و در وضو خانه معبد وضویی می ساخت و با بر هم نهادن دو كف دست به مجازات سینه كه شیوه مخصوص پرستش ژاپنی است، تعظیم و با به صدا در آوردن زنگ و انجام نماز و نیایش و تعظیم محدود و در حالت مراقبه و تأمّل از واجبان معابد بود[5].
درباره كنفسیوس آمده است، او ادّعای این كه پیامبر بوده و به او وحی می شده اشاره ای نكرده است، و در واقع بیشتر حكیم بوده تا این كه مرد دین باشد، ولی با وجود این احساس دینی داشت كه منجر به احترام خدایان و مداومت بر اقامه شعائر دینی می شد. او نماز می خواند، در حالی كه ساكت بوده، حرفی نمی زده است بر خلاف عادت مردم در زمان خودش و زشت می دانست نماز بخواند تا این كه خداوند او را ببخشد و یا نعمتی به او بدهد، زیرا او معتقد بود نماز هدفی جز تنظیم سلوك افراد و الفت میان آن ها نمی باشد.[6]
از ادیان دیگر در زمان پارت ها و ساسانیان «صابئین و مندائیان» هستند. این قوم خود را صابی می نامیدند. صابی دین كسانی است كه در زبان عربی «مغتسله» خوانده می شدند یعنی كسانی كه در امر پاكیزگی تن و جامه و شستشوی در آب رودخانه دلبستگی كامل داشتند.[7]نماز در آئین مندایی شبیه نماز مسلمانان بود و حتّی قبل از نماز، وضو گرفتن را هم لازم می دانستند و یكی از اساسی ترین آداب و واجبات در دین مندایی ـ قبل از این كه به نماز بایستند ـ انجام رشامه (وضو) است زیرا هر فرد مندایی باید سه بار در روز، صبح، ظهر و عصر عمل رشامه (وضو) را انجام دهد و این كار در بسیاری از مراسم دیگر مانند تعمید و غیره هم به جا آورده می شود و هر فرد برای این كار در بسیاری از مراسم دیگر مانند تعمید و غیره هم به جا آورده می شود و هر فرد برای این كه بخواهد وضو بگیرد باید اوّل نیّت كند و نیز فكر خویش را پاك و از هر گونه آلودگی افكار مادّی آزاد كند، آنگاه خالصانه به كنار رودخانه بیابد و با تواضح به طرف مجرای آب بایستد و دعاهایی را بخواند و به طریق خالص وضو بگیرد.[8]
همچنین براخته (نماز)، دعایی است كه بعد از رشامه (وضو) خوانده می شود. «براخه» هر روزی سه بار یعنی صبح، ظهر و عصر بعد از رُشامه (وضو) انجام می شود. براخه در هر مكان كه مقدور باشد می توان به جا آورد و نمازشان را با بوثه ی (آیه) زیر كه بوثه ی توحید است آغاز می كردند. «به نام خدای بزرگ، خداوند را با قلبی پاك ستایش باد! پروردگار وجود دارد به شهادت تو ای خدای جاویدان كه مالك عالم انواری و از ذات خویش منبعث شده ای و كسی را در وجود آمدنت دخالتی نبوده و نیست، نام تو هیچ گاه از بین نخواهد رفت و بعد نوبت به ادای احترام به پیامبران و مقدّسین می رسد كه طولانی است.»[9]
برای تأیید این مطلب در كتاب آثار الباقیّه، ابوریحان بیرونی می گوید: صابئین سه نماز واجب دارند. نسخت هنگام طلوع خورشید كه هشت ركعت می باشد. دوم قبل از زوال خورشید از وسط آسمان كه پنج ركعت می باشد. و سوم هنگام غروب آفتاب كه پنج ركعت می باشد و در هر ركعت از نماز شان سه سجده است و در ساعت دوم روز یك نماز نافله می خواندند و یكی را در ساعت نه روز و سومی را در ساعت سوم از شب و از برای نماز طهارت و وضو به جا می آورند و غسل جنابت می كنند.[10] و شاهد دیگری كه این مطلب را تأیید می كند سخنی از مرحوم شهرستانی در ملل و نحل می باشد آنجا كه او می گوید: «صابئون همه آن ها سه نماز می خواندند و غسل جنابت و مس میّت می كنند.»[11]
بالاخره در مورد مانی و آئین او گفته شده كه در شبانه روز چهار نماز را واجب می دانستند و نماز گزار باید با آب روان یا راكد مسح كند و روبروی آفتاب بایستد و به سجده رود و بگوید: «مبارك است راهنمای ما، فاراقلیط، پیامبر ما و مبارك است فرشتگان نگهبان او و مسبّحان، لشكریان پرتو افشان او» پس از گفتن این كلمات برخیزد و راست بایستد و بعد به سجده دوم رود، بگوید: «به پاكی یاد شده ای تو ای مانی پرتو افشان و راهنمای ما، كه ریشه روشنایی و نهال زندگی و شجره بزرگی هستی كه تمامش بهبودی بخش است» باز بلند شود و بایستد و به سجده سوم رود و دعاهایی بگوید تا سجده دوازدهم.[12]
اوقات نمازهای آن ها عبارتند از: 1ـ وقت نماز اوّل در هنگام زوال است. (متمایل شدن خورشید از میانه آسمان به سوی مغرب) 2ـ وقت نماز دوّم بین زوال و غرب آفتاب است. 3ـ وقت نماز سوّم كه نماز مغرب نامیده می شود بعد از غروب آفتاب تا سه ساعت بعد از آن می باشد. 4ـ وقت نماز چهارم كه نماز عشاء (شام) است، پس از گذشتن سه ساعت از غروب است. در تمام این نمازها و سجده ها نماز گزار باید همان كارهایی را انجام دهد كه در نماز اوّل، انجام داده است.[13]
جایگاه نماز در ادیان ابراهیمی (بجز اسلام)
1ـ جایگاه نماز در آئین زرتشت
زرتشتیان نماز شان بسیار شبیه نماز مسلمانان بوده و همان طور در پنج وقت باید نماز و دعاهای مخصوص را بخوانند و نیز مقدّماتی برای انجام مراسم عبادی دارند كه بی شباهت به مقدّمات نماز در اسلام نمی باشد. در كتاب «دیانت زرتشتی» آمده است، زرتشتی ها هر 24 ساعت را به 5 دوره یا گاه تقسیم می نمایند و آداب مذهبی تابع این پنجگانه است. بر هر زرتشتی مؤمن فرض است كه در هر یك از پنج دوره، ادعیه و مناجات های خاصّ بخواند. این ادعیه و نیایش ها با ستایش و تمجید اورمزد همراه است و از اصول و واجبات ضروری زندگانی روزانه زرتشتیان محسوب می گردد. امّا این روزه فرضیات پنجگانه را معمولاً موبدان به جا می آورند و اكثر زرتشتیان به خواندن ادعیه در صبحگاه و شامگاه اكتفا می كنند. جهت نیایش زرتشتیان، به سوی منبع نور (آفتاب، ماه و چراغ) می باشد و اكثر با خم شدن و سجده بر روی زمین و نشان دادن عبودیّت و بندگی خود به اورمزد، دعای خود را پایان می دهند. فرضیات به زبان اوستایی تلاوت می شود. مؤمنین زرتشتی اغلب همراه آن، ادعیه ای نیز به فارسی یا گجراتی می خوانند. برخی از بهدینان نه تنها فرضیات را حفظ هستند بلكه بعضی از یشت ها و یا قسمتی از آنهاـ از جمله بهرام یشت ـ را حفظ می نمایند[14].

جان ناس در تاریخ جامع ادیان خود می گوید: افراد زرتشتی در هر وقت روز بخواهند می توانند منفرداً به درون آتشكده بروند قبل از ورود به معبد دست و روی خود را آب شسته، قسمتی از اوستا را تلاوت كرده دعا و مناجات بخوانند. سپس كفش ها را از پا در آورده به اطاِ معبد داخل می شوند و در برابر آتشدان مقدّس نماز برده، هدیه و نیازی با مقداری چوب صندل به موبد تقدیم می دارند و برابر، یك چمچمه از خاكستر مقدّس از او می ستانند. و آن خاكستر قدوّسی را به نیّت كسب فیض و بركت به صورت و چشم خود می مالند. پس به سوی آتش، به تعظیم خم شده و آهسته رو به قهقراء رفته، با كفش كن می رسند و سپس به خانه خود باز می گردند[15].

او در جایی دیگر خاطر نشان می سازد زرتشتیان شبانه روزی پنج بار نماز و پرستش خدای یگانه به جای آورند. نخست از سپیدی بامداد تا نیمروز (گاه هاون) دوم از نیمروز تا سه ساعت از نیمروز گذشته (گاه رپتون). سوم از سه ساعت از نیمروز گذشته تا پیش از تیرگی شام (گاه ازیرن). چهارم از تیرگی شام تا نیمه شب (گاه ایوه سزیترم). پنجم از نیمه شب تا سپیدی بامداد (گاه اشهن) و اشهن آغاز گاهان است.[1]
در آئین مزدیسنی از این نمازها سه نماز از همه مهم تر و معروف تر است. زرتشتیان قبل از هر چیز آن را به اطفال خود یاد می دهند. و در تمام قسمت های اوستا از این سه نماز، مكرر نام برده كه عبارتند از:
1ـ یتا اهوو ئیریو: یعنی به همان اندازه كه سرور جسمانی (پادشاه) نیرومند است; سرور روحانی به واسطه داشتن صفات راستی و پارسایی خود، همچنان تواناست. بخشش فرشته بهمن از آن كسی است كه فقط برای خدا كار كند و فیض قدرت الهی شامل كسی است كه پاسبان بینوایان و حامی درویشان باشد.
2ـ اشم و هو: یعنی راستی بهترین نیكی و سعادت است. سعادت از آن كسی است كه راست و خواستار بهترین راستی باشد.
3ـ نیگهه ها تام: یعنی فردا اهورا آگاه است از زنان و مردانی كه در ستایش او هستند، به این گونه مردان و زنان به سبب پارسایی و پرهیزكاریشان درود می فرستیم.[2]
اكنون بحث در این باب را با سخن یكی از همین نویسندگان زرتشتی به پایان می بریم، او در پاسخ به این سؤال اینكه چرا باید نماز بخوانیم؟ می گوید: «شبانه روزی چند بار باید نماز كرد و نامه خدا را خواند تا آنچه اهورا مزدا فرموده به یاد و به جای آوریم و منش (اندیشه) و گوشن (گفتار) و كنش (كردار) خویش را برابر فرموده اهورا مزدا پاك و راست داشته گمراه نگردیم.»[3] این سخن مشابه آنچه در قرآن در مورد نماز گفته شده، می باشد. یعنی آیه «اقم الصّلوه لذكری»[4] نماز را به خاطر یاد من بپادار «انّ تنهی عن الفحشاء و المنكر»[5] «بدرستی كه نماز انسان را از كارهای زشت و ناروا باز می دارد.»
2ـ جایگاه نماز در آئین یهود
در این باب ابتدا از قرآن به عنوان متّقن ترین منبعی كه خبر از گذشتگان داده است شواهدی را درباره نماز در شریعت حضرت موسی ـ علیه السلام ـ خواهیم آورد. سپس از مضمون چند روایت از ائمه معصومین ـ علیه السلام ـ درباره موضوع بحث خواهیم كرد و در پایان هم به مطالبی از كتاب تورات (عهد عتیق) و نویسندگان و مورّخان صاحبنظر استشهاد می كنیم.
وقتی حضرت موسی ـ علیه السلام ـ در راه رسالت الهی با همسرش از وطن هجرت نمود و سر به بیابان گذاشت و در تاریكی و ظلمت شب، به طوفان و باران برخورد كرد و به خاطر سختی ها و مشكلات فراوان دستخوش اضطراب و ناراحتی گشت، پروردگار مهربان برای آرامش او به او وحی نمود كه: «اننی انّا اللّه لا اله الاّ انا فاعبدنی و اقم الصلوه لذكری»[6] یعنی همانا من اللّه هستم و معبودی جز من نیست، پس مرا عبادت كن و نماز را برای یاد من بپادار. در این آیه پس از بیان عبادت خدای یكتا به حضرت موسی مسأله نماز یاد آوری شده است. در آیه ای دیگر به موسی و برادرش هارون دستور داده شده كه: «شما و پیروانتان در مصر منزل گیرید و خانه هایتان را قبله و معبد قرار دهید و نماز به پا دارید.»[7] در این آیه هم، خطاب به موسی و هارون به پا داشتن نماز مطرح گردیده است.
همچنین قرآن در آیه 77 سوره بقره ضمن اشاره به پیمانی كه از بنی اسرائیل گرفته شده نماز را به عنوان یكی از اركان و موادّ این پیمان شمرده است». «و اذ اخذنا میثاق بنی اسرائیل لاتعبدون الاّ اللّه و بالوالدین احساناً... و اقیموا الصلوه» و هنگامی كه از بنی اسرائیل ما پیمانی گرفتیم كه جز او را نمی پرستید و به پدر و مادر نیكی كنید.. و نماز را به پا دارید. این آیه به طور آشكار از نماز به عنوان میثاق و پیمانی یاد كرده كه از بنی اسرائیل، دوشادوش مسأله عبادت خداوند یكتا و نیكی به پدر و مادر و غیره گرفته شده است، كه این خود بیانگر اهمیت مسأله نماز و شدّت اهتمام به آن در شریعت آسمانی حضرت موسی ـ علیه السلام ـ است. طبری در تفسیر خود در ذیل این آیه حدیثی را نقل می كند از قول امام باقر ـ علیه السلام ـ كه فرمودند: «احبار یهود و منافقین، مردم را به اقامه نماز و دادن زكات فرمان می دادند ولی خود انجام نمی دادند پس خداوند فرمان داد به آن ها كه با مسلمانان تصدیق كننده پیامبر باشند و اقامه نماز كنند و...»[8]
در تأیید این مطالب كه یهودیان باید نمازهایشان را در معابد شان اقامه كنند در كتاب «گنجینه تلمود»[9] آمده است كه: «علاوه بر عبادت ها و نمازهای فردی و خصوصی كه انسان به وسیله آن حاجات خود را از خدا می طلبد نمازهای جماعتی نیز هستند كه افراد موظّف هستند در آن شركت جویند. اهمیّت نماز جماعت در گفته هایی مورد تأیید قرار گرفته است. كه در اینجا برای نمونه مطلبی را به نقل از براخوت ـ 6 الف آورده: «دعا و نماز انسان فقط در صورتی مورد اجابت قرار می گیرد كه در كنیسه خوانده شود.»[10] و درباره برگزاری نماز جماعت در كنیسه گفته شده است «هر آن كس كه در شهر او كنیسه ای وجود دارد و برای خواندن نماز بدانجا نمی رود وی را همسایه بد می خوانند و با شدّت، این همسایگان بد را مورد نكوهش و مذمت قرار می دهد.»[11]
بعد از بیان آیاتی چند از كلام اللّه مجید درباره نماز در آئین یهود، در روایاتی هم كه از ائمه ـ علیهم السلام ـ به ما رسیده وجود نماز را در این شریعت آسمانی تأیید می كند كه به بیان چند مورد از آن ها اكتفا می كنیم. از جمله، روایتی است در ارشاد القلوب دیلمی كه می گوید: «خداوند سبحان به حضرت موسی بن عمران ـ علیه السلام ـ وحی فرمود: ای موسی!... اگر ببینی آن كسانی را كه نماز می خوانند در تاریكی شب و خود را به من نزدیك می نمایند به حدی كه گویی مرا می بینند و با من خطاب و تكلّم می كنند، من به آن ها جلال و عزّت می دهم.»[12] و نیز در روایتی دیگر آمده است كه خداوند به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «علیك بالصلوه فانّها لی به مكان و لها عهد وثیق»[13] «بر تو باد نماز! زیرا آن جایگاهی خاصّ نزد من دارد و نزد من پیمانی محكم دارد.»
در مورد چگونگی اقامه نماز در میان بنی اسرائیل، در كتاب اشعیا فصل چهل و پنجم آیه 24 معیّن شده، در بنی اسرائیل معمول بوده است كه ركوع و سجود و تشهد و خم كردن زانویی نداشته و ندارند و جمیعاً عباداتشان قاعدا، مربّع نشسته و می نشینند و بسیار دو زانو نشستن را بد دارند و اعراض كرده و می كنند و بچّه ها را از ابتدا از نشستن دو زانو منع می كنند، زیرا كه مشتبه به صورت عبادت ما مسلمانان بوده است.[14]
در پایان این بحث به نمونه ای از دعاهایی كه دانشمندان تلمود نقل كرده اند و اكنون بخشی از نماز آنهاست اشاره می كنیم. «ای خداوند خدای ما، میل و رضای تو بر این تعلّق گیرد كه به ما عمری دراز عطا فرمایی، عمری مشحون از صلح و سلامت، پر از نیكی و رحمت، آكنده از بركت، با معیشت و روزی حلال، همراه با تندرستی و نیروی جسمانی، قرین با ترس از خطای عمری كه در آن خجالت و شرمندگی یافت نشود، عمری توأم با ثروت و عزّت و سعادت، كه در آن عشق به تورات و علم و دانش و ترس از خدا دل و جان ما را پر كند، و تو در آن، همه آرزوهای قلبی ما را به خوبی و خوشی بر آورده سازی».[15]
بالاخره در كتاب گنجینه تلمود چنین نتیجه گیری شده: «دانشمندان یهود دعا و نماز را چیزی بزرگتر و والاتر از در خواستی برای رفع احتیاجات مادّی می دانند در عین حال كه تقاضای زندگی جسمانی را از یاد نبرده اند. ایشان دعا و نماز را به عنوان واسطه ای برای ارتباط با خدا و گسترش پاك ترین و عالی ترین احساسات و انگیزه های طبیعی انسان به كار می برند. در نظر ایشان عبادت و خواندن دعا و نماز ورزشی روحانی است برای افزودن قدرت روان، بدین نیّت كه روح، نیروی فرمانده زندگی و ارباب و سرور جسم شود.[16]» از مجموع آنچه گفته شد به خوبی می توان دریافت كه نماز در آئین یهود از دستورات قطعی و واجبی بوده كه توسّط حضرت موسی ـ علیه السلام ـ به مردم ابلاغ شده است. و خود آن حضرت اهتمام زیادی بر انجام آن داشته اند.
3ـ جایگاه نماز در آئین مسیحیت
در این باب نیز همچون باب گذشته ابتدا به نمونه هایی از آیات و روایات در ارتباط با موضوع نماز در این شریعت آسمانی خواهیم پرداخت و سپس شواهدی را از كتاب انجیل مقدّس (عهد جدید) آورده و از نظر چند تن از مورّخان و نویسندگان صاحب نظر در این باب بهره خواهیم گرفت.
امّا قرآن در آیات متعدّدی چندین بار از حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ سخن به میان آورده است. آنگاه كه مریم پاكدامن طبق قدرت و به معجزه خداوندی بدون داشتن همسر حامله گردید و فرزندش حضرت عیسی را به دنیا آورد. این وضع موجب شگفتی و حتّی باعث تهمت ناروا به او گردید كه در این هنگام مریم به فرمان خدا سكوت كرد تنها كاری كه انجام داد این بود كه اشاره به نوزادش كرد و افراد ماجرا جو را به طرف گهواره عیسی ـ علیه السلام ـ ارجاع داد. امّا این كار بیشتر تعجّب آن ها را برانگیخت و برخی آن را حمل بر سخریه گرفته و خشمناك شدند ولی این حال چندان به طول نكشید، چرا كه آن نوزاد زبان به سخن گشود و گفت: «انّی عبداللّه آتانی الكتاب و جعلنی نبیّا و جعلنی مباركا این ما كنت و اوصانی بالصلاه و الزكاه ما دمت حیّاً»[17] به درستی كه من بنده خدایم به من كتاب (آسمانی) داده و مرا پیامبر قرار داده است، مرا هر كجا باشم مایه بركت گردانید و تا زنده ام به زكات و نماز سفارش كرد.

در این آیه حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ پس از بیان این كه فرستاده خداست و كتاب آسمانی به او داده شده از میان برنامه ها، توصیه به نماز و زكات را مطرح می كنند.
آنهم با بیان، مادامی كه زنده باشم و این به خاطر اهمیّت فوق العاده این دو برنامه است چرا كه این دو، رمز ارتباط خالق و خلق است. در تفسیر این آیه آمده است: این آیه دلالت دارد به این كه نماز و زكات و نیكی به پدر و مادر بر امّت های گذشته واجب بوده است، پس حكمش ثابت می باشد و در هیچ شریعتی امر به آن نسخ نشده است.[1]
این آیه به خوبی مؤیّد این مطلب می باشد كه در شریعت آسمانی حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ نماز و اقامه آن، از واجبات می باشد كه در شریعت آسمانی حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ نماز و اقامه آن، از واجبات مهمّی بوده كه از طرف خداوند از ابتدای تولّد به آن حضرت توصیه شده بود و مادرش حضرت مریم ـ علیه السلام ـ هم از طرف فرشتگان امر به اقامه نماز شده بود. چنانچه از جمله پندهای حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ در انجیل است: «به حقّ برایتان می گویم، چیزی بالاتر از نظر شرافت اخروی و یاری كننده تر بر حوادث دنیوی از نماز همیشگی نیست و چیزی نزدیك تر از آن به خداوند رحمان نیست، پس مداومت بر آن نمایید و آن را زیاد بشمرید. و هر كار شایسته ای نزدیك می كند (ما را) به خدا پس نماز به سوی او نزدیك كننده تر است و برگزیده تر در نزد اوست.»[2]
در قاموس كتاب مقدّس در بخشی تحت عنوان نماز آمده است كه (نماز از جمله واجبات دینیّه همه روز تمام ملل و مذاهب است چه به صورت منفرد و چه به صورت جماعت، و مقصود از نماز، گفتگو كردن و صحبت داشتن با خدا و خواستن احتیاجات و اظهار تشكّر و امتنان برای الطاف و مراحم حق تعالی می باشد.»[3]
در قاموس كتاب مقّدس می خوانیم «روح القدس وضع و طور و طرز نماز را به ما می آموزد و جمیع انبیاء و مؤمنین و مقدّسین سلف برای نماز و دعا مشهور بوده اند. از جمله حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ و موسی و یوشع و سموئیل و داود، چنانچه از تمام مزامیز، آن چنان واضح می گردد و بسیاری از اوقات، منجی ما منفردا برای دعا و نماز در صحراها می رفت.»[4]
همچنین در قاموس كتاب مقدّس در مورد فایده نماز آمده است. «فایده دعا و نماز متنّبه ساختن قوی و منوّر نمودن قلوب و ضمایر و سبب ترغیب و استحكام اعتماد و توكّل بر حضرت خالق و قادر كلّ می باشد به طوری كه از آن پس امكان دارد و استدعاها و در خواست ها و تضرعات ما را مرحمت فرماید. امّا نماز خانگی كه عبارت از نماز جماعتی اهل خانه باشد، سبب استحكام و تقویت و تسلّط والدین و حفظ نظامات خانوادگی شده حقایق دینی را در قلوب اطفال غرس می نماید.»[5]
مسیحیان در كنیسه هاشان كتاب مخصوص برای نماز دارند و بر حسب آن چه در آن مكتوب است نماز باید بخوانند و امّا درباره نماز ارتجالی (فرادی) كه شخص مصلّی به خودی خود نماز كند این است كه افكار و استدعاهای مخصوص خود را به نوع مخصوص در حضور خالق خود می آورد و البتّه در این صورت با اختلاف ظروف و حرارت نفس مصلّی، تفاوت كلّی خواهد داشت و به هیچ وجه مقیّد به قیود مخصوصه نخواهد بود. طبق معتقدات اینان، مراعات اوقات معینّه برای نماز خالی از اهمیّت نخواهد بود، چنان كه یهود در ساعت سوم و ششم و نهم روز و ساعت اوّل شب و آخر شب و وقت تناول طعام نماز می گزارد. و بلندترین نمازی كه مسیح به جا می آورد و نسبت به سایر نمازها اهمیّتش بیشتر است همان نماز آخری است كه حضرتش با شاگردان و به جهت شاگردان خود بجا آورد كه به سه قسم تقسیم می شود. اوّل دعا به جهت خودش فی نفسه، دوم دعائی كه به جهت محافظت شاگردان خود فرمود، سوم دعا به جهت مؤمنین كه از آن وقت تا آخر الزمان ایمان خواهند آورد.[6]
4ـ نماز و دیگر شرایع آسمانی
همان گونه كه اشاره شد نماز در تمام ادیان و شرایع الهی بوده است كه به برخی از سایر شرایع آسمانی اشاره می نماییم:
الف ـ نماز و حضرت آدم ـ علیه السلام ـ :
در تفسیر علی بن ابراهیم قمی در ذیل آیه: «فتلقّی حضرت آدم من ربّه كلمات»[7] روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده كه در فرازی از آن تصریح شده به این كه «حضرت آدم پس از اقامه نماز عصر جبرئیل به او نازل شد و كلمات توبه را به اذن حق به وی تعلیم داد» و این خود نشان دهنده این معنی است كه نماز از جانب خداوند به عنوان عبادتی بزرگ در زمان حضرت آدم ابوالبشر ـ علیه السلام ـ مطرح بوده است و شریعت آن حضرت از نماز خالی نبوده است.[8]
همچنین مرحوم شیخ حرّ عاملی ـ رحمه الله ـ در كتاب شریف «وسایل الشیعه» روایتی را از قول امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل می كنند كه چون حدیث، مفصل می باشد فرازهایی از ترجمه آن را نقل می كنیم: «زمانی كه حضرت آدم ـ علیه السلام ـ از بهشت، هبوط نمود نشان (خال) سیاهی تمام بدنشان را فرا گرفت. پس اندوه حضرتش زیاد شد و بر آنچه آشكار شده بود گریست. جبرئیل آمد و گفت چرا گریه می كنی؟ ای حضرت آدم! گفت: از این خال و نشان سیاهی كه در من آشكار شده است گفت: ای حضرت آدم! نماز بخوان این زمان، نماز اولی است پس حضرت نماز را به جا آوردند پس نشان سیاه از سر آن حضرت به گردنشان رسید. بعد دوباره جبرئیل آمد و گفت حال زمان نماز دوم است پس حضرتش نماز دوم را اقامه نمود. نشان سیاه به قسمت شكم آن حضرت رسید (جای ناف) و همین طور بعد از نماز سوم به زانوها و بعد از نماز چهارم به پاها و پس از خواندن نماز پنجم به كلّی نشان و خال سیاه از بین رفت آنگاه جبرئیل گفت: ای حضرت آدم! مثل فرزند تو به این نماز، مانند مثل توست به این نشان و خال سیاه، از فرزندان تو آن كسی كه در هر شبانه روز نمازهای پنجگانه را بخواند از گناهانش رهایی می یابد. همانگونه كه تو از این نشان و خال سیاه رهایی یافتی.[9]
ب) نماز و حضرت نوح ـ علیه السلام ـ :
مرحوم مجلسی (رحمه الله) در بحار الانوار روایتی را از امام باقر ـ علیه السلام ـ نقل می كنند كه در آن، حضرتش در مورد شریعت حضرت نوح ـ علیه السلام ـ می فرمایند: «شریعت حضرت نوح ـ علیه السلام ـ، این بود كه خدا را به یگانگی و خالصانه و بدون این كه شریك برای او قائل شوید بپرستید همان فطرت و سرشتی كه بر آن، مردم را آفرید و خداوند، او را به نماز و امر و نهی و حلال و حرام و... فرمان داد.»[10] در این روایت، آشكارا امام پنجم ـ علیه السلام ـ نماز را از دستورات مهمّی بر می شمرند كه خداوند پس از مسأله توحید، آن را به پیامبرش حضرت نوح ـ علیه السلام ـ متذكّر می شود و این خود نشانگر مرتبه والایی است كه این عبادت بزرگ در نزد خداوند دارد.
ج) نماز و حضرت ادریس ـ علیه السلام ـ :
از امام صادق ـ علیه السلام ـ روایتی نقل شده است كه ایشان از مسجد سهله در كوفه به عنوان خانه حضرت ادریس پیامبر ـ علیه السلام ـ یاد كرده كه در آن خیّاطی می كردند و نماز می خواندند. روایت در جلد 11 بحارالانوار آمده است: «عن الصّادق ـ علیه السلام ـ قال: اذا دخلت الكوفه فأت مسجد السهله فصلّ فیه و اسأل اللّه حاجتك لدینك و دنیاك فانّ مسجد السهله بیت حضرت ادریس النّبی ـ علیه السلام ـ الّذی كان یخیط فیه و یصلّی فیه و من دعا اللّه فیه بما احبّ قضی له حوائجه». «هنگامی كه وارد كوفه شدی پس به مسجد سهله برو و در آن نماز بخوان از خداوند حاجت دنیوی و اخروی خود را بخواه زیرا مسجد سهله خانه حضرت ادریس ـ علیه السلام ـ بوده كه او در آنجا خیاطی می كرد و نماز می خواند و كسی كه خدا را در آنجا بخواند، حاجت‌هایش برآورده می شود.»[11]
د) نماز و حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ :
حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ كه قهرمان توحید است، كعبه را به فرمان خدا ساخت. در پایان این كار بزرگ رو به درگاه الهی نمود و چنین با خداوند به راز و نیاز پرداخت: «ربّنا انی اسكنت من ذرّیّتی بوادغیر ذی زرع عند بیتك المحرّم ربّنا لیقیموا الصّلوه»[12]. «پروردگارا من برخی از فرزندانم را در سرزمین بی آب و علفی در كنار خانه ای كه حرم تو است ساكن ساختم تا نماز را بر پای دارند.» در این آیه حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ غرض از اسكان اسماعیل و مادرش هاجر را مسأله نماز مطرح می كند و در فراز دیگری از دعاهایش می گوید: «ربّ اجعلنی مقیم الصّلوه و من ذریّتی ربّنا و تقبّل دعاء»[13] پروردگارا مرا برپا كننده نماز قرار ده و همچنین نسل مرا نماز گزار قرار ده و در خواست می كند كه دعایش را بپذیرد.»
هـ) نماز و حضرت اسماعیل ـ علیه السلام ـ :
قرآن در آیه 54 سوره مریم پس از این كه حضرت اسماعیل ـ علیه السلام ـ به عنوان پیامبر و نبی سخن می گوید و برخی از ویژگی های او را به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) گوشزد می كند به این كه آن حضرت صادق الوعد (در وعده‌هایش صادق بوده) و پیامبری عالی مقام است می فرماید: «و كان یأمر اهله بالصّلوه و الزكاه و كان عند ربّك مرضیّاً» «و او (حضرت اسماعیل ـ علیه السلام ـ) همواره خانواده اش را به نماز و زكات فرمان می داد و همواره مورد رضایت پروردگارش بود.» و ما مشابه همین فرمان را خطاب به پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) داریم: «و امر اهلك بالصّلوه و اصطبر»[14] یعنی خانواده خود را به نماز دعوت كن و بر انجام نماز، شكیبا باشد.

و جالب تر این كه خداوند در پایان آیه اشاره می كند كه حضرت اسماعیل با انجام این دو وظیفه و سایر كارهایش، رضایت خداوند را جلب نموده است. یعنی اینگونه برداشت می شود كه از جمله كارهایی كه جلب رضایت خداوند را می كند اقامه نماز و خانواده خود را به نماز فرا خواندن است.
و) نماز و حضرت اسحاق و یعقوب ـ علیهما السلام ـ :
خداوند در قرآن از جمله موهبت های مهمّی را كه به حضرت ابراهیم ـ علیه السلام ـ داده، داشتن فرزندان صالح و نسلی برومند و شایسته است آنجا كه می گوید: «و وهبناله اسحاق و یعقوب نافله و كلاّ جعلنا صالحین و جعلنا هم ائمّه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصّلوه و ایتاء الزكاه و كانوا لنا عابدین»[1] و به او (حضرت ابراهیم) اسحاق و علاوه بر او یعقوب را بخشیدیم و همه آن ها را مردانی صالح قرار دادیم و آن ها را پیشوایانی قرار دادیم كه به فرمان ما (مردم را) هدایت می كنند و انجام كارهای نیك و بر پا داشتن نماز و ادای زكات را به آن ها وحی نمودیم و آن ها هم به عبادت ما پرداختند.
ز) نماز و حضرت داود ـ علیه السلام ـ :
برای تأیید این كه حضرت داود ـ علیه السلام ـ هم به اقامه نماز اهتمام و توجّه خاص داشته اند. روایتی را كه از حضرت صادق ـ علیه السلام ـ به دست ما رسیده نقل می كنیم: «حضرت داود ـ علیه السلام ـ گفت: خدای را بسیار عبادت می كنم و بسیار او را می خوانم به اندازه ای كه كسی مانندش را هرگز انجام نداده پس وارد محراب نمازش می شد و عبادت می كرد.»
ح) نماز و حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ :
علی بن ابراهیم قمی در تفسیر آیه 30 سوره ص «و وهبنا لداود سلیمان نعم العبدانّه اوّاب» روایتی را از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل می كند كه آن حضرت می فرمایند: «حضرت سلیمان ـ علیه السلام ـ اسب ها را دوست می داشت. روزی مشغول سان دیدن از اسب ها شد و به نظاره آن ها سر گرم گردید تا این كه خورشید غایب شد و نماز عصرشان فوت گردید. پس حضرت را غم و ناراحتی شدیدی فرا گرفت لذا از خداوند درخواست نمودند كه خورشید را بر او برگرداند تا این كه نماز عصر را بخواند. پس خداوند بلند مرتبه خورشید را باز گرداند تا نماز عصرشان را خواندند.»[2]
این حدیث با آیات 30 تا 33 سوره «ص» قابل تطبیق است. «یاد كن وقتی را كه بر او اسب های بسیار تند رو و نیكو را هنگام عصر ارائه دادند (و او به بازدید اسبان پرداخت برای جهاد در راه خدا و از نماز عصر غافل ماند) در آن حال گفت (افسوس) كه من از علاقه و حبّ (اسب های) نیكو از ذكر و نماز خدا غافل شدم تا آن كه آفتاب در حجاب شب رخ بر تافت. آنگاه خطاب كرد كه (به امر خدا) آفتاب را بر باز گردانید.» این آیه و روایت، بیانگر اهمیّت فوق العاده این فریضه الهی در نزد حضرت سلیمان بوده است و به اندازه ای كه یك نماز عصرش كه به دلیلی از او فوت می شود از خداوند در خواست باز گرداندن خورشید را می كند تا آن نماز فوت شده را در وقت خصوص به خود بخوانند.
ط) نماز و حضرت یونس ـ علیه السلام ـ :
خداوند در سوره صافات به جریان زندگی حضرت یونس ـ علیه السلام ـ اشاره می كند كه آن حضرت چون از تبلیغ نمودن در میان قوم خود مأیوس شد و به سوی كشتی پری فرار نمود كه طبق روایات ماهی بزرگی راه راه بر كشتی می گیرد و دهان باز كرده گویی غذایی می طلبد. سر نشینان كشتی گفتند به نظر می رسد گناهكاری در میان ماست كه باید طعمه این ماهی شود لذا چاره ای جز قرعه زدن نبود كه وقتی قرعه زدند نام یونس در آمد، سپس ماهی حضرت یونس ـ علیه السلام ـ را بلعید در حالی كه مستحقّ ملامت بود.
مراد ما از بیان این جریان، همان دنباله این آیات است كه می گوید: «فلو لا انّه كان من المسبّحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون»[3] اگر او از تسبیح كنندگان نبود تا روز قیامت در شكم ماهی می ماند. در ذیل این آیه مرحوم طبرسی در تفسیر شریف مجمع البیان از قول قتاده می فرمایند: «نقل شده كه منظور از تسبیح و ستایش یونس، نماز او بوده است».

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:21  توسط الناز بزي گلي  | 

سبك شمردن نماز و آثار آن

شكی نیست كه بی اعتنایی به نماز گناهی است بزرگ. بنابراین شناسایی مصادیق این تحقیر ناپسند، مقدمه‌ پرهیز از این عصیان نابخشودنی است. عناوین زیر از مصادیق سبك شمردن نماز است.
الف) تأخیر نماز: امام صادق ـ علیه السلام ـ در تفسیر آیه‌ی شریفه‌ی قرآن، كه در ارتباط با مذمت بی اعتنایی به نماز نازل گردیده است[1] می‏فرماید:
»تاخیر الصّلاه عن اوّل وقتها لغیر عذرٍ»[2]
مراد از بی اعتنایی به نماز، «تأخیر آن از اول وقت بدون عذر است.»
البته روشن است كه مراد از عذر، ضرورتی است كه بصورت اورژانسی پیش آید و قابل تأخیر نباشد و الاّ باید به كار گفت نماز دارم نه به نماز بگوییم كار دارم.
ب) عدم رعایت آداب آن در خلوت: پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در روایتی چنین می‏فرماید:
»من احسن صَلَوتَهُ حین یَراهُ النّاسُ و أَساءَها حینَ یَخلُوا فتلك استهانهٌ»[3]
یعنی: «آن كس كه در مقابل مردم با دقت نماز بخواند و در خلوت بدون دقت نماز گزارد به نماز بی اعتنایی كرده است.«
مروری بر نمازهای خلوت و جلوت ما، روشن می‏نماید كه آیا احترام و توجه ما به نماز بیشتر بوده است یا به ناظران صحنه‌ی نماز.
ج) فراهم نكردن مقدمات نماز قبل از اذان: در روایت دیگری می‏فرماید: كسی كه وضوی نماز را تا وقت اذان به تأخیر اندازد او به نماز بی اعتنایی كرده است. آری كسی كه به كار اهمیت می‏دهد، قبل از رسیدن وقت آن، مقدمات انجام آن را فراهم می‏كند. كدام ملاقات و میهمانی است كه وقت آن فرا رسیده باشد و ما هنوز در فكر پوشیدن لباس و یا آماده كردن شرایط آن باشیم؟!
د) عدم یادگیری معانی: آیا ندانستن معانی الفاظی كه روزانه ده بار در نماز تكرار می‏شود به معنی بی اعتنایی به نماز نیست؟! آیا اگر ما برای طرف گفتگوی خویش در نماز اهمیتی قائل باشیم در فكر این نخواهیم بود كه محتوا و مضمون مذاكره و نجوای خود را بفهمیم و با ادراك صحیح به سخن در برابر او بایستیم؟! چگونه ممكن است با اقامت كوتاه در یك كشور، تا حدودی به زبان مردم آنجا آشنا می‏شویم و با یكی دو بار عبور از مسیری، نام و نشان آن را فرا گیریم و در برخورد با هر بنایی از اسم و بانی و مشخصات آن جویا شویم اما هیچكدام از این توجهات و حساسیت‏ها در مورد نماز اعمال نشود؟! آیا اینها به معنی بی اعتنایی به نماز نیست؟! چگونه می‏توانیم پاسخگوی این عباداتی باشیم كه محتوای آن جز تحقیر خداوند رب العالمین نیست؟! اینجاست كه امام حسین ـ علیه السلام ـ به خداوند تبارك و تعالی عرض می‏كند:
»الهی مَن كانَت‎‎‎‎‎ محاسِنُه مَساوِی فكیف لایكونُ مَساوِیه مَساوِی«[4]
یعنی: «خدایا آن كس كه اعمال به ظاهر نیك او گناه است پس چگونه گناهان او گناه نباشد؟!«
فرق نمازگزارانی كه در نماز هیچ دردی را احساس نمی‏كنند[5] جز درد فراق دوست، از هیچ حادثه‏ای مطلع نمی‏شوند،[6] هیچ صدایی را نمی‏شنوند و غرق در لذت با معشوقند، نماز گزارانی كه زیر شلاق و علیرغم هر گونه تهدید و شكنجه و محدودیتی نماز را بپا می‏دارند[7] با كسانی كه نماز را بار و رنجی می‏دانند كه در برداشتن و عبور از آن باید شتاب كرد و در هنگام اقامه‌ی آن با دست و محاسن بازی می‏كنند و خمیازه می‏كشند، فقط در اهتمام و استخفاف به نماز است.
هـ) عجله و شتاب در نماز: سریع خواندن نماز و تبدیل این عبادت به عادتی كه همچون عمل ماشین نویسی بدون توجه به معانی و بدون رعایت خشوع و طمأنینه انجام گیرد از نشانه‏های دیگر بی توجهی به نماز است. استاد شهید آیت اللّه مطهری ـ رحمه الله علیه ـ در این باره می‏فرماید:
»علمای روان‏شناسی می‏گویند: «یك كار همین قدر كه برای انسان عادت شد، دو خاصیّت متضاد در آن به وجود می‏آید. هر چه كه بر عادت بودنش افزوده شود و تمرین انسان زیادتر گردد، كار، سهلتر و ساده‏تر انجام می‏شود.» یك ماشین نویس كه به ماشین نویسی عادت می‏كند، هر چه بیشتر عادت می‏كند، از توجهش كاسته می‏شود. یعنی از اینكه این عمل او یك عمل ارادی و از روی توجّه باشد كاسته می‏شود و به یك عمل غیر ارادی نزدیكتر می‏گردد. خاصیّت عادت این است. اینكه در اسلام به مسأله‌ی نیّت تا این اندازه توجّه شده، برای جلوگیری از این است كه عبادت‏ها آنچنان عادت نشود كه به واسطه‌ی عادت، به یك كار طبیعی و غیر ارادی و غیر فكری و غیر هدفی و كار بدون توّجه كه هدف درك نشود و فقط به پیكر عمل توجه گردد تبدیل شود.
این‏ها چیزهایی است كه ما تنها در نماز اسلامی به دست می‏آوریم و متوّجه می‏شویم كه بسیاری از برنامه‏های تربیتی به وسیله این عبادت و در پیكر این عبادت پیاده می‏شود، گذشته از اینكه خود این عمل، پرورش عشق و محبّت خدا و معنویّت در انسان است، كه این روح عبادت است.»[8]
مردی در حضور امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ نماز خود را با شتاب به جا می‏آورد. حضرت نگاهی به او كرده و فرمود: چند وقت است اینگونه نماز می‏خوانی؟ او گفت: مدت هاست. حضرت فرمود: مَثَل تو نزد خداوند مثل كلاغی است (كه منقار بر زمین می‏كوبد. سجده تو خضوع در برابر خدا نیست. منقار به زمین كوبیدن است) اگر اینگونه بمیری بر غیر ملت و دین پیامبر اكرم، مرده‏ای. سپس حضرت در مورد كم گذاشتن در نماز فرمود: به درستی كه دزدترین مردم كسی است كه از نمازش بدزدد.[9]
برخی از پیامدهای استخفاف و بی توجهی به نماز
1ـ قهر و قطع رابطه با عترت:
امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ در یك بیان قهرآمیز، با صراحت چنین خطاب فرمودند:
»لیس مِنّی مَن ضَیَّعَ الصّلاه»[10]
یعنی: «آن كس كه نماز را تضییع نماید از من نیست.«
امام صادق ـ علیه السلام ـ در بیان معیاری برای شناسایی افرادی كه با آن حضرت پیوند مكتبی دارند چنین می‏فرمایند:
»اِمتَحِنُوا شِیعَتَنا عِندَ مواقیت الصلوه كیف محافظتهم علیها«[11]
یعنی: «شیعیان ما را از دقت آنان در انجام به موقع نمازها شناسایی كنید.«
در روایت مشهور دیگری حضرتش سهل انگاری در مسئله‌ی نماز و استخفاف به آن را موجب محرومیت از شفاعت خاندان عترت و طهارت در روز قیامت شمردند[12] پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز در بیانی دیگر می‏فرمایند:
»مَن استَخَفَّ بالصّلاه لا یَرِدُ عَلیَّ الحوضَ لا و اللّه«
یعنی: «آن كس كه نماز را سبك شمارد (به خدا قسم) روز قیامت در كنار حوض كوثر، با من ملاقات نخواهد كرد.»[13]
این تأكید و بیان همراه با قسم، حكایت از عمق فاصله بین پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و نماز گزارانی كه به نماز اهمیت نمی‏دهند دارد.
2ـ غضب خداوند:
قرآن كریم با نكوهش افرادی كه نماز را ضایع می‏كنند[14] یا نسبت به آن بی‌اعتنا هستند.[15] مسلمانان را از این عمل بر حذر می‏دارد.
پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه وآله و سلم ـ خطاب به حضرت علی ـ علیه السلام ـ می‏فرمایند:
»فی تأخیرِها مِن غَیرِ عِلّهٍ غَضَبُ اللّه عزوجل »[16]
یعنی: «تأخیر نماز از اول وقت بدون دلیل، موجب غضب خداوند متعال می‏گردد.«
امام صادق ـ علیه السلام ـ می‏فرمایند:
» إِذَا قَامَ الْعَبْدُ فِی الصَّلَاهِ فَخَفَّفَ صَلَاتَهُ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمَلَائِكَتِهِ أَمَا تَرَوْنَ إِلَى عَبْدِی كَأَنَّهُ یَرَى أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِ غَیْرِی أَمَا یَعْلَمُ أَنَّ قَضَاءَ حَوَائِجِهِ بِیَدِی »[17]
یعنی: «وقتی بنده‏ای نماز خود را با عجله و شتاب به پایان می‏برد و آن را كوتاه می‏كند خدا به ملائكه می‏فرماید: آیا نمی‏بینید بنده‌ی من چگونه نماز خود را كوتاه می‏كند گویا می‏پندارد كه بر آوردن حوائجش به دست غیر من است (كه اینگونه عجله می‏كند.) آیا نمی داند برآوردن حوائجش به دست من است.»
3ـ عدم اجابت دعا و محرومیت از دعای صالحان:
كسانی كه به نماز به عنوان تكلیف و خواست الهی بی توجهی كنند و آن را كوچك بشمارند خداوند نیز به خواسته‏ها و اعمال آنان توجهی نخواهد داشت. پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در روایتی چنین می‏فرماید:
» من تهاون بصلاته من الرجال و النساء ابتلاه الله بخمس عشره خصله ... و كل عمل یعمله لا یؤجر علیه و لا یرتفع دعاؤه إلى السماء »[18]
یعنی: «هر كس به نمازش بی‌توجه باشد و در برابر اعمالش مأجور نمی‏گردد دعایش به آسمان راه نمی‏یابد.«
و در ادامه، می‏فرمایند: مشمول دعای خیر صالحین نخواهد بود.
4ـ مضیقه و نارسایی دنیوی:
قهر و غضب خدا و پیامبر نسبت به كسانی كه نماز را كوچك می‏شمارند زیان‏ها و خساراتی بر جای خواهد نهاد. گر چه ممكن است تارك و یا استخفاف كننده به نماز این تأثیر را درك نكند و متوجه علت مضیقه‏ها و گرفتاری‏های خود نباشد. امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: خداوند بركت را از عمر و روزی كسانی كه نماز را كوچك می‏شمردند بر می‏دارد.[19] پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نیز برای این گروه از افراد، تهی‌دستی و نیاز را پیش بینی نموده و می‏فرماید:
» قال رسول الله ص عشرون خصله تورث الفقر ... و الاستخفاف بالصلاه »[20]
یعنی: «استخفاف و سبك شمردن نماز موجب فقر و تهی‌دستی می‏شود.»
5ـ سختی احوال قبر و قیامت:

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: نماز گزاری كه نمازش را سبك بشمارد وقتی از قبرش خارج شود خداوند ملكی را بر وی موّكل می‏گرداند كه او را بر عرصه‌ی قیامت وارونه بر زمین می‏كشد و مردم به او نگاه می‏كنند و با شدت و سخت‏گیری مورد محاسبه قرار می‏گیرد.[21]

در روایت دیگری در همین ارتباط چنین می‏فرماید:
»من تهاون بصلاته من الرجال و النساء ابتلاه الله بخمس عشره خصله...الثانیه یضیق علیه قبره و الثالثه تكون الظلمه فی قبره... .«
یعنی: «هر زن و مردی كه به نمازش بی‌اعتناء باشد خداوند او را به پانزده چیز مبتلا می سازد... قبر بر او تنگ و تاریك می گردد.»[1]
در سخن دیگری از پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ چنین روایت گردیده است كه فرمود: مستخّف به نماز با ذلت و گرسنگی و تشنگی جان می‏دهد.[2]
6ـ عدم قبول:
نمازی كه با سهل‌انگاری و تحقیر خوانده شود مورد قبول خداوند متعال قرار نمی‏گیرد. امام صادق ـ علیه السلام ـ می‏فرماید:
»انّ اللّه عزوجل لایقبل الاّ الحسن فكیف یقبل ما یستخف به«[3]
یعنی: «خداوند جز نیكو را نمی‏پذیرد پس چگونه آن را كه مورد استخفاف واقع گردیده است بپذیرد.«
نمازی كه آورنده آن به آن بی مهری و بی توجهی دارد، چگونه مشمول قبول خداوند قرار گیرد؟!
7ـ نفرین و لعنت:
برخی از روایات تصویر و تمثیلی را برای نماز ترسیم نموده‏اند كه بر حسب آن، نماز بصورت ملكی با انسان به گفتگو می‏نشیند گاه تشكر می‏كند و گاه گله‏مند می‏شود. در روایتی امام صادق ـ علیه السلام ـ می‏فرماید: وقتی نماز در وقت خود اقامه نگردد و بی دقّت ارائه شود با صورتی سیاه و تاریك به سوی انسان باز می‏گردد. می‏گوید: مرا ضایع كردی خدا تو را ضایع كند. و اگر در وقت خود اقامه شود برای انسان دعا می‏كند و می‏گوید: همان گونه كه مرا حفظ و احترام نمودی خداوند تو را حفظ كند.[4] آری قرآن كریم راه تاركین را به سقر منتهی می‏داند و در مورد آنان می‏فرماید:
»ما سلككم فی سقر قالوا لم نك من المصلّین»[5]
و كسانی را كه نماز می‏خوانند امّا جماعت را ترك می‏كنند به حسرت و پشیمانی محكوم می‏نماید و می‏فرماید:
»یوم یكشف عن ساق و یدعون الی السّجود فلا یستطیعون * خاشعه ابصارهم ترهقهم ذلّه و قد كانوا یدعون الی السجود و هم سالمون»[6]
و آنانی را كه نماز را به جماعت می‏خوانند اما خشوع و مواظبت چندانی در نماز خود ندارند مستحق توبیخ و سرزنش می‏شمرد و می‏فرماید:
»فویل للمصلّین الذین هم عن صلوتهم ساهون«( ماعون/4ـ 5)
ترجمه: پس وای بر نمازگزارانی كه از نمازشان غافلند.
و در آیه دیگر این گروه را به نفاق موسوم می‏داند و می‏فرماید:
»انّ المنافقین یخادعون اللّه و هو خادعهم و اذا قاموا الی الصّلاه قاموا كسالی یراعون النّاس و لا یذكرون اللّه الاّ قلیلاً» (نساء/142).
ترجمه: منافقان با خدا نیرنگ می‌كنند و حال آنكه او با آنان نیرنگ خواهد كرد و چون به نماز ایستند با كسالت برخیزند. با مردم ریا می‌كنند و خدا را جز اندكی یاد نمی‌كنند.
تنها آن گروه، مورد ستایش قرآنند كه نماز را با خشوع و مواظبت اقامه نمایند.
در این مورد قرآن كریم می‏فرماید:
»قد افلح المؤمنون الّذین هم فی صلاتهم خاشعون«[7]
مولوی می‏گوید:
اگر نــه روی دل انـــدر برابرت دارم
من این نـماز، حسـاب نماز، نشمارم
ز عشــق روی تو من رو به قبله آوردم
و گرنه من ز نـماز و ز قـبله بـیزارم
مرا غرض ز نـماز آن بود كه پنهانی
حدیث درد فـــراق تـو با تو بگذارم
و گرنه این چه نمازی بود كه من با تو
نشسته روی به محراب و دل ببازارم؟
در یك روایت جامع، پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در پاسخ به سؤال زهرای اطهر ـ سلام اللّه علیها ـ در مورد عقوبت كسی كه نماز را كوچك می‏شمارد به بررسی عوارض ناشی از این پدیده پرداخته و می‏فرماید:
ای فاطمه! هر كس از مردان یا زنان به نماز بی‌اعتنایی كند خداوند او را به پانزده عقوبت مبتلا می‏گرداند كه 6 عقوبت در آن‏ها در دنیاست، 3 عقوبت به هنگام مرگ به سراغ او می‏آید، 3 عقوبت در قبر و 3 خصلت در قیامت و آنگاه كه از قبر بر انگیخته می‏شوند دامنگیرشان می‏شود. اما آنچه در دنیا متوجه چنین افرادی می‏شود عبارت است از: برداشتن بركت از عمر، رفتن بركت از روزی، محو سیمای صالحین از چهره و رخسار، بی اجر ماندن اعمال، عدم قبولی دعا و عدم مشمولیت دعای نیكان و به هنگام مرگ، علیل، تشنه و گرسنه خواهد مرد و اگر از نهرهای دنیا بیاشامد عطش او فرو نخواهد نشست. و در قبر ملكی او را شكنجه می‏نماید، قبر بر او تنگ و تاریك می‏گردد. و در قیامت او را وارونه بر زمین خواهند كشید، سخت مورد محاسبه قرار می‏گیرد، خدا به او نظر رحمت نخواهد داشت و به عذابی دردناك گرفتار می‏گردد.[8]

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:19  توسط الناز بزي گلي  | 

آداب نماز

بطور كلی می توان شرایط آداب نماز, را به دو بخش اصلی تقسیم كرد: 1. صفات و ویژگی های نمازگزار قبل از ورود به نماز. 2. آداب و شرائطی كه می بایست یك نماز گزار واقعی آنها را درحال نماز رعایت كند.
الف: در بخش اول از باب نمونه می توان به این امور اشاره كرد:
1. تقوی و ترك گناه: از امور مهمی كه بیش از هر چیز رعایتش برای نمازگزار واقعی ضروری است محافظت بر نفس و اعمال و رفتار خویش است یعنی دوری گزیدن از هر آنچه را كه خداوند متعال از انجام آن ناخشنود است و گناه و معصیت الهی بشمار می رود، چرا كه حقیقت گناه و معصیت چیزی جز آلودگی و نجاست و تیرگی نفس و جان آدمی نیست و برای نمازگزاری كه مدعی است می خواهد به معراج و ملكوت پرواز كند و هم آوا و هم سخن خداوند و فرشتگان شود.و با این كدورتها و آلودگی روحی و سنگینی گناه به ملكوت اعلی راه نمی یابد و با قلبی كه شیطان آن را تصرف كرده متوجه خدا نمی شود و با زبانی كه در اثر گناه لال شده با حضرت دوست سخن نمی گوید. از این روی در قرآن بر پرهیز از گناه و معصیت تأكید شده و می فرماید: « بگو ای اهل کتاب! بیایید به یک کلمه (ایمان)که مشترک بین ما و شماست ایمان آورید و جز خدا را نپرستیم و برخی دیگر را تحت سلطه قرار ندهیم.» [1]
و از صبر و نماز یاری جوئید و این كار سنگین و گران است مگر بر خاشعون. در اینجا صبر را به معنای عام از ما خواسته شده هم صبر بر سختی ها و ناگواری ها و هم صبر بر عبادت و هم صبر بر معصیت و پرهیز از شهوت ها و لذتهای نامشروع كه مبغوض خداوند هستند.
از طرفی در آیات و برخی روایات همین تقوی و پرهیز از معاصی را از یك نمازگزار واقعی، متوقع است و خواستار نتیجه واقعی و عینی نماز است یعنی نمازی می خواهد كه«تنهی عن الفحشاء و المنكر»[2] باشد رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:«هر كس نمازش او را از فحشاء و منكر باز ندارد هیچ بهره ای جز دوری از خدا نبرده است»[3]
2. انفاق و اعطاء زكات و صدقه به مستمندان:
قرآن می فرماید:«به بندگان مؤمنم بگو: نماز را بپای دارند و در نهان و آشكار از آنچه روزیشان داده ایم انفاق می كنند.»[4] و در جایی دیگر در وصف نمازگزاران می فرماید:«آنها در اموالشان برای تقاضا كنندگان و محرومان حق معلومی را پرداخت می كنند»[5] پس معلوم می شود كه یك نماز گزار واقعی كسی است كه در حالی كه مواظبت بر اعمال و رفتار شخصی خود و عبادات خود دارد از مردم و محرومان جامعه فاصله نگرفته و از كمك و دستگیری افراد نیازمند و ناتوان غافل نیست و همواره با اعطاء صدقات واجب(زكات و خمس) و صدقات مستحبی و هر كمكی كه از دستش برآید برای نیازمندان كوتاهی نمی ورزد.
3. اطاعت از رسول و خاندانش: بی شك هر عبادت وكار خیری كه از آدمی سر می زند اگر رضایت و امضاءِ و تأیید پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السّلام ـ در آن نباشد و آدمی نتواند عملاً مطیع و پیرو اصیل آن ذوات مقدس در همه ابعاد و رفتار وكردار نباشد آن عبادت اصلاً به سرانجام نمی رسد و هیچ ارزش و بهائی ندارد. از این رو پایبندی به اصل امامت و ولایت و رهبری ضروری است چرا كه نماز را جهت دار می كند و آنرا مقبول حق می گرداند.
قرآن كریم می فرماید:«و اقیموا الصلوه و آتوا الزكوه و اطیعوا الرسول ...»[6] نماز را بر پا دارید و زكات را بدهید و رسول خدا را اطاعت كنید تا مشمول رحمت او شوید.
4. امر به معروف و نهی از منكر:
یكی دیگر از اموری كه رعایت آن بر نمازگزار واقعی ضروری است، آن است كه علاوه بر مواظبت بر اعمال و رفتار خویش می بایست نسبت به افعال و كردار خانواده و نزدیكان خود و دیگر افراد جامعه خویش غافل و بی تفاوت نباشد و آنها را از منكرات بر حذر دارد و به سوی اعمال شایسته ترغیب سازد لذا می فرماید:«یا بنی اقم الصلوه و أمر بالمعروف و انه عن المنكر»[7] پسرم نماز را بر پا دار، و امر به معروف و نهی از منكر كن.
در روایتی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ شرایط نمازگزار واقعی را اینگونه برمی شمارد:«خداوند تبارك و تعالی می فرماید: همانا نماز كسی را قبول می كنم كه:1. در برابر عظمتم تواضع كند و برایم خاكسار باشد 2. برای رضای من از شهوات دوری جوید 3. روزهایش را با ذكر من به شب رساند 4. بر بندگانم فخر نفروشد 5. گرسنگان را سیر كند 6. برهنگان را بپوشاند 7. بر مصیبت دیدگان رحم كند 8. بی پناهان را پناه دهد.[8]
ب) اما شرایط و آداب نمازگزار واقعی در خود نماز:
قبل از بیان این صفات باید دانسته شود كه برای نماز غیر از این صورت ظاهری، حقیقت و باطنی است كه دارای آدابی مخصوص به خود است و چنانچه ظاهر آن را آدابی است كه مراعات آنها ضروری است بطوری كه اگر آنها را رعایت نكند موجب بطلان و نقصان نماز صوری است؛(مانند رعایت نكردن آداب و احكام شرعی و فقهی نماز همچون طهارت ظاهری بدن و لباس و مكان از نجاسات ظاهری و صحت وضو و افعال و اذكار نماز) همینطور برای نماز آدابی است به نام آداب قلبیه و باطنیه كه با مراعات ننمودن آنها نماز معنوی باطل و ناقص می شود.[9]
بدین جهت مراعات و محافظت بر تمام آداب ظاهری و باطنی نماز امری است ضروری، چرا كه نمازی كه مقبول حق واقع شود همین نماز است. امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید: كسی كه نماز واجب خود را در اول وقت ادا كند و حدود آنها را حفظ نماید، فرشته ‌آنرا سپید و پاكیزه به آسمان می برد و نماز به نمازگزار می گوید خدا تو را نگاه دارد همان گونه كه مرا نگاه داشتی ... و كسی كه نمازهایش را بی سبب به تأخیر بیندازد و حدود آنها را حفظ نكند، فرشته نماز او را سیاه و تاریك به آسمان برد در حالی كه نماز با صدای بلند به نمازگزار گوید مرا ضایع كردی خدای تو را ضایع كند آنچنانكه مرا ضایع كردی و خدا تو را رعایت نكند آنچنان كه تو مرا رعایت نكردی»[10]
اما برخی از آداب باطنیه این سلوك روحانی و معجون الهی كه یك نمازگزار واقعی باید بر آنها مواظبت كند عبارتند از: 1. خشوع: یعنی خضوع و فروتنی كامل در برابر هیبت و عظمت جمال و جلال محبوب. «قد افلح المؤمنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون»[11] همانا رستگار شدند مؤمنانی كه در نمازشان خاشع اند.
2. طمأنینه: به این معنا كه نمازگزار عبادت و نماز خود را از روی سكونت قلب و اطمینان خاطر بجا آورد زیرا اگر عبادت را با حال اضطراب قلب و تزلزل بجا آورد آن عبادت هیچ اثر و فایده ای بر روح و قلب انسان نمی گذارد.
3. محافظت نماز از تصرف و سرقت شیطان: قرآن در وصف مؤمنین می فرماید: الذین هم علی صَلَواتِهم یحافظون»[12] مؤمنین كسانی هستند كه بر نمازهایشان محافظت و مراقبت دارند و این محافظت در تمامی حالات و مسائل و مراتب نماز است كه یكی از مهمترین مراتب، حفظ آن از تصرف غاصبانه شیطان است چنانكه می دانیم شیطان دشمن قسم خورده انسان است«فبعزتك لاُغوینكم اجمعین»[13] پس به عزت تو قسم همه آنها را گمراه می كنم مگر بندگان مخلَص .... . از این روی همواره در همه جا و همه اوقات این سارق و ره زن، در كمین مؤمنین و كالاهای ناب آنان است لذا می بایست تلاش و مواظبت كامل بر نماز و عبادات داشت.
4. نشاط و بهجت: می بایست نمازگزار وقتی و ساعتی را به نماز اختصاص بدهد كه فارغ از همه چیز باشد به گونه ای كه دارای نشاط و شادابی و تازگی باشد و هرگز در زمان خستگی و كسالت و بی حالی نماز و عبادت را بر خود تكلیف نكن در قرآن آمده«در حال مستی به نماز نزدیك نشوید»[14] كه در برخی روایات مستی را به كسالت تفسیر كرده اند.[15] امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ می فرماید: هنگامی كه قلوب نشاط و بهجت دارند به آنها امانت بسپارید و وقتی كه گریزان اند آنها را واگذارید»[16]
5. حضور قلب: یكی از مهمترین آداب قلبیه كه خود مفتاح قفل كمالات و باب الابواب سعادت است حضور قلب است سخن در این باب بسیار است اما اجمالاً یكی از مراتب حضور قلب این است كه قلب نمازگزار در وقت عبادت از همه جا و همه چیز غیر از جمال حق تعالی فارغ و منصرف شود، باجان و قلب خویش خود را فقط در محضر محبوب ببیند و جز او چیزی را مشاهده نكند رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:«خدا را عبادت كن چنانچه گویا او را می بینی و اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند»[17]
در اهمیت حضور قلب همین بس كه روایات فراوان داریم كه نمازی و یا مقداری از نماز مقبول حق واقع می شود كه حضور قلب در آن باشد. از امام صادق ـ علیه السّلام ـ روایت شده كه «همانا بالا رود از نماز بنده از برای او نصف یا ثلث یا ربع یا خمس نماز پس بالا نمی رود برای او مگر آنچه را اقبال به قلب نموده است به آن و ما مأمور شده ایم به نافله ها و نمازهای مستحبی تا نقص نمازهای واجب كامل و تمام شود»[18]
6. اخلاقی در عبادات: به این معنا كه عبادت و نماز را فقط و فقط برای رضای او انجام دهد و از هر آنچه كه شائبه غیر خدائی دارد عملش را تصفیه و پاك نماید تا آنجا كه برای ترس از جهنم و یا ثواب و پاداش هم نخواند.[19]
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:18  توسط الناز بزي گلي  | 

حضور قلب در نماز

مقدمه
یكی از شرطهای اساسی پذیرفته شدن نماز در نزد خدای متعال، مسأله «حضور قلب پیدا كردن» در حین نماز است؛ از این رو آیات و روایات فراوانی در این باره وارد شده كه همه بر این مطلب تصریح می كنند كه میزان قبولی نماز، بستگی به میزان توجه انسان در نماز دارد و این در حالی است كه متأسفانه بسیاری از ما عبادتهای خود را بدون حضور قلب و با حواسپرتی كامل انجام می دهیم و به همین جهت است كه یك عمر نماز می خوانیم، اما اثری از آثار معنوی و روح نواز آن را در خود نمی بینیم.
3. اهمیت و امكان حضور قلب
3. لزوم تحصیل حضور قلب
الف. در ضرورت تحصیل حضور قلب همین بس كه بدانیم: نماز بی حضور قلب، نماز حقیقی نیست و وقتی نماز از حقیقت و باطن خود جدا شد و به صورت یك عمل بی روح در آمد، تمام ثمرات و فوایدی كه در آیات و روایات، برای نماز آمده، در چنین نمازی وجود ندارد وچه بسا موجب دوری از خدا هم بشود.
احادیث فراوانی دراین باره وارد شده كه همه بر این مطلب تصریح می كنند كه میزان قبولی نماز، بستگی به میزان حضور قلب در نماز دارد و به تناسب وجود حضور قلب، نماز مورد قبول واقع می شود. امام صادق ـ علیه السلام ـ می‌فرماید:
«اَن العبدَ لیُرفعُ لهُ مِن صلاتهِ نصفُها او ثلُثها او ربعُها او خمسُها و ما یرفعُ لهُ الّا ما اقبلَ علیهِ بقلبهِ؛[1] همانا از نماز انسان، نصفش، ثلثش، ربعش یا خمسش بالا برده می شود و آن مقداری از نماز كه توجّه قلبی داشته باشد بالا برده می شود.»
گر چه حضور قلب از شرایط صحت نماز نیست؛ یعنی با نبودن حضور قلب نماز باطل نمی شود و از لحاظ فقهی اشكالی ندارد. و لیكن چنین نمازی، قالبی و بی فضیلت و غیر مقبول است، یعنی بالا نمی رود و اثر معراجی خود را از دست می دهد.
2. امكان كسب حضور قلب
گاهی تصور می كنیم، تحصیل حضور قلب از امور مُحال است و از كسب آن، ناامید می شویم و به یك عبادت صوری و ظاهری اكتفاء می كنیم. چه بسا این ناامیدی، از فریب دادن خود نشأت بگیرد، به این معنا كه برای فرار از نماز با حضور قلب، دایماً خود را فریب داده و مشكل بودن آن را بهانه ای برای ترك آن، قرار می دهیم.
دلایلی برای امكان كسب حضور قلب وجود دارد كه از جمله آنها موارد ذیل است:
الف. وقوع حضور قلب
بهترین دلیل برای امكان شیء، وقوع آن است. همین كه پیغمبران ما و ائمه ـ علیهم السّلام ـ و اولیای خدا، بر حسب معرفت و ایمان و قرب و طلبشان، حضور قلب داشتند، دلیل بر امكان آن می باشد.
ب. وجود دستور عمل
وجود دستور جهت تحصیل حضور قلب از ناحیه رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ و ائمه ـ علیهم السّلام ـ و بزرگانی كه در این باره كتاب نوشته اند، همه دلیل بر امكان كسب آن می باشد، چرا كه تكلیف و دستور به آنچه در توان نیست بی معنا و غلط است، زیرا تحصیل امر محال، محال است.
3. مراتب حضور قلب
گرچه درباره مراتب حضور قلب، سخنان بسیاری از بزرگان اهل معرفت رسیده، ولی ما به جهت مختصرگویی و ساده نویسی برآنیم تا با الهام از سخنان ارزشمند آنان به ذكر پنج مرتبه از مراتب حضور قلب بپردازیم.
مرتبه اول: شخص نمازگزار باید اجمالا بداند كه با خداوند سخن می گوید و حمد و ثنای او می كند، اگر چه به معانی الفاظ توجه نمی كند. این مرتبه برای آنانی است كه معانی نماز را نمی دانند؛ حضرت امام خمینی ـ قدّس سره ـ از قول مرحوم شاه آبادی ـ قدّس سره ـ نقل می كند:
«مثل این نحوه، به این صورت است كه یكی، قصیده در مدح كسی بگوید و به طفلی كه معانی آن را نمی فهمد بدهد كه در محضر او بخواند و به طفل بفهماند كه این قصیده در مدح این شخص است، البته آن طفل كه قصیده را می خواند اجمالا می داند ثنای ممدوح را می كند، اگر چه كیفیت آن را نمی داند».[2]
مرتبه دوم: علاوه بر مرحله قبلی، به معانی كلمات و اذكار نیز توجه داشته باشد و بداند كه چه می گوید. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«من صلّی ركعتین یعلمُ ما یقولُ فیهِما. انصرَفَ و لیسَ بَینَهُ و بینَ الله ذنبٌ إلّا غفرَلَهُ؛[3] هر كس دو ركعت نماز بخواند در صورتی كه بداند چه می گوید، از نماز فارغ می شود در حالی كه بین او و خداوند گناهی نیست، مگر این كه خداوند آنها را می بخشد». در این مرحله، قلب تابع زبان است.
مرتبه سوم: اسرار عبادت و حقیقت اذكار و تسبیح و تحمید و سایر مفاهیم را بفهمد و در حال نماز به آنها توجه كند تا خوب بداند چه می گوید و چه می خواهد.
مرتبه چهارم: نمازگزار علاوه بر مراحل سابق، باید اسرار و حقایق اذكار را به طور كامل در باطن ذاتش نفوذ داده و به مرحله یقین و ایمان كامل برسد. در این صورت است كه زبان از قلب پیروی می كند. قلب چون به آن حقایق ایمان دارد، زبان را به اذكار وادار می كند.
مرتبه پنجم: در این مرحله، نماز گزار به مرتبه كشف و شهود و حضور كامل می رسد كه به این مرحله حضور قلب در معبود می گویند نه حضور قلب در عبادت؛ یعنی مرحله ای كه اسما و صفات و كمالات حق را با چشم باطن مشاهده می كند،چیزی را جز خدا نمی بیند، حتی به خودش و افعال و حركات و اذكارش نیز توجه نداشته از سخنگو و سخن نیز غافل است و در حقیقت در انجذاب كامل قرار دارد، البته در این مرحله هم مراتبی است كه نسبت به سالكین متفاوت است.[4]
- عوامل حواسپرتی و درمان آن
1. هرزگی قوه خیال
از اسباب محوری و اصلی حواسپرتی، فرّار بودن، و هرزگی قوه خیال است.
آدمی دارای نیرویی است كه دایماً ذهن و خیالش را به كار می گیرد. اگر ذهن انسان در مورد موضوعات كلی، به صورت منظّم و مرتّب فعالیت كند و از یك مقدمه، نتیجه ای بگیرد، در این صورت تفكر و تعقّل حاصل شده است، ولی اگر ذهن انسان بدون هیچ مقدمه و نظمی در موضوعات جزئی، از چیزی به چیزی و از جایی به جایی پرواز كند و هیچ رابطه منطقی بین موضوعاتی كه در ذهن آمده ایجاد نكند، تخیّل صورت گرفته است.
- ویژگیهای قوّه خیال
یكی از ویژگیهای قوّه خیال، فرّار و متحرك بودن آن است، چون اگر تفكر نباشد، هزاران خاطره و مسأله به ذهن انسان (در طی چند لحظه، بدون هیچ ارتباطی با هم) می رسد.
دیگر از ویژگیهای قوّه خیال كه از تعریف آن بر می آید. آن است كه در موضوعات جزئی كار می كند و هم چنین از بی نظمی خاصی برخوردار است.
انواع خیالات در نماز
در نمازی كه می خوانیم، تمام انواع چهارگانه تصوّرات خیالی كه در ذیل می آید، وجود دارد، مگر كسانی كه قوه خیال را كاملا تربیت كرده و متمركز بر نماز كرده باشند.
گاهی آنچه در نماز به ذهن خطور می كند، انجام كار خیری است؛ مثلا در این تصور است كه چگونه بعد از نماز سخنرانی كند و یا با فلان بزرگ یا دوست، چگونه گفتگو كند.
و یا انجام كار شرّی است، مثلا در این تصوّر است كه چگونه بر سر دیگری كلاه بگذارد و... .
گاهی آنچه در خاطر و خیال می آید، صرف خیال است و آن یا خیال پسندیده است مثلا (در خاطر خود بگذراند كه پولدار شود تا بتواند گرسنگانی را سیر و برهنگانی را لباس بپوشاند و...) و یا خیال فاسد می باشد (مثلا در خاطر خود لذت گناه و چگونگی آن را بیاورد و با آن دلخوش كند).
پس آنچه كه در قوه خیال ما می آید از این چهار حالت خارج نیست، اگر چه گاهی در نماز قوّه خیال در امور پسندیده فعّالیّت می كند، و لیكن در جهت كسب حضور قلب، خیال در امور پسندیده هم باید كنترل شود و از پرواز آن به امور مختلف، خوب نگه داشته شود تا قلب یكسره متوجه خداوند گردد.
- درمان
الف. بیرون نماز
باید در بیرون نماز، تمرین و ممارست در حفظ قوه خیال و متمركز كردن آن صورت گیرد، به این صورت كه در ابتدا تمرین كنیم كه فكر و خیال خود را به امور خاصّی تمركز بدهیم و دایماً مواظبت بنماییم كه خیال به جایی دیگر نرود كه اگر این تمركز ادامه پیدا كند، آرام آرام می توانیم فكر و خیال خود را ضبط و نگهداری كنیم كه هر كجا اراده كردیم حركت كند.
كیفیت تغذیه قوه خیال
هر یك از قوای ما محتاج به تغذیه مناسب خود می باشد. باید برای منظم كردن قوه خیال و جهت دادن به آن، از عوامل كنترل قوّه خیال و گفتن ذكر دایم با توجه و متمركز كردن ذهن به امور پسندیده، استفاده كرد. از جمله امور پسندیده عبارتند از: یاد خدا بودن؛ تمام كارها و اعمال خود را نیت و هدف خدایی دادن؛ تفكر در مسائل علمیه و مسائل اعتقادیه (مبدأ و معاد) و وظایف انسانی و عملی (كسب اخلاق حسنه و رفتار انسانی)؛ مراقبت بر احوال و رفتار خود كه چه مقدار منطبق با عقل، شرع و رضای خداوند است و هم چنین یادآوری گذرگاه بودن دنیا و مسافر بودن خود و دقّت و تعقّل به عجایب خلقت و آثار نظم و قدرت پروردگار؛ همه اینها عوامل كمك كننده در كنترل قوه خیال می باشد.
ب. داخل نماز
یكی از روشهای كنترل قوه خیال در نماز «تصمیم بر مخالفت است»؛ یعنی تصمیم بگیرد كه خیال خود را متمركز در نماز و یا معانی نماز نماید و هر وقت كنترل آن از اراده انسان خارج شد دوباره برگرداند. حضرت امام خمینی ـ قدّس سره ـ می فرماید:

«طریقه عمده رام نمودن آن «عمل نمودن به خلاف است» و آن، چنان است كه انسان در وقت نماز خود را مهیّا كند كه حفظ خیال در نماز كند و آن را حبس در عمل نماید و به مجرّد این كه بخواهد از چنگ انسان فرار كند آن را استرجاع نماید (برگرداند) و در هر یك از حركات و سكنات و اذكار و اعمال نماز ملتفت حال آن (قوه خیال) باشد و از حال آن تفتیش نماید (جستجو كند) و نگذارد سر خود باشد و این در اوّل امر، كاری صعب (مشكل) به نظر می آید، ولی پس از مدتی عمل و دقت و علاج، حتماً رام می شود و ارتیاض پیدا می كند (ورزیده می شود)».[5]

2. دنیا پرستی
از موانع مهم و اصلی حضور قلب، دنیا پرستی و اسارت و فریفتگی در برابر آن است. غالب اندیشمندانی كه درباره اهمیت نماز كتاب نوشته اند، مسأله دنیا دوستی را یكی از مهمترین مانع حضور قلب بر شمرده اند.
آرا و نظریاتی كه درباره دنیا مطرح شده به طور كلی به سه دسته تقسیم می شود:
الف. ترك اصل دنیا
برخی بر این عقیده اند كه باید از تمام موهبتهای دنیایی دور شویم و با كناره گیری از اجتماع بشری، فقط به عبادت خدا بپردازیم، چرا كه دنیا و متعلقات آن را موجب بدبختی و گمراهی بشر می پندارند. با این طرز تفكر، عبادت و خداپرستی، منافی با زندگی كردن تلقی می گردد و لذا، یا باید دنیا را انتخاب كرد و یا آخرت را و جمع بین این دو ممكن نخواهد شد.
دیدگاه اسلام
اسلام شدیداً با رهبانیّت، دوری از دنیا، ترك كار و تلاش و عدم همسر گزینی و... مخالف است، از همین جهت، پیغمبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«لا رهبانیّه فی الاِسلام؛[1] رهبانیت (ترك دنیا) در اسلام نیست».
تفكر رهبانیّت و جدایی دین از زندگی، از مذاهب مسیحی و بودایی‌، وارد اسلام شد، به همین جهت بعضی تصوّر میكنند كه اسلام با دنیا و كار كردن، تلاش و ... مخالف است.
زندگی در دنیا یعنی كار كردن، خوردن، آشامیدن، استراحت كردن، ازدواج و... چگونه ممكن است خداوندی كه آفریدگار همه موجودات از قبیل: زمین، خورشید، حیوانات و حتی خود انسان است، ما را از استفاده و توجه به آنها نهی نماید؟
پیغمبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«العبادهُ سبعُونَ جزءاً افضَلُها طلبُ الحَلالِ؛[2] عبادت هفتاد جزء دارد كه بهترین عبادتها، كار و تلاش می باشد».
و در روایت دیگر آمده:
«ابن اَبی یَعفُور قالَ قلتُ لأبی عبدِاللهِ ـ علیه السلام ـ : انا لنُحِبُّ الدُنیا فقالَ لی: «تصنعُ بِها ماذا؟ قلتُ اَتزَوّجُ مِنها و اَحجُّ و انفقُ عیالی و انیلُ اِخوانی و اَتصدّقُ قالَ: لیسَ هذا مِنَ الدّنیا، هذا منِ الآخرَهِ؛[3] ابن ابی یعفور می گوید:
خدمت امام صادق ـ علیه السلام ـ عرض كردم: ما دنیا را دوست می داریم. فرمود: با اموال دنیا چه می كنی؟ عرض كردم: به وسیله آنها ازدواج می كنم، به حج می روم، برای خانواده ام خرج می كنم، به برادرانم كمك می كنم و در راه خدا صدقه می دهم. فرمود: این دنیا نیست، این آخرت است». از این روایت به روشنی معلوم می گردد كه اصل دنیا مذموم نیست.
و روایات دیگری در این باب وارد شده كه همه آنها سفارش می كنند كه با استفاده كردن بهینه از دنیا، انزوا و رهبانیت را رها سازید.
نتیجه آن كه اصل دنیا و توجه به آن، نه تنها منافات با دینداری و عبادت خدا ندارد، بلكه همان طور كه ذكر شد، از بهترین عبادتها می باشد.
ب. ترك محبّت دنیا
بعضی معتقدند كه اسلام، محبّت و علاقه به دنیا را به طور مطلق مذموم دانسته و از همین جهت علاقه به زن، فرزند، اموال، خوراكیها و... را مردود می دانند، در این باره به آیات و روایات استناد می كنند.
دیدگاه اسلام
اگر منظور از محبّت، علاقه و ارتباط عاطفی و غریزی است كه اسلام نه تنها آن را نفی نكرده، بلكه با واقع بینانه ترین دیدگاه، آن را تفسیر كرده و آن غرایز و تمایلات را جزء سرشت آدمیان دانسته است.
از نظر اسلام تمایل به دنیا و علاقه به آن، قابل كسب نیست، بلكه از امور فطری و غریزی است كه خداوند بر حسب ضرورت و نیاز در درون ما نهاده است كه بدون آنها به كمال رسیدن، ممكن نخواهد بود.
خداوند در قرآن كریم می فرماید:
«و من آیاتهِ اَن خلقَ لكم من انفسكُم ازواجاً لِتسَكنُوا الیها و جعلَ بینكم مودّه و رحمهً؛[4] از جمله نشانه های حق این است كه از جنس خود شما، همسرانی برای شما آفریده كه در كنار آنها آرامش بیابید و میان شما و آنها الفت و مهربانی قرار داد». با كمی دقّت می توان فهمید، زن و علاقه به آن، كه از مظاهر دنیا است، نه تنها مذمت نشده، بلكه فلسفه وجودی آن، تسكین و ‌آرامش مردان شمرده شده است.
و هم چنین در روایت دیگر از امام صادق ـ علیه السلام ـ آمده:
«لا خیرَ فی مَن لا یحبُّ جمع المالِ من حلالٍ، یكُفُّ بهِ وجههُ و یقضی به دَینَهُ و یَصِلُ بهِ رحمَهُ؛[5] خیر و خوبی نیست، در كسی كه تحصیل مال حلال را دوست ندارد تا بدین وسیله آبرویش را حفظ كند و دینش را ادا نماید و صله رحم به جا آورد».
از امثال این روایات معلوم می گردد كه اسلام نه تنها دنیا بلكه علاقه به دنیا را كه از روی غرایز مادی در درون انسان است، تأیید می نماید و از بین بردن علایق فطری را، مردود دانسته و برخلاف تكامل آدمی می داند.
پ. ترك دنیا پرستی
آنچه اسلام بدان معتقد است، ترك پرستش دنیا و كمال مطلوب و محبوب واقعی ندانستن آن است. تمام آیات و روایاتی كه در مذمّت حبّ به دنیا آمده، اشاره به این قسم دارند و آنچه مانع حضور قلب در نماز می گردد، همین «دنیاپرستی و اسارت دنیا» است.
در قرآن كریم و روایات اهل بیت، دنیا، ناپایدار و محل گذر و اهل دنیا، مسافر معرفی شده است.[6] و این واقعیتی غیر قابل انكار است و نیز در بعضی از آیات آمده كه دنیا وسیله ای است جهت رسیدن به هدف، نه نهایت آرزو و كمال مطلوب بشری.[7]
درمان
از مطالب گذشته روشن گردید كه آنچه مانع حضور قلب است، دنیاپرستی و دلبستگی به آن است.
ترك اسارت و بندگی دنیا، با چند لحظه و دقیقه ممكن نخواهد بود، بلكه با آشنایی به آفات آن و به میزان عزم و تلاش و مجاهدت واقع بینانه، می توان به ترك دنیا به معنای حقیقی آن رسید.
برای درمان دنیا زدگی، باید اولاً: دیدگاه خود را نسبت به دنیا و انسان از زاویه دین اسلام اصلاح نمود. ثانیاً: یافته ها و علم و معرفت خود را در مرحله عمل به كار بندیم.
3. حواس ظاهری
یكی از عوامل حواسپرتی، متوجه شدن به امور خارجی است، چرا كه قلب و ذهن به منزله حوضی هستند كه این پنج حس به آن می ریزند و به واسطه آنها صورتهای معانی بر قلب وارد می شود، به طوری كه به واسطه دیدن تصویری یا شنیدن صدایی چندین صورت خیالی بر ذهن وارد می شود و قلب را مشغول خود می كند. اگر در هنگام نماز، گوش آدمی چیزی را بشنود یا چشم چیزی را ببیند، حواس و ذهن نمازگزار متوجه آن شنیدنی (مسموع) یا تصویر می گردد و از خدا و توجه به او غافل می گردد و چه بسا با شنیدن یك كلمه، خاطره های زیادی در ذهن او نقش بندد و تا آخر نماز او را مشغول بدارد.
درمان
علاج آن در از بین بردن این اسباب است كه به صورتهای مختلف بیان می گردد:
الف. چشم بستن
یكی از راههای معمولی كه در میان مردم بیشتر مشاهده می شود، بستن چشمها در حین نماز است تا تمركز حواس بیشتری حاصل كنند كه این امر البته برای كسانی است كه نمی توانند بدون بستن چشمها در نماز و با نگاه به محل سجده، آن تمركز لازم را كسب كنند و گرنه كسی كه می تواند با نبستن چشمها در نماز و با نگاه كردن به محل سجده، حواس خود را جمع كند، بهتر است كه چشمها را نبندد.
ب. انتخاب مكان خلوت و تاریك
نمازگزار برای این كه هیچ چیز او را به خود جلب نكند، باید مكان خلوت و بی سر و صدا، بی منظره و تاریكی را انتخاب كند؛ مثلا در مكانی كه عكس، تلویزیون و رادیوی روشنی، زن و بچه و... نباشد كه مسلماً تحصیل حضور قلب در چنین مكانی راحت تر از مكان شلوغ، پر رفت و آمد و... می باشد. چون زمینه حواسپرتی در آنجا كمتر است.
4. وسواس در قراءَت
هدف اصلی از عبادت، تحصیل مقام «جدایی كامل از غیر خدا» است، لذا موانع این راه، باید برداشته شود.
یكی از این موانع، توجه زیاد و وسواس داشتن در قراءت است كه موجب می شود نمازگزار از باطن و حقیقت نماز به ظاهر توجه كند و به جای توجه كردن به معانی نماز و كسب حضور قلب به الفاظ و چگونگی تلفظ آنها مشغول گردد، اگر چه رعایت قراءت، از شرایط صحت نماز است، و لیكن شرط صوری است و باید در حدّ تكلیف آن را انجام داد و نیز از توجه زیاد به ظاهر، باید پرهیز كرد.
این كه بعضی می خواهند به واسطه حفظ قراءت، تمركز حواس كامل پیدا كنند، اشتباه است، چون حواس در قراءت، كافی نیست، ثانیاً هدف نیست، بلكه هدف، توجه كامل قلب به خداست و چنین شخصی، به جای توجه به خدا و بریدن از اغیار، گرفتار ادای كلمات از مخرجشان می شود.
درمان
الف. آشنایی به ظاهر و باطن نماز
باید بداند كه رعایت قراءت و امثال آن، از احكام ظاهریه نماز و عبادت می باشند و باید در حدّ اعتدال و تكلیف به آنها توجّه كرد و حضور قلب و تخلیه قلب از اغیار از شرایط باطنیه نماز است و حقیقت نماز با وجود آن معنا پیدا می كند كه هرچه توجه به این معنا زیادتر باشد، نماز كاملتر خواهد شد، چرا كه باطن نماز برخلاف ظاهر آن، محدود به حدّی نیست. باید دانسته شود كه فرق نماز امیر المؤمنین ـ علیه السلام ـ با نماز ما در حضور قلب به خدا می باشد نه به مدّ «و لا الضالّین» و قراءت كاملتر آن حضرت.
ب. همانند سازی با الگوهای دینی
برای این كه نمازگزار، متوجه شود كه دچار وسواس شده یا خیر، بهتر است عمل خود را بر علما و فقها عرضه كند و از آنها سؤال كند كه آیا مبتلا به مرض وسواس است یا خیر؟ چون كشف مرض، برای مریض مشكل است، بلكه چه بسا خود را عادی می بیند و دیگران را متّهم به بی مبالاتی می نماید و از عمل آنها رنج می برد.

لذا وقتی از علما در مورد حال خود سوال كند و از نظر آنها نسبت به خود با خبر شود، مقداری مشكل حل خواهد شد.
بالاتر این كه، به عمل خود علما نگاه كند و ببیند كه آنها هم مثل او این قدر حساسیت دارند یا عملشان بر خلاف او است؟ اگر عملكرد علما را برخلاف خود یافت، پس باید بداند كه یقیناً دچار وسواس شده است.
5. تندخوانی و شتاب زدگی
از موجبات حواس پرتی، تند خوانی و تعجیل در اتمام نماز است، كه علت سریع خوانی هم، عدم اهتمام به نماز است. چرا كه چنین افرادی، نماز را فقط برای رفع تكلیف می خوانند، لذا با كراهت و بی میلی عبادت را انجام می دهند و در نتیجه احساس خستگی می كنند.
انگیزه تند خوانی، حاضر شدن نزد محبوب كذایی است و از این كه چند لحظه ای در نزد كسی كه قلبش متوجه او نیست ایستاده، رنج می برد و می خواهد هر چه سریعتر به طرف كسی یا كاری كه دوست دارد پرواز كند.
اگر كسی قلبش متوجه خدا باشد و از این حضور راضی باشد، لزومی برای تندخوانی و فرار از نماز نمی بیند، چون در محضر كسی است كه باید باشد، لذا تمام حواسش را متمركز به محبوب واقعی می نماید.
6. گناه
همان طور كه نماز، عامل بازدارنده از گناه است، فحشا و منكرات نیز مانع حضور قلب در نماز است. نماز و گناه رابطه متقابل و متضاد دارند. كسی كه اهل فحشا و منكر است، توفیق تحصیل حضور قلب در نماز را ندارد، چرا كه گناه اثر منفی خود را در نماز می گذارد و از طرفی نماز به میزان حضور قلب در آن، بازدارنده از معصیت و بزهكاری می باشد و این كه خداوند در قرآن كریم فرموده است:
«اِنّ الصّلوه تَنهی عنِ الفحشاء و المنكَرِ؛ نماز انسان را از فحشا و منكر باز می دارد» مسلماً نماز با حضور قلب را اراده كرده است، چرا كه حضور قلب یعنی حاضر شدن قلب در محضر خدا كه مبدأ پاكیهاست و قلب آدم فاسق، فاجر و گناهكار نزد معاصی است نه خدا؛ ممكن نیست دل آدمی هم در معاصی غرق باشد و هم در معنویّات.
با دقت معلوم می شود كسی كه غرق در شهوات و معاصی است، حقّ معنویّات و نماز را ضایع می كند و به همین جهت است كه خداوند می فرماید:
«فَخَلفَ من بعدهِم خلفٌ اضاعُوا الصّلوه و اتّبَعوا الشّهَواتِ فسَوفَ یَلقَونَ غَیّاً؛[1] پس جانشینان این جمعیت پاك و خدا پرست، قومی شدند كه نماز را ضایع كردند و از شهوات پیروی كردند و به دنبال آن به گمراهی افتادند».
نتیجه آن كه با خدا بودن، منافات با اسارت در شهوات و گناه و آلودگی دارد. مسلماً روح و قلبی كه به گناه عادت كرده و انس گرفته نمی تواند قبله خدا و محل توجّه او باشد.
درمان
الف. با علل فساد و گناه مبارزه كنیم
ریشه گناه عبارت است از جهل، هوای نفسانی (منفعت) و ترس. اگر می خواهیم گناه از صفحه زندگی ما پاك شود، باید در مرحله اول، گناه را بشناسیم و بدانیم كه چه چیزهایی گناه و موجب فساد و آلودگی روح آدمی و اجتماع بشری است و در مرحله دوم به نقش مخرّب گناهان در زندگی خود و بشر توجه كنیم و آثار منفی آنها را با دقّت درك كنیم.
ب. از القائات، جهت ترك گناه كمك گیریم
برای این منظور باید به قلب خود تفهیم كنیم، اگر نماز خوان هستیم پس كلاه برداری برای چه؟ اگر نماز می خوانیم، پس چرا زنا، چشم چرانی، شراب و همراهی با دوست بد...؟ و با توجه به جنبه منفی گناه، از گذشته خود توبه كنیم و با القائات مثبت، امید به خوب شدن و عوض شدن و ... را در خود زنده كنیم.
ج. از خود نماز در ترك گناهان كمك بگیریم
به هیچ وجه نماز را ترك نكنیم، بلكه همواره عزم و همّت خود را متوجّه ترك گناه كنیم و در هنگام نماز به خلوص و حضور قلب بیشتر توجّه كنیم و از آن جا كه گناه و نماز رابطه متقابل دارند، به موازات ترك گناه به كسب حضور قلب و خالی كردن قلب از اغیار بپردازیم و این مطلب كه «نماز با توجّه، با گناه منافات دارد» را به قلب تفهیم كنیم و با خود تكرار كنیم كه قلب پر گناه آشیانه حق تعالی قرار نمی گیرد.
7. چشم چرانی
چشم چران كسی است كه كنترل چشم خود را ندارد و به هر طرفی خیره می شود و چه بسا نگهداری چشم از اختیار او خارج شده و به صورت عادت در آمده است كه ترك آن مشكل به نظر می آید.
چشم چرانی قبل از این كه برای دیگران مزاحمت و ناراحتی ایجاد كند، برای خود شخص مضرّ است و موجب آشفتگی، اضطراب، عدم اعتماد به نفس، بی حالی و رخوت نسبت به معنویات، مخصوصاً نماز می گردد. خداوند سبحان زن و مرد را از چشم چرانی نهی نموده است. آن جا كه فرموده است:
«قُل للمؤمنینَ یَغُضّوا مِن ابصارِهِم... و قُل لِلمُؤمِناتِ یَغضُضنَ مِن اَبصارِهنَّ...؛[2] به مردان بگو دیدگان خود را فرو خوابانند و.. . به زنان مؤمنه بگو دیدگان خویش را فرو خوابانند».
كسی كه معتاد به چشم چرانی شد، فكر و خیال و قلبش مشغول دیده می شود و روحش آشفته و ذهنش مشوّش می‌گردد و هنگام عبادت، قوه خیالش با این آشفتگی به پرواز در می آید و به شاخه‌ هایی پرواز می كند كه با چشم خود مشاهده كرده است.
درمان
الف. كنترل چشم در همه حال
اگر در بیرون از نماز چشم آزاد بود، محال است هنگام نماز متمركز به خدا شود، اگر در بیرون نماز چشم فرّار بود، در هنگام نماز هم آزاد است؛ یعنی هر چه چشم ضبط كرده و ذخیره كرده، هنگام نماز مزاحم می شود. پس حفظ و كنترل حواس در نماز منوط به حفظ و كنترل چشم در بیرون از نماز است. چگونه ممكن است كسی كه عادت به نگاه پراكنی كرده، بتواند هنگام عبادت به طرف محبوب واقعی پرواز كند؟ قلبی كه آشفته محبوب پنداری است، چگونه معشوق واقعی را می بیند؟
تـو درون نـماز و دل بیرون گـشتها می كنی به جـهانی!
این چنین حالتی پریشان را شرم نآید نماز می خوانی؟!
8. عوامل بیرونی
در شكل گیری نظام شخصیتی و روحی آدمیان، علاوه بر عوامل درونی و فردی، عوامل بیرونی نیز مؤثر است و این واقعیتی است كه دین واقع گرای اسلام به آن توجه كرده است، چرا كه روح انسانها دایماً دستخوش تأثیر پذیری از عوامل بیرونی است.
از عوامل بیرونی، دوست فاسد، مجلس گناه و محیط فاسد را می توان بر شمرد.
الف. دوست فاسد
همنشینی و مصاحبت با دوست فاسق، اثرات منفی در آدمی می گذارد، چرا كه شخصیت انسان بستگی به شخصیت دوست و همنشین او دارد و این واقعیتی غیر قابل انكار است كه امام صادق ـ علیه السلام ـ به آن اشاره كرد است:
«المرءُ عَلی دینِ خلیلهِ؛[3] دین آدمی بستگی به نوع دین دوست او دارد».
تو اوّل بگو با كیان دوستی پس آن بگویم كه تو كیستی
همنشینی با كسی كه تارك نماز است، موجب ترك نماز یا سهل انگاری در آن می شود و همان طور كه دوست بد، اثر منفی در انسان می گذارد، انتخاب دوست خوب، نقش سازنده در آدمی دارد. همنشینی با كسانی كه اهل حضور قلب هستند، زمینه را برای تحصیل حضور قلب آماده می كند.
ب. مجلس و محیط فاسد
مجلس گناه و محیط فاسد خانواده، اجتماع و... جوّ روحی انسان را فاسد می كند و جوّ روحی فاسد، زمینه لازم را برای رشد معنویات از بین می برد. به میزان تأثیر پذیری از مجلس گناه و محیط فاسد، معنویات ضعیف می شود.
به همین جهت است كه امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«لا ینبَغی لِلمُؤمنِ اَن یجلسَ مجلساً یُعصی الله فیه و لا یقدرُ عَلی تَغییِره؛[4] شایسته نیست، مؤمن، در مجلسی كه معصیت خدا در آن می شود و قادر بر تغییر آن نیست، بنشیند». مجالست با گناهكاران، روان آدمی را بیمار نموده و اسارت نفسانی را شدّت می بخشد و ذهن را آشفته می كند.
چگونه ممكن است كسی در فلان مجلس فساد، پای فیلم مخرّب ویدئو و ماهواره بنشیند و بعد در محضر خدا حاضر گردد؟ چگونه ممكن است چشمها به تماشای تصاویر مبتذل و فیملهایی كه رقص فلان رقاص را نشان می دهد، بپردازند و خاطره آنها در نماز مزاحمت ایجاد نكند؟ چگونه خدا در قلبی كه غیر خدا حكومت می كند، جا دارد؟
9 . موانع مقدماتی
نمازگزار برای این كه بتواند با سكون و طمأنینه در محضر خدا حاضر شود، بایستی تمام موانع را از سر راه بردارد، از جمله موانعی كه باید برداشته شود، پرخوری، كثرت خواب، جلوگیری از بول، كسالت و خستگی، است.
الف. پرخوری
پرخوری علاوه بر مضرات جسمی و فیزیولوژیكی دارای مضرّات روحی و روانی نیز هست كه از جمله ناراحتیهای روحی آن، مانع بودن از قلب در نماز است.
پرخوری بیش از حد، موجب بی‌ حالی و كسالت در عبادت و كسالت و بی حالی موجب حواسپرتی در نماز می گردد.
و در روایتی از رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ داریم كه:
«من تعوّدَ كثرهَ الطّعام و الشّرابِ قسی قلبهُ؛[5] هر كس زیادی خوردن و آشامیدن عادت او شود قلبش سیاه می شود».
ب. پرخوابی
پرخوابی هم یك نوع مریضی است كه مبتلا به آن نه تنها توفیق تحصیل حضور قلب پیدا نمی كند، بلكه تارك نماز هم می شود.
پرخوابی و اعتیاد به آن، جسم را بی حال می كند و موجب ضعیف شدن اراده می گردد و اعتماد به نفس از آدمی سلب می شود كه در نتیجه آدمی در مقابل معنویات عكس العمل منفی نشان می دهد، چنین شخصی در نماز با حالت خواب آلود روبه رو می شود و هنگام بیدار شدن از خواب، به سختی بر می خیزد و به علت اسارت خواب، با بی حالی وضو می گیرد و طوری صورت را می شوید كه خواب از سرش نپرد و در هنگام نماز در فكر خواب است و با اتمام نماز دستِ و پا شكسته، به طرف رختخواب پرواز می كند، چرا كه محبوبش خواب است و نماز مزاحم بود.

در این مورد روایتی از حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ آمد:
«یا بَنی اسرائیل لا تكثُروا الاَكلَ فانّهُ مَن اكثرَ الاكلَ اكثرَ النَومَ و مَن اكثرَ النومَ اقلّ الصّلاه و من اقلَّ الصّلاه كُتبَ منَ الغافلین؛[1] ای بنی اسرائیل در خوردن زیاده روی نكنید كه همانا محصول زیاد خوردن بسیار خوابیدن است و هر كس بسیار بخوابد نماز و عبادتش كم خواهد بود و آن گاه در زمره غافلان به شمار خواهد آمد».
پ. كسالت و خستگی
نماز را نباید در حال كسالت خواند بلكه ابتدا باید خستگی و خواب آلودگی را برطرف كرد، آن گاه به نماز ایستاد. امام باقر ـ علیه السلام ـ در این زمینه حدیثی دارند كه می فرمایند:
«لا تقُم الی الصّلوه مُتكاسلاً و لا متناعساً و لا متثاقلاً فانّها من خللِ النّفاق؛[2] با بی حالی، خواب آلود، كاهلانه به نماز نایستید، چرا كه اینها از علامات نفاق است». یعنی كسی كه در مقابل خدا می ایستد، باید در حضور او حاضر و قلبش متوجه او باشد.
ت. جلوگیری از بول
از عوامل حواسپرتی جلوگیری از بول است كه فشار حاصل از جلوگیری، موجب عدم تعادل جسمی و به دنبال آن موجب عدم تمركز حواس و قلب آدمی در نماز می شود. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«لا صلوه لحاقنٍ و لا لحاقبٍ و لحازقٍ و الحاقِنُ الّذی بهِ البُولُ و الحاقبُ الّذی بهِ الغائطُ و الحاذقُ الّذی ضَغَظَهُ الخف؛[3] نماز شخص حاقن و حاقب، نماز كامل نیست و حاقن، كسی است كه بول به او فشار می آورد و حاقب، كسی است كه غائط به او فشار می آورد و حازق، كسی است كه جوراب او را آزار می دهد.» پس بر نمازگزاران لازم است كه قبل از اقامه نماز، به تخلیه كامل خود از بول و غائط بپردازند تا این موانع موجب حواسپرتی در نماز نگردند.
ث. احكام فقهی و ظاهری
از عوامل حواسپرتی انجام دادن مكروهات همانند با سر و ریش و لباس و اعضای بدن بازی كردن، خاراندن بدن، به اطراف توجه كردن، پوشیدن لباس و جوراب تنگ به پا كردن، خمیازه كشیدن اختیاری، نگاه كردن به آسمان، گذاردن دست به كمر، فشار دادن بند انگشتها، مقابل آتش ایستادن، مقابل در باز ایستادن و... است.
انجام دادن این امور، اگر چه موجب بطلان نماز نمی شود، و لیكن موجب حواسپرتی و عدم حضور قلب در نماز می شود.
شاید سؤال شود كه ترك این امور چه ربطی به حضور قلب دارد كه امری باطنی است؟ در پاسخ می گوییم: حواس آدمی با كوچكترین حركت و عمل اضافی، مشغول می شود، لذا برای تحصیل حضور قلب، رعایت این امور لازم است.
در این باره از امام باقر ـ علیه السلام ـ روایت شده:
«اذا قُمتَ فی الصّلوه فعلیكَ بالاقبالِ علی صلاتكَ، فانّما لكَ منَ الصّلوه ما اقبلتَ علیه بقلبكَ و لا تعبَث فیها بیدكَ و لا برأسكَ و لا بلحیتكَ و لا تحدّث نفسك و لا تتثاءب و لا تمُطَّ؛[4] هر گاه به نماز ایستادی كاملا متوجه نمازت باش، چون آن مقدار از نمازت كه با توجه باشد، برای تو مفید خواهد بود، در نماز با دست، سر و ریش خود بازی مكن و در دل، حدیث نفس مكن و در هنگام نماز، دهن درّه مكن و قامت كشی نكن».
10. بیهوده گویی
یكی از موانع حضور قلب، بیهوده گویی و پرگویی در بیرون از نماز است. بیهوده گو، كسی است كه مواظبت بر زبان خود ندارد و زبان را بدون موافقت قلب، ایمان و عقل به حركت در می آورد. چنین شخصی هیچ ملاك و معیاری برای سخن گفتن ندارد و هر چه در ذهن پدید آمد، بدون تعقّل، مطرح می نماید.
امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«لا تكثُروا الكَلامَ فی غیرِ ذكرِ الله فانّ الّذین یكثُرونَ الكلامَ فی غیرِ ذكراللهِ قاسیهٌ قلوبُهُم و لكن لا یعلَمُون؛[5] در غیر ذكر خدا، زیاد سخن نگویید به راستی آنان كه در غیر ذكر خدا پر حرفی كنند، دلهایشان سخت و قسی می شود، لیكن خودشان نمی دانند».
عارف ربّانی و فیلسوف بزرگ علامه طباطبایی ـ رحمه الله علیه ـ فرموده است: «من از سكوت آثار گرانبهایی را مشاهده كرده ام. چهل شبانه روز سكوت اختیار كنید و جز در موارد لازم سخن نگویید و به فكر و ذكر خدا مشغول باشید تا برایتان صفا و نورانیّت حاصل شود».
11. خودنمایی
اخلاص از شرایط قلبیه مهمّ نماز است و نقطه مقابلش ریا است كه آفت بزرگی است.
حضور قلب یعنی حاضر بودن قلب در محضر خدا و خالی كردن قلب از اغیار و از آن طرف، اخلاص یعنی خالص كردن نیّت و پاك كردن آن از غیر خدا و از طرف دیگر، ریا یعنی غیر خدا را در نیت آوردن. حال، من و شما كه نماز می خوانیم و در ذهن خود غیر او را قصد می كنیم و توجه مردم و تظاهر به نماز و چگونگی آن را در قلبمان می گذرانیم، چگونه قلب خود را حاضر در محضر خدا ببینیم؟ پرواضح است كه در صورت ریا و نبودن اخلاص، قلب متوجه غیر خداست و در این هنگام، حضور قلب بی معناست؛ بله، قلب حاضر است، اما در محضر اغیار!
ب. معیار تشخیص ریا
برای تشخیص عبادت وعمل خالص، از غیر آن، باید به ملاكها و معیارهایی كه گفته شده رجوع كنیم، چرا كه فهمیدن و تشخیص وجود ریا مشكل است وچه بسا شخص ریاكار متوجه نیست كه عملش ریاكارانه است؛ از این رو امام صادق ـ علیه السلام ـ معیاری برای تشخیص ریا تعیین كرده است، آن جا كه می فرماید:
«ثلاثُ علاماتٍ للمرائی: ینشطُ اذا رأی النّاسَ و یكسلُ اذا كان وحده و یحبّ اَن یحمدَ من جمیعِ اُموره؛[6] برای ریا كننده سه علامت است:
1. در پیش مردم با نشاط اعمال را انجام می دهد.
2. در تنهایی با كسالت انجام می دهد.
3. دوست دارد كه در تمام كارهایش مردم او را تمجید و تعریف كنند».
12. عادت
از اسباب بی توجّهی و غفلت در نماز، مسأله عادت به عبادت است، به این معنا كه انسان، اصل نماز و افعال و اذكار آن را از روی عادت به جا آورد، به طوری كه به حقیقت و روح نماز (حضور قلب) توجّه نداشته باشد.
از آن جایی كه حضور قلب در نماز بستگی به میزان آگاهی و توجه قلبی نمازگزار دارد، لذا اگر نماز، به صورت عادت و غیر آگاهانه در آید، موجب غفلت و حواسپرتی خواهد شد، به نحوی كه موجب می شود گاهی انسان تمام افعال و اذكار را از روی عادت انجام دهد، بدون این كه بفهمد چه كرده است.
چنان چه در روایات آمده، گاهی طولانی كردن نماز (ركوع و سجود) به صورت عادت در می آید و لذا ارزش خود را از دست می دهد. امام صادق ـ علیه السلام ـ می فرماید:
«لا تنظُروا اِلی طولِ ركوعِ الرّجُل و سجودهِ فانّ ذلكَ شیءٌ اِعتادَهُ فلَو تركهُ اِستوحَشَ لذلكَ و لكن انظُروا الی صدقِ حدیثهِ و اداءِ امانتهِ؛[7] به طولانی كردن ركوع و سجود كسی نگاه نكنید، زیرا شاید این چیزی باشد كه به آن عادت كرده باشد كه اگر تركش كند وحشت می كند، و لیكن به راستی در گفتارش و ادای امانتش نگاه كنید».
درمان
اسلام مسأله نیّت را واجب نمود تا عبادتها از روی عادت و ناآگاهی صورت نگیرد. روایات زیادی در باب نیّت وارد شده كه همه تصریح بر اهمیت موضوع می كنند، چنان كه رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«لا عَمَلَ اِلّا بینهٍ؛[8] هیچ عملی، بدون نیّت قبول نیست» و به همین جهت است كه فقها می گویند:
برای عبادت نیّت لازم است، به طوری كه اگر از انسان در حال نماز، سؤال شود چه می كنی؟ در پاسخ باید بلافاصله بگوید كه چه كار می كند و اگر فكر كند و بعد پاسخ دهد، به اجماع علما نمازش باطل است.
فلسفه نیّت، آن است كه آدمی را از سطح ناخودآگاهی به خودآگاهی برساند. نیّت، اگر استمرار داشته باشد، موجب می شود كه انسان از نماز و توجه به آن، ‌غافل نشود، لذا هر چه میزان خالص بودن نیّت بالاتر باشد، توجه به نماز و خداوند هم بیشتر خواهد شد.
13. دسیسه های شیطان
از مهمترین عوامل حواسپرتی، وسوسه شیطان در نماز است كه نمازگزاران را به دام می اندازد، از جمله آن دامها كه در خیال نماز گزاران می پروراند «حضور قلب در نماز واجب نیست» می باشد تا نمازگزار تحصیل آن ننماید.
رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ می فرماید:
«انّ العبدَ اذا اشتغلَ بالصّلوه جاءهُ الشیطانُ و قال لَهُ: اذكُر كَذا، حتّی یضلّ الرجلُ ان یَدری كم صلّی؛[9] هنگامی كه بنده خدا مشغول نماز می شود، شیطان می آید و به انسان می گوید، این را بگو، این را بگو، تا این كه نداند، چطور نماز خوانده است». از این روایت معلوم می شود كه وسوسه های شیطان در عبادت، همیشگی است و از راههای مختلف وارد می شود تا انسان را گمراه كند و چون هواهای نفسانی، جنود و لشكریان شیطانند و به فرمان شیطان عمل می كنند و با توجه به مختلف بودن هواهای نفسانی، راههای نفوذ شیطان هم مختلف خواهد شد.
درمان
الف. علم و ایمان به وجود شیطان و نقش آن در عبادت
باید بدانیم كه شیطان و وسوسه هایش آن در عبادت، واقعیت و حقیقتی است كه اگر به آن توجه نشود، همیشه در گرفتاری خواهیم بود و نمازمان بدون حضور قلب خواهد بود. باید بدانیم كه به فرمایش خود خداوند كه فرمود:
«اِنّ الشَیطانَ عَدوٌ مُبینٌ؛[10] شیطان دشمن قسم خورده انسان است» و هیچ وقت از وسوسه ما آدمیان دست بر نمی دارد.
ب. استعاذه از خداوند
استعاذه از خدا جهت پناه بردن به او از شرّ وسوسه های شیطان ضروری است و البته در همین استعاذه هم باید صادق باشیم، نه این كه زبانمان استعاذه كند و خاطرمان به غیر خدا متعلق باشد و مثل كسی باشیم كه در حصار استواری ایستاده و درنده ای، درصدد است كه او را بگیرد و او پی در پی به زبان گوید كه پناه می برم از شرّ این درنده به این قلعه محكم، و لیكن همین طور برجای خود ایستاده و درون قلعه نمی رود.

برگرفته ازعلي اصغر عزيزي تهراني ـ حضور قلب در نماز، ص11

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:17  توسط الناز بزي گلي  | 

معارف دین در نماز

مقدمه
حقیقت و گستره هر چیز را از درك نحوه هستی آن می توان بدست آورد، بنابراین از آنجا كه در شب معراج (و در واقع در برزخ نزولی) چهره ملكوتی نماز برای مقام ختم مرتبت جلوه نمود،[1] و در قبر (در واقع در برزخ صعودی) برای مومن نماز گزار متمثل می شود،[2] بخوبی می توان فهمید كه نماز فراتر از وجود اعتباری دنیایی كه به صورت اركان مخصوصه تحقق پیدا می كند، دارای وجود حقیقی و عینیت ملكوتی نیز هست. به دلیل این ویژگی نماز است كه برخی از معارف دینی بخوبی در آن تجلی كرده و در واقع گستره هستی نماز تجلیگاه بسیار دیگری از معارف دینی نیز هست كه در این جا به نمونه هایی از آن اشاره می شود:
1. نماز نمودار كامل توحید و یگانه پرستی است، زیرا نماز با تسبیح و تنزیه ذات حق تعالی شروع می شود و به آن ختم می گردد. به عنوان مثال، گذشته از تسبیح های توحیدی كه در ركوع، سجود، اذان، اقامه، تشهد و ركعت های نماز اداء می شود و نماز گزار با گفتارها و كردارهای توحیدی یگانه پرستی خود را به منصه ظهور می رساند، گفتن تكبیرات متعدد در آغاز و انجام نماز زیباترین شعار توحیدی است كه در نماز اداء می شود، زیرا تكبیر گرچه نشانه جمال حق است، ولی جلال الهی نیز در آن نهفته است، چون خود تكبیر عین تنزیه الهی است، بدلیل آن كه معنای «الله اكبر» این نیست كه خداوند بزرگتر از اشیای دیگر است، بلكه معنایش این است كه خداوند بزرگتر از توصیف است. و از آن جا كه در اذان و اقامه و تكبیر های متعدد افتتاحی و همچنین در تكبیرهای سه گانه تعقیب نماز خداوند تنزیه می گردد،[3] پس بدین ترتیب معلوم می شود كه معارف توحیدی به زیباترین وجه در نماز جلوه كرده است كه شاید در كمتر عبادتی بدان گونه تجلی كرده باشد.
برخی از بزرگان نكته آموز در این باره می گویند: «در نماز این مرقاه (وسیله) وصول الی الله، پس از هر ستایش تكبیری وارد است،‌ چنانچه در دخول آن تكبیری است، كه اشاره به بزرگتر بودن از ستایش است ولو اعظم آن كه نماز است. و پس از خروج تكبیر است كه بزرگتر بودن او را از توصیف ذات و صفات و افعال می رساند.»[4]
2. معارف زكات كه یك عبادت مالی است نیز در نماز نهفته است، زیرا زكات محك محبت است و گذشتن از ملك خود در راه تامین رضای دوست و فنای هستی خود در هستی او در پرداخت زكات متبلور است، این اثر در نماز به صورت دل انگیزی تجلی كرده كه اوج آن به هنگام قرائت جمله نورانی «مالك یوم الدین»[5] است.[6]
برخی از بزرگان با اشاره به نمود دل انگیز چهره زكات در كسوت نماز، و این كه برای صالحان كه با براق نماز به معراج وصال راه می یابند و اصل قرآنی:«لِمن المُُلك الیوم، لِله الواحدِ القهار»[7] قبل از گذارندن عقبه كئود مرگ طبیعی و برزخ برای او جلوه می كند چنین تصریح كرده اند: «سر نماز در خرق و پاره كردن همه حجاب های ظلمانی و نوری است و معنای خرق، ندیدن است نه نبودن و خرق نهایی عبارت است از خود را ندیدن، نه نابود شدن، چون نابودی كمال نیست بلكه ندیدن هنر است، سالك كه به مقام فناء تام راه یافت، چیزی جز خدا نمی بیند.»[8] بنابراین اگر گفته می شود كه زكات به عنوان یكی از احكام و معارف دینی در نماز نیز تجلی كرده است،‌ مراد آن است همان طور كه گذشتن از مال و دادن زكات محك محبت است، هستی خود را ندیدن و خویشتن را فانی در هستی مطلق حضرت دوست دیدن كامل ترین زكاتی است كه سالك راه و مال آن را در راه دوست می پردازد و این زیباترین و كامل ترین تزكیه است. پس بنابراین اثر زكات نیز در نماز به صورت كامل تر از هر زكاتی در نماز نهفته است.
3. چون همه مفطرات روزه، (چیزهایی كه روز را باطل می كند) در نماز حرام است و سبب بطلان نماز نیز می شود، پس نماز اثر و خاصیت روزه را نیز داراست و در واقع احكام و معارف روزه نیز در نماز تجلی كرده است، بخصوص آن كه غیر از مفطرات روزه گفتن كلام مخلوق نیز در نماز حرام است.[9]
پس نماز تجلی روزه كامل تر است و هر اندازه كه نماز كامل تر باشد نمودار روزه ای كامل تر خواهد بود، چون در روزه كامل گذشته از امساك های عمومی، از شهود غیر حق تعالی نیز امساك می شود و نماز گزار باید بكوشد با حضور قلب، خود را در حضور و محضر خدا ببیند و تنها او را با قلب و حقایق ایمانش مشاهده كند، در راستای این نكته است كه برخی از اهل معنا گفته اند: (طهارت باطنی از ناپاكی شرك و پلیدیِ رویتِ غیر، در نماز و روزه همچون سایر عبادت ها شرط است و همه نماز گزاران باید تلاش كنند تا خود را با زمزم توحید و نور ایمان و اخلاص از آلودگی دیدن غیر خداوند منزه كنند.)[10]
4. مسئله دیگر تجلی معارف حج در نماز است، زیرا حج كه قصد و توجه و سفر به سوی كعبه ظاهری است، در نماز نه تنها حج به مفهوم قصد قبله ظاهر لازم است بلكه توجه به سوی كعبه دل كه بیت المعمور در كشور وجود انسانی است نیز تحقیق می یابد، و این زیباترین جلوه معارف حج در نماز است،[11] زیرا در این حج (نماز) قصد جامع و كاملتری با سیر معنوی نماز گزار در دو نشئه‎ی افاقی و انفسی‌ (توجه به قبله ظاهر و باطن) انجام می شود و سالك خانه حضرت دوست با سلوك معنوی خویش كعبه جان را قصد كرده و از آن طریق به وصال جان جانان بار می یابد.[12]
برخی از بزرگان نكته آموز با اشاره به مطالبی بلند در این باره چنین تصریح كرده اند:
(اتصاف انسان نماز گزار كه در واقع سالك خانه دوست است به مقام فناء برای او عیدی بزرگ است و بقائی بعد از فنا برای او عیدی كامل تلقی می شود و نماز این دو عید را در مقام خاصی كه عبارت از مقام وحدت حقیقی باشد بجا می آورد)[13] بنابراین نماز كاملترین جلوه گاه حج است. بخصوص آن كه نماز یك نحوه حركت خاصی است آنهم نه در مقوله های عرضی نظیر: كیف، متی، این، و مانند آن بلكه در جوهر نماز گزار، زیرا صحت آن به نیت است و نیت همان انبعاث روح انسان نماز گزار از خلق به سوی حق است.[14]
5. یكی دیگر از معارف دین كه در نماز به صورت بسیار دل انگیز جلوه نموده است، جهاد است، زیرا در اینجا تردید نخواهد بود كه نماز شورانگیزترین میدان جهاد است، آنهم نه جهاد اصغر بلكه جهاد كبیر و اكبر، بدلیل آن كه هرگاه انسانی مومن به نماز بر می خیزد، ابلیس همه ذریه خود را بسیج می كند تا به هر نحو ممكن در نماز او مشكل ایجاد كند، به این جهت نماز گزار برای اداء نماز واقعی باید با تمام جنود ابلیس و نفسانی جهاد كند. برخی از بزرگان اهل معنا در این باره چنین زیبا گفته اند:
«راه وصول به این مقام منیع نه تنها به صِرف تحصیل شرایط و آداب و احكام نماز حاصل نمی شود، بلكه با اكتفا به جهاد مستمر با نفس نیز حاصل نخواهد شد، چون جهاد اكبر هم لازم است و هرگز با اكتفاء به جهاد اوسط كه نبرد با نفس می باشد میسر نمی شود، و جهاد اكبر همانا نبرد عشق و عقل است كه اگر سالك از قید عقل مصطلح برهد و به عقل ناب كه همان عشق به عبادت و سپس حصر در معبود است برسد، در جهاد اكبر پیروز شده است.»[15]
پس بدین ترتیب معلوم می شود كه نماز بزرگترین میدان جهاد و تجلیگاه معارف جهاد نیز هست.
6. احكام و معارف دینی دیگر نیز در نماز نهفته است به عنوان نمونه: پاك بودن و غصبی نبودن لباس و مكان نماز، اقرار به رسالت و امامت در اذان و اقامه و تشهد، اعتراف به معاد و روز واپسین، ذكر و تسبیح و تقدیس، دعا و نیایش، طلب رحمت و مغفرت در قنوت نماز و ده ها آموزه دیگر دینی در نماز وجود دارد كه شرح و بیان آن از ظرفیت این مقاله بیرون است و تنها به عنوان حُسن ختام باید به كلام نورانی امیر مؤمنان درباره خاصیت و اثر گناه شویی نماز اشاره شود كه فرمود: امر نماز را مراعات كنید، و بر آن محافظت نمایید، و این عبادت بزرگ را فراوان به جای آورید، و با آن به خداوند تقرب جویید، كه نماز بر مومنان فریضه ای است دارای وقت مخصوص، مگر پاسخ دوزخیان را نشنیدید كه وقتی از آنان پرسیده می شود: چه چیز شما را وارد جهنم كرد؟ می گویند: ما از نماز گزاران نبودیم.[16]
نماز گناهان را همچون برگ درختان می ریزد و ریسمان معصیت را از گردن گناهكاران می گشاید آن گونه كه مهار از گردن حیوانات باز می شود، رسول خدا نماز را به چشمه آب گرمی تشبیه كرده كه بر در خانه انسان است و او شبانه روزی پنج بار خود را در آن می شوید، آیا دیگر هیچ آلودگی در او باقی خواهد ماند؟[17]

آنچه اشاره شد تنها جلوه ای از معارف دینی در نماز بود و باید توجه داشت كه حقایق و معارف فراوان دیگری نیز در نماز وجود دارد كه در این مختصر ، مجال بیش از این نبود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:13  توسط الناز بزي گلي  | 

اسرار نماز در كلام امام خمینی(ره)

مقدمه:
قال علی ـ علیه السّلام ـ : «الله الله فی الصلوه فَانّها عمود دینكم.»
سخن گفتن درباره‌ نماز كه دریچه‌ عروج به عالم قدس و معنویت است در توان هر كسی نیست. شایسته‌تر آن است كه بیان حقیقت این نشانه‌ بزرگ الهی و ستون دین مبین اسلام را به زبان و بیان واصلان این طریق، واگذاریم.
در این نوشتار برآنیم كه دیدگاه و روش حضرت امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ، این نمازگزار حقیقی را درباره‌ نماز از گفتار و كردار او بیان كنیم. با نگاهی به آثار مكتوب امام ـ رحمه الله علیه ـ و مشاهده‌ عینی شاهدان احوال ایشان، می‌توان گفت كه در دیدگاه ایشان، نماز در میان عبادات به مثابه «اسم اعظم و بلكه خود اسم اعظم»[1] در میان دیگر اسماء الهی.
افزون بر آن، دیدگاه حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ نسبت به نماز در حقیقت حكایت مسافر و طریق سفر است. در این میان، مهم‌ترین مسأله بیان نماز و تفسیر آن بر اساس سفر معراج پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ (تطبیق دادن جریان سفر نماز با سفر معراج) است. بنابراین، دیدگاه امام ـ رحمه الله علیه ـ به نماز، دیدگاهی عرفانی است؛ به گونه‌ای كه مراحل اسفار اربعه‌ی عرفانی و احوال سالك و مسافر طریق وصل حق را در طول حیات و سلوك وی در یك ركعت نماز واقعی بیان می‌كند. خلاصه آنكه نماز مؤمن خود معراج و سفری واقعی است كه حالت‌ها و مراتب و مقامات خاص خود را دارد. سالكان این طریق نیز به تناسب حال و مقام خویش، از حقیقت این سفر آگاه می‌شوند. از نظر امام ـ رحمه الله علیه ـ توحید به معنای واقعی آن ـ كه مقصد اصلی دعوت پیامبران است ـ در نماز محقّق می‌شود.
در این گفتار، دیدگاه امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ در چند عنوان آمده است.
توصیف و تعریف نماز از دیدگاه امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ :
ابتدا برای آگاهی از دیدگاه امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ نمونه‌هایی از توصیف‌های آن نمازگزار حقیقی را درباره‌ی نماز بیان می‌كنیم، شاید بتوان گفت كامل‌ترین سخن ایشان درباره‌ی نماز این جمله است كه می‌فرمایند: سرمایه‌های سعادت عالم آخرت و وسیله‌ی زندگانی روزگارهای غیر متناهی نماز است.[2]
تعبیر دیگر ایشان، عبارت «نسخه‌ی جامعه» است، نسخه‌ای كه پروردگار برای رهایی جان قدسی انسان از قفس طبیعت، تجویز كرده است. ایشان می‌فرمایند: معلوم می‌شود كه حقیقت این عبادت الهی و نسخه‌ی جامعه كه برای خلاصی این طایرهای قدسی از قفس تنگنای طبیعت به كشف تام محمّدی ترتیب داده شده و به قلب مقدسشان نازل گردیده ...[3]
در سخنی دیگر بیان می‌كنند كه این نسخه‌ی كامل «تركیب قدسی» الهی است و همانند دیگر افعال و احكام الهی بر پایه‌ی حكمت و قوانین حضرت حق بنا نهاده شده است. ایشان می‌فرمایند: نماز كه یكی از تركیبات قدسیه است كه بیدّی الجلال و الجمال فراهم آمده است و تسویه شده است ...[4]
پس از آنكه حضرت آدم و حوا ـ علیهما السلام ـ از جوار پروردگار به عالم خاك هبوط كردند، یزدان مهربان دریچه‌ی ذكر خویش را به روی آدم و حوا گشود و مركبی فراهم كرد تا آنان این فاصله را با مراتب و منازلش از مبدأ طبیعت تا مقصد قرب الهی بپیمایند.
خداوند همان گونه كه پیامبر خود را به معراج قربش برد و حقایق ملك و ملكوت را به او شناساند، حضرت آدم ـ علیه السّلام ـ و همه‌ی فرزندان او را كه دور افتادگان از عالم قدس‌اند به واسطه‌ی نماز به محضر انس خویش بار داد. امام ـ رحمه الله علیه ـ در این باره می‌فرمایند: نماز، مركب سلوك و براق سیر الی الله است.[5]
و نیز می‌فرمایند: براق سیر و رفرف عروج اهل معرفت، نماز است.[6]
حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ در تعبیری براق (اسبی است كه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را به معراج رساند) و رفرف را درباره‌ی نماز بسیار به كار برده‌اند. نكته‌ی مهم آن است كه قدرت و توان این مركب و میزان بهره‌مندی از آن، به ظرفیت و توان معنوی سالك و راكب آن بستگی دارد. حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ در ادامه می‌فرمایند: و هر كسی از اهل سیر و سلوك الی الله را نمازی مختصّ به خود او و حظ و نصیبی است از آن، حسب مقام خود ...[7]
هنگامی كه دریافتیم نماز «نسخه‌ی جامعه‌ی» الهی برای انسان است، جایگاه نماز در بین عبادت‌های دیگر آشكار می‌شود. آیات و اخبار، مشهورترین مرتبه نماز را «عمودیت» آن برمی‌شمارند. حدیث امام علی ـ علیه السّلام ـ در ابتدای مقاله، گویای این مرتبه و لوازم ویژه است. امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ با اشاره به این نكته می‌فرمایند: ... نماز كه در بین عبادات و مناسك الهیه، سمت جامعیت و عمودیت دارد ...[8]
یا این كه:
و در جمع عبادات، خصوصاً نماز كه سمت جامعیت دارد و منزله‌ی آن در عبادات، منزله ی انسان كامل است و منزله‌ی اسم اعظم، بلكه خود اسم اعظم است ...[9]
راز این جامعیت همان است كه در حدیث پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ بیان شده است: «لانَّ الصلاه تسبیحٌ و تهلیلٌ و تحمیدٌ و تكبیرٌ و تمجیدٌ و تقدیسٌ و قولٌ و دعوه»[10] زیرا نماز هم تسبیح است و هم تهلیل و هم ستایش و هم تكبیر و هم تقدیس و هم گفتار است و هم خواستن.
یكی دیگر از تعابیر امام ـ رحمه الله علیه ـ درباره‌ی نماز «معجون الهی» و «حبل متین» است. ایشان می‌فرمایند: اگر روزگار به عارفی ربانی مهلت دهد، می‌تواند تمام منازل سائرین و معارج عارفین را از منزلگاه یقظه تا اقصای منزل توحید از این معجون الهی و حبل متین بین خلق و خالق خارج كند.[11]
حقیقت و واقعیت نماز از دیدگاه امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ :
مطلب اساسی در شناخت هر پدیده‌ای، شناخت حقیقت آن است. درباره‌ی نماز نیز شناخت حقیقت آن از اساسی‌ترین اموری است كه هر مسلمان باید بدان آگاه باشد. امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ حقیقت نماز را «سفر»ی می‌داند كه مبدأ آن بیت نفس و الی الله و فی الله و من الله است: از آن چه مذكور شد از سرّ صلوه كه حقیقت آن عبارت است از سفر الی الله و فی الله و من الله است...[12]
همچنین ایشان در این باره می‌فرمایند: ... و آن عبارت است از حصول معراج حقیقی و قرب معنوی و وصول به مقام فنای ذاتی كه در اوضاع به سجده‌ی ثانیه كه فنای از فنا است و در اذكار به «ایاك نعبد» كه مخاطبه‌ی حضوری است، حاصل می‌شود.[13]
نكته‌ی دیگر درباره‌ی حقیقت نماز، این است كه نماز را غیر از این ظاهر «باطنی» است؛ یعنی حقیقت نماز، همان باطن آن است: نماز بلكه جمیع عبادات را غیر از این صورت و قشر و مجاز، باطن و لُب و حقیقتی است و این از طریق عقل معلوم است و از طریق نقل، شواهد كثیره دارد.[14]
در حدیثی آمده است كه فردی شقی به نام «رزام مولی خالد بن عبدالله» درباره‌ی حدود نماز از امام صادق ـ علیه السّلام ـ پرسش می‌كند. ایشان در پاسخ می‌فرمایند: «نماز چهار هزار حدّ دارد كه تو نمی‌توانی یكی از آنها را ادا كنی». حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ با بیان این حدیث، آن را دلیلی بر وجود باطن و حدود باطنی نماز می‌داند. و استنباط می‌كند كه: اگر این چهار هزار حدّ كه جناب صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند از حدود ظاهر و آداب صوریه بود، نمی‌فرمودند: تو یكی از آنها را (هم) ادا نمی‌كنی و وفا نمی‌نمایی؛ زیرا كه معلوم است كه همه كس می‌تواند به آداب صوریه نماز قیام كند.[15]
ایشان، تغییر حالت ائمه ـ علیهم السّلام ـ در نماز بر اثر خوف و خشیت خداوندی، دلیلی بر اثبات بعد باطنی نماز می‌دانند. باطن نماز نیز همانند ظاهر آن، آداب و شرایطی دارد كه اقامه‌ی آنها حقیقت نماز را محقّق می‌كند. حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ می‌فرمایند: از برای نماز غیر این صورت، حقیقتی است و غیر از این ظاهر، باطنی است و همان طور كه صورت آن را آداب و شرایط صوریه‌ای است، باطن آن را نیز آداب و شرایطی است كه شخص سالك باید آنها را مراعات كند.[16]
مسأله‌ی دیگر دربار‌ه‌ی حقیقت نماز این است كه «اصل نماز، یك ركعت است» ‌و این سفر معنوی در طی این ركعت محقّق می‌گردد. امام ـ رحمه الله علیه ـ می‌فرمایند: باید دانست كه اصل صلاه، یك ركعت و بقیه‌ی ركعات آن از فرایض و نوافل برای اتمام همان یك ركعت است.[17] سپس به بیان حدیثی از امام رضا ـ علیه السّلام ـ در این باره می‌پردازند.
واپسین نكته درباره‌ی حقیقت نماز این است كه بر اساس نظر امام ـ رحمه الله علیه ـ نماز اقامه‌ی توحید‌های سه‌گانه (توحید ذات، افعال و صفات) است. ایشان می‌فرمایند: بدان كه اهل معرفت، قیام را اشاره به توحید افعال دانند، چنان چه ركوع را به توحید صفات و سجود را به توحید ذات اشاره دانند.[18] از این بیان می‌توان نتیجه گرفت كه اقامه‌ی نماز واقعی، اقامه‌ی توحید واقعی است و اقامه‌ی توحید مستلزم نفی هر چه غیر اوست، حتّی خواسته‌های نفسانی.

از این رو، حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ پس از این كه مهم‌ترین احوال نماز را در قیام و ركوع و سجود می‌بینند و آن ها را مقوّم اقامه‌ی توحید می‌شمارند، در ادامه می‌فرمایند: پس گوییم كه چون صلاه معراج كمال مؤمن و مقرّب اهل تقوی است. متقوّم به دو امر است كه یكی، مقدمه‌ی دیگری است. اول، تركیب خودبینی و خودخواهی كه آن حقیقت و باطن تقوی است.

و دوم، خودخواهی و حق‌طلبی كه آن، حقیقت معراج و قرب است.[1]
نماز حقیقی، معراج واقعی است:
از نكات دیگر در بیان و فهم دیدگاه امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ درباره‌ی اهمیت نماز دارد این است كه حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ نماز را عین معراج واقعی می‌دانند كه دارای حالت‌ها و مراحل گوناگونی است كه برای افراد مختلف به تناسب درجه‌ی ایمان نمازگزار و حضور قلبی وی در نماز، تفاوت دارد. امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ به دلیل مسئله معراج واقعی بودن نماز، در تفسیر نماز به تطبیق دادن آن با حدیث معراج پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پرداخته‌اند، زیرا بنا بر دستور پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ اذكار آن سفر هم در نماز از جمله در ركوع و سجود گنجانیده شده است (همان گونه كه در حدیث معراج آمده است).
نماز و سفرهای چهارگانه عرفانی (اسفار اربعه در نماز)
گفته شده كه حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ نماز را سفر الی الله و فی الله و من الله می‌دانند، سفر مؤمن و سالك به سوی خدا، چهار مرحله دارد كه در اصطلاح «اسفار اربعه»‌ خوانده می‌شوند. سالك در این سفرها، مراتبی خاصّ را می‌پیماید و به دگرگونی‌های روحی خاصّی دست می‌یابد كه شرح مفصّل آن در كتب عرفانی آمده است.
امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ در كتاب اسرار الصلوه به طور بسیار اجمالی این اسفار را در نماز بیان می‌كنند. ایشان در كتاب اسرار نماز (معراج السالكین و صلوه العارفین) درباره‌ی نماز و طی منازل سلوك از طریق آن چنین می‌فرمایند: اگر روزگار به عارف ربانی مهلت دهد، تمام منازل سائرین و معارج عارفین را از منزلگاه یقظه تا اقصا منزل توحید از این معجون الهی و حبل متین بین خلق و خالق خارج كند.[2]
طی كردن این سفر دارای دو ركن است: اول، رسیدن به مقام طهارت. دوم، رسیدن به مقام فنا در نماز. شرط اساسی
آغاز این سفر نیز دور شدن از نجاست‌های ظاهری و باطنی و به ویژه رذایل باطنی است. ایشان در تعریف باطن نجاست ـ كه دوری از آن لازمه‌ی سفر است ـ می‌فرمایند: نجاست، دوری از محضر انس و مهجوری از مقام قدس است و منافی با نماز است كه معراج وصول مؤمنین و مقرّب ارواح متقین است.[3]
بنابراین، انسان برای اینكه سفر معنوی را آغاز كند، باید به «مقام طهارت باطن» برسد. حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ در ادامه می‌فرمایند: ... و چون بدین مقام رسیدی، از تصرف شیطان خبیث مخبث خارج شدی و از رجز و رجس هجرت كردی و لایق حضور درگاه جلیل و مخلع شدن به خلعت خلیل گردیدی و مسافرت الی الله و معراج وصول حاصل شده كه آن خروج از منزلگاه و بیت نفس است و باقی می‌ماند ركن دوم كه در اصل نماز حاصل می‌شود و آن حركت الی الله و وصول به باب الله است و فنای به فناء الله.[4]
پس معلوم شد كه این سفر معنوی و معراج قرب حقیقی را دو ركن است، كه یك ركن آن در باب طهارات حاصل می‌شود كه سرّ آن، تخلیه و آنسرّ سرّ آن تجرید و سرّ مستسر آن تنزیه و سرّ مقنّع به سرّ آن، تنزیه و تقیید است و ركن اعظم آن در باب صلوه حاصل می‌شود كه سرّ آن، تنزیه از توحید و تقیید است.[5]
عبارت‌های یاد شده كه دربردارنده‌ی اصطلاحات خاص عرفانی است، به تناسب افراد نمازگزار از عوام الناس گرفته تا اهل معرفت و اخلاص، به مراتب این اركان اشاره دارد. پیش‌تر آوردیم كه حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ بر پایه‌ی حدیثی از ائمه ـ علیهم السّلام ـ اصل نماز را «یك ركعت» می‌دانند. از این رو، سفرهای چهارگانه را از آغاز تا پایان، به طور خلاصه در حدّ همان یك ركعت شرح داده‌اند.
ایشان در سرّ اجمالی نماز و اجمال سفرها می‌نویسد: آن عبارت است از حصول معراج حقیقی و قرب معنوی و وصول به مقام فنای ذاتی است كه در اوضاع به سجده‌ی ثانیه كه فنای از فناست و در اذكار به «ایاك نعبد» كه مخاطبه‌ی حضوری است حاصل شود، چنان چه برداشتن سر از سجده تا سلام كه علامت ملاقات و مراجعت از سفر است، رجوع به كثرت است، ولی با سلامت از حجب كثرات و بقای به حق، و در اذكار «اهدنا الصراط المستقیم» رجوع به خود و حصول صحو بعد المحو است و با اتمام ركعت كه حقیقت صلو‌ه است، سفر تمام می‌شود و بباید دانست كه اصل صلوه‌ یك ركعت است.[6]
در این باره باید گفت پس از فراهم آوردن مقدمات سفر كه همان مقدمات و مقارنات نماز است، سفر با نیت و گفتن تكبیر افتتاحیه در ابتدای نماز، آغاز می‌شود. حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ دستور این كار را چنین بیان فرموده‌اند: پس تو ای سالك الی الله و مجاهد فی سبیل الله! چون اقامه‌ی صلب در محضر قرب نمودی، تخلیص نیت در پیشگاه عزّت، و قبل خود را صفا دادی و در زمره‌ی اهل وفا داخل شدی، خود را مهیای دخول در باب كن و اجازه‌ی فتح ابواب طلب، و از منزل طبیعت حركت كن و حجاب غلیظ آن را با تمسّك به مقام كبریایی رفع كن، و به پشت افكن و تكبیرگویان وارد حجابی دیگر شو و آن را رفع كن، و به پشت سر افكن و تكبیر بگو و حجاب سوم را نیز مرتفع كن كه به منزل باب القلب رسیدی؛ پس توقّف كن و دعای مأثور بخوان: «اللهم انت الملك الحق المبین الخ.»[7]
با ذكر جمله‌ای از آن حضرت كه اركان مهم نماز و ركعت اصلی آن را سه چیز دانسته‌اند، اسرار سفرهای عرفانی در نماز را با بیان اسرار آنها، ادامه می‌دهیم، بدان كه عمده‌ی احوال صلوه سه حال است كه سایر اعمال و افعال مقدمات و مهیئات آن است، اول، قیام و دوم ركوع و سوم سجود.[8]
در سرّ ركوع فرموده‌اند: حقیقت ركوع، تمام نمودن قوس عبودیت و افنای آن در نور عظمت ربوبیت است.[9]
و در سرّ سجود فرموده‌اند: بالجمله، سجده نزد اهل معرفت و اصحاب قلوب، چشم فرو بستن از غیر و رخت بربستن از جمیع كثرات حتّی كثرات اسماء و صفات و فنای در حضرت ذات است و در این مقام، نه از سمات عبودیت خبری است و نه از سلطان ربوبیت در قلوب اولیاء، اثری و حق تعالی خود در وجود عبد، قائم به امر است.[10]
ایشان پس از ذكر عباراتی از یك حدیث دربار‌ه‌ی تشهد می‌فرمایند: امّا اشاره به سرّ تشهد به طوری كه ذكر نمودیم، آنجا كه می‌فرماید: «تعلم ان النواصی الخلق بیده الخ» و این اشاره لطیفه است به مقام تحقق به صحو بعد المحو كه كثرات حجاب جمال محبوب نباشند و قدرت و مشیّت حق را نافذ و ظاهر در مرائی خلقیه بیند.[11]
امام ـ رحمه الله علیه ـ در واپسین مرحله می‌فرمایند: از آنچه مذكور شد از سرّ صلوه كه حقیقت آن، عبارت از سفر الی الله و فی الله و من الله است، در سرّ سلام، مطلبی دیگر معلوم می‌شود و آن، این است كه چون سالك در حال سجده، غیبت مطلقه از همه‌ی موجودات برای او دست داد و از همه‌ی موجودات غایب شد و در آخر سجده، حالت صحوی برای او رخ داد و در تشهد نیز حالت قوت گرفت، ناگاه از حال غیبت از خلق، به حضور منتقل شد و ادب حضور را به جای آورد و در آخر تشهد توجّه به مقام نبوت پیدا كرد و در محضر ولایت آن سرور، ادب حضور را كه سلام شفاهی است، به جا آورد و پس از آن به تعینات نور ولایت كه قوای ظاهره و باطنه‌ی خود عبادالله الصالحین است، توجّه نموده، ادب حضور را ملحوظ داشته و پس از آن به مطلق كثرات غیبت و شهادت توجّه پیدا نموده، ادب حضور را ملحوظ داشته، شفاهاً سلام تقدیم داشت و سفر رابع من الحق الی الخلق تمام شد و این اجمال را تفصیل بیش از این است كه من عاجزم از گفتن و خلق از شنیدنش.[12]
در پایان این گفتار یادآور می‌شویم كه حالاتی كه امام ـ رحمه الله علیه ـ در هر یك از اجزای نماز برای نمازگزار ذكر كرده‌اند، بیانگر حالات وارد بر نمازگزار در سفر خاصّی است كه به شماره‌ی سفر و آغاز و انجام آن، اشاره‌ی دقیق نداشته‌اند. همین امر، بیان اسفار را اجمالی‌تر كرده است.
ارتباط نماز با انسانیت از دیدگاه امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ :
یكی دیگر از نكات مهم در دیدگاه امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ درباره‌ی نماز، ارتباط انسانیت با نماز واقعی است. به گونه‌ای كه با توجّه به آن، مسأله‌ی میزان بودن نماز در ردّ یا قبولی دیگر اعمال به سادگی حل می‌شود. حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ معتقدند كه نماز با انسانیت، رابطه‌ای متقابل دارد. ایشان می‌فرمایند: مادامی كه انسان، صورت انسان و انسان صوری است، نماز او نیز نماز صوری و صورت نماز است و فایده‌ی آن نماز، فقط صحّت اجزای صوری فقهی است، در صورتی كه قیام به جمیع اجزا و شرایط صحّت آن كند، ولی مقبول درگاه و پسند خواطر نیست و اگر از مرتبه‌ی ظاهر به باطن و صورت به معنی پی برد، تا هر مرتبه‌ای كه متحقق شود، نماز او حقیقت پیدا می‌كند ... پس مادامی كه نماز انسان، صورت نماز است و به مرتبه‌ی باطن و سرّ آن نرسیده، انسان متحقق نشده، انسان نیز صورت انسان است و حقیقت آن متحقق نگردیده، پس میزان در كمال انسانیت و حقیقت آن، عروج به معراج حقیقت و صعود به اوج كمال و وصول به باب الله با مرقاه نماز است.[13]
نماز؛ ضرورت همیشگی:
یكی از ادعاهایی كه در بین صوفیان و عارف‌نمایان وجود داشته است، این است كه هر گاه فرد نمازگزار یا عارفی به وصال حق رسید، به عبادت و نماز نیازی ندارد. بنابراین می‌تواند عبادت و نماز را ترك كند. حضرت امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ با تحلیل واقعی نماز، نظریه‌ی یاد شده را ردّ می‌كنند.

و با تبیین نماز در دو سطح سالك و واصل، نماز این دو را متمایز می‌دانند. ایشان، نماز هر دسته را دارای ویژگی خاصّ خود دانسته و درباره‌ی نماز واصل، به ارائه‌ی دلیل فلسفی پرداخته‌اند و آن را از دیدگاه اهل عرفان، تفسیر كرده‌اند.
ایشان می‌فرمایند: سالك مادامی كه در سلوك و سیر الی الله است، نمازش براق عروج و رفرف وصول است و پس از وصول نمازش نقشه‌ی تجلیات و صورت مشاهدات جمال محبوب است.[1]
امام ـ رحمه الله علیه ـ در نظریه‌ی یاد شده می‌فرمایند: از بیانات سابقه معلوم شد كه آن چه پیش اهل تصوف معروف است كه نماز وسیله‌ی معراج وصول سالك است و پس از وصول، سالك مستغنی از رسوم گردد، امر باطل بی‌اصل و خیال خام بی‌مغزی است كه با مسلك اهل الله و اصحاب قلوب مخالف و از جهل به مقامات اهل معرفت و كمالات اولیاء صادر شده نعوذ بالله منه ...[2]
به بیانی دیگر، حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ معتقدند كه تا وقتی فرد در حال سیر و سلوك الی الله و انجام عبودیت و بندگی است، خود او انجام دهنده‌ی اعمال خود است، ولی وقتی به وصال معبود رسید و فانی در او شد، دیگر حق به جای وی، عبادت و افعال او را انجام می‌دهد. ایشان می‌فرمایند: و نیز مادامی كه عبد در كسوت عبودیت است، نماز و جمیع اعمال آن از عبد است و چون فانی در حق شد، جمیع اعمال او از حق است و خود را تصرفی در آن نیست و چون به صحو بعد المحو و بقاء بعد الفناء نایل شد، عبادت از حق است در مرآه عبد.[3]
چون ممكن است كسی گمان برد در این صورت، عبادت مشترك بین حق و بنده می‌شود. امام ـ رحمه الله علیه ـ در ادامه می‌فرمایند: و این اشتراك نیست، بلكه امر بین الامرین است و نیز تا سالك است، عبادت از عبد است و چون واصل شد، عبادت از حق است و این است معنی انقطاع عبادت پس از وصول.[4]
ایشان در این میان به اقامه‌ی دلیل فسلفی می‌پردازند و درباره‌ی نماز واصل به حق كه فرمودند: «نمازش نقشه‌ی تجلیات و صورت مشاهدات جمال محبوب است»، می‌فرمایند: كه نحوه‌ی اداره‌ی نماز و انجام حركات و افعال آن در نماز فرد واصل به حق، همانند نحوه‌ی اداره‌ی مراتب پایین وجود توسط مراتب عالی آن است: ... بلكه از قبیل مراتب حكم غیب به شهادت و ظهور آثار باطن به ظاهر است چنانچه محققین از فلاسفه در خصوص تدبیر عالم عقلی نسبت به عالم ملك با آنكه عالی را توجّه به سافل نیست، فرمودند تدبیرات آنها از این عالم، تدبیر تبعی استجراری است.
ایشان در ادامه، بر اساس نظر اهل معرفت و عرفان، به توجیه و تفسیر مطلب می‌پردازند و می‌فرمایند: بلكه نزد اصحاب قلوب و ارباب معرفت، این تدبیرات نسك الهیه تابعه‌ی تجلیات اسمائیه و صفاتیه و ذاتیه است بالجمله مستغرقان در مشاهده‌ی جمال جمیل را تجلیات عینیه حاصل شود كه حركات شوقیه در سرّ قلب آنها حاصل آید كه از آن اهتزازات سریه‌ی قلبیه، آثاری در ملك آنها حاصل شود كه آن آثار به مناسبت كیفیت تجلیات مطابق با یكی از مناسك و عبادات است و با آنكه توجّه استقلالی به كیفیت هیچ یك از آنها ندارند، هیچ جزیی یا شرطی از آداب صوریه‌ی آن تغییر نكند و كم و زیاد نگردد و بر خلاف مقررات شرعیه نگردد.[5]
خلاصه، نظر اهل معرفت آن است كه بر این غرق شدگان در جمال محبوب تجلی‌هایی غیبی وارد می‌شود كه باعث پدید آمدن حركات شوقی در عمق جان آنان می‌شود. بدن آنان نیز از آن حركت‌های شوقی، تأثیر می‌پذیرد و در آن، آثاری پدید می‌آید كه اعمال و اجزاء و شروط عبادات بدون توجّه فرد فانی در حق و غرق شده در جمال او، به درستی انجام می‌گیرد.
امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ در مطلب دیگری، احوال و افعال پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را كه سر سلسله‌ی واصلان و مجذوبان حق تعالی است، معیار صحّت حالی و ظاهری نماز می‌دانند. ایشان هر گونه نماز غیر از نماز مورد نظر اسلام و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و هر گونه حال و حالتی غیر از حالات او را ردّ می‌كنند و می‌فرمایند:
اگر غیر از این اوضاع و احوال كه برای حضرت مجذوب حقیقی و واصل واقعی، جناب رسول ختمی مرتبت ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این مكاشفه‌ی روحانیه و معاشقه‌ی حبیبانه دست داد، حال دیگری دست دهد یا وضع دیگری حاصل آید، از تصرفات شیطان است و سالك را در سلوك، انانیّت و خودی و خودیت بقایایی مانده و باید به علاج خود كوشد و طریق ضلالت را رها كند، پس آن نمازی كه بعضی به عرفا نسبت دهند كه نماز سكوتش گویند ... بر فرض صحّت نسبت، از جهل آن كسی است كه این معجون بی‌معنی را درست كرده، بالجمله كشفی اتم از كشف نبی ختمی ـ صلّی الله علیه و آله ـ و سلوكی اصح و اصوب از آن نخواهد بود، پس تركیبات بی‌حاصل دیگر را كه از مغزهای بی‌خرد مدعیان ارشاد و عرفان است، باید رها كرد.[6]
امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ و عمل به نماز:
پیش از آغاز این گفتار باید در پیشگاه آن حقیقت ناشناخته‌ی دنیای اسلام و عرفان، اعتراف كنیم كه آنچه می‌گوییم و می‌نویسیم و حتّی آنچه از آن انسان كامل و نمازگزار واصل با چشم خویش دیده‌ایم، جز صورتی از حقیقتی عظیم نیست؛ زیرا ما توانایی درك او و عبادت و نمازش را نداریم. بسیار شایسته است كه از زبان آن انسان كامل به خود بگوییم:
هر كسی از ظن خود شد یار من وز درون من نجست اسرار من
و ما به او بگوییم:
ما را كجا به كوی تو ممكن شود وصول كآنجا خیال را نبود قدرت نزول
آنچه تا كنون آوردیم، بیان نظر امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ درباره‌ی نماز بود، امّا در بیان عمل ایشان، باید در زندگانی و جلوه‌های بندگی‌اش دقت كنیم؛ زیرا در فرهنگ عارفان است كه «آن را كه خبر شد، خبرش باز نیامد». بنابراین، دستیابی به ژرفای روح آن بزرگ مرد عارف بسیار دشوار است. بهتر است كه برای شناخت نماز ایشان، از حدیثی از حضرت علی ـ علیه السّلام ـ كمك بگیریم كه معیار خوبی برای شناخت نماز هر فرد از طریق عمل اوست كه فرموده‌اند: «و اعلم اَنَّ كلّ شیءٍ مِنْ علمك و تبعٌ لصلوتك.»[7] بدان كه هر عملی از تو، ناشی از نماز تو و پیرو آن است.
با دقّت دركردار آن مرد عمل، جز حقیقت و خلوص و یكپارچگی در مسیر حیات، چیز دیگری نمی‌یابیم. از همین حالِ او به نمازش پی می‌بریم؛ زیرا بر اساس حدیث یاد شده كردار هر كس، نشانه‌ی واقعیت نماز اوست. هرچه كردار او صالح و بادوام باشد، نشان از نماز واقعی او دارد.
امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ كسی است كه اهل علم و عرفان، به عظمتش معترفند؛ چنانكه مرجع بزرگ شیعه، مرحوم آیت الله العظمی اراكی ـ رحمه الله علیه ـ در وصف او فرموده‌اند: مردی به فداكاری و تقوای او هرگز ندیدم، تقوا و فداكاری به تمام معنی.[8]
اگر در سخنان آن رامرد الهی دقّت كنیم، در می‌یابیم كه نماز او محلّ الهام‌های غیبی بوده است. آنگاه كه به بیان اسرار نماز سالكان و نمازگزاران می‌پردازد، گاهی به صراحت اعتراف می‌كند كه این مطلب از الطاف حق یا همان الهام‌های غیبی پروردگار بوده كه به او عطا كرده است، برای مثال، در جایی می‌فرمایند: و ما در رساله‌ی سرّ الصلوه، اسرار روحیه‌‌ی این تكبیرات و رفع ید را به طور لطیفی كه مذكور در آن رساله است، ذكر نموده‌ایم و آن از الطاف حق تعالی است به این مسكین و له الشكر و الحمد.[9]
به یقین، فیض لطف حق به این گونه‌ی ویژه، شامل هر كس نخواهد بود، مگر خاصّان و مقرّبان درگاه او و اهل نماز واقعی. راه دیگر برای شناخت میزان پایبندی او به نماز، خاطرات شاهدان و نزدیكان آن مرد الهی است، كه چند نمونه را به عنوان نشانی از حقیقت نماز و نماز حقیقی‌اش بیان می‌كنیم:
حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ در وصف حال نمازگزاران مستغرق در جمال محبوب به این نكته اشاره می‌كنند كه آن هنگام نماز، از خود و نماز و عبودیت خویش هم غافل می‌شوند. و امّا از حال خود او بشنویم:
نوه‌ی امام ـ رحمه الله علیه ـ عاطفه اشراقی تعریف كرده‌اند: یادم هست كه در اوایل جنگ بود كه ناگهان صدای ضدّ هوایی به گوش ما رسید و ما چون به صدای ضد هوایی آشنایی نداشتیم، احساس كردیم كه هر صدا به منزله‌ی انفجار یك بمب است و سراسیمه به اتاق امام رفتیم، ولی امام در ایوان اتاق مشغول نماز خواندن و عبادت كردن بودند و گویی اصلاً صدایی نشنیده و اصلاً متوجّه ورود ما به اتاق نشده‌اند.[10]
و باز می‌گویند: روز اولی كه شاه رفت، امام در نوفل لوشاتو فرانسه بودند و نزدیك به سیصد تا چهارصد خبرنگار اطراف منزل امام جمع شده بودند. دو سه سؤال از امام شد كه صدای اذان ظهر شنیده شد. بلافاصله امام محل را ترك كردند و فرمودند: وقت فضیلت نماز ظهر می‌گذرد.[11]
این خاطره، انسان را به یاد توجّه به نماز امام عارفان امام علی ـ علیه السّلام ـ در جنگ و نماز عاشورای امام حسین ـ علیه السّلام ـ در آن میدان نابرابر می‌اندازد، آری، همین دو خاطره شاید گویای یك دنیا حقیقت و اخلاص است؛ او كه در نمازش خم ابروی یار می‌بیند، هیچ گاه حاضر نیست یار بر در باشد و او بر در غیر بایستد؛ خود ایشان در این باب توصیه فرموده‌اند: سالك الی الله و مجاهد طریق معرفت در هیچ حالی از احوال و طوری از اطوار از وظیفه‌ی عبودیت و حفظ محضر ربوبیت جلّت عظمته غفلت نكند، حتّی در امور عادیه...[12]

از زبان نزدیكان ایشان نقل شده است كه ایشان هیچ گاه نماز شب خود را ترك نكرد، حتّی در هواپیما. حضرت امام ـ رحمه الله علیه ـ هنگامی كه بر روی تخت بیمارستان بودند، به یكی از یاران خویش سفارش می‌كند كه هنگام نماز و اذان او را بیدار كند، هنگامی كه او از خواب برمی‌خیزد و می‌بیند كه او را بیدار نكرده‌اند، با ناراحتی می‌فرمایند: من هیچ گاه نماز خود را به تأخیر نینداخته‌ام، حال كه پایم لب گور است، چرا این كار را بكنم.
به هر حال او به عمل معتقد بود و حتّی فرموده‌اند: جمیع علوم عملی است حتی علم التوحید را نیز اعمالی است قلبیه و قالبیه.[1]
نگاه او به جهان غیر از نگاه ماست، ایشان فرموده‌اند: «عالم، مسجد ربوبیت است. باید مراقبه كنند كه با طهارت و صفای ظاهر و باطن در آن قدم نهند؛ كه بساط حق را غیر مطهرین نتوانند پای نهاد و بار مجالست با او را جز به صدیقین مخلصین ندهند.»[2]
از این رو اوست كه در اوج یقین فرمود با «دلی آرام و قلبی مطمئن» از میان شما می‌روم؛ زیرا جز او را، جرأت این ادعا نیست. روحش شاد باد.

برگرفته ازحميد گل مراد زاده- نماز و دانشگاه، ج 1، ص 349

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 19:11  توسط الناز بزي گلي  |